گزارشی از وال استریت

گزارشی از وال­استریت

برگرفته از سایتِ کمونیست‌هایِ انقلابی‌یِ آمریکا

 

تاریخ: نهمِ اکتبر

 

در حالی​که گزارشِ خود را کامل می­کردم تا برایِ نشریه بفرستم، خبردار شدم که پلیس در روز اولِ اکتبر ۷۰۰ نفر از جنبشِ «وال­استریت را اشغال کنید!» را وقتی رفته بودند تا رویِ پلِبروکلین به صورتِ غیرِ قانونی راه‌پیمایی کنند؛ دست‌گیر کرده است (این خبری مهم بود، چون پیش از این واقعه خبرگزاری‌یِ الجزیره اخبارِ وال‌استریت را پخش نمی­کرد. م) بسیاری از تظاهر­کننده‌گان می­گویند که پلیس آن‌ها را به کمین انداخت،­ به تظاهرکننده‌گان اجازه داد تا واردِ جاده شوند و حتا آن‌ها را اسکرت کرد تا بتوانند از یک چهارراه بگذرند و تظاهرکننده‌گان را به جایی هدایت کرد تا بتواند آنان را به صورتِ توده­ای دست‌گیر کند. باید علیهِ این دست‌گیری­ها برخاست و به حمله‌یِ پلیس به جنبشِ «وال‌استریت را اشغال کنید!» اعتراض کرد و جلویِ آن را گرفت.

اکنون و در واقع از ۱۷ سپتامبر با یک فضایِ جدیدِ فرح­بخشِ مقاومت در وال‌استریت که در منطقه‌یِ پایینی‌یِ مَنهَتَن در نیویورک قرار دارد روبرو هستیم. ۳۰۰۰ نفر واردِ مرکزِ امپراتوری‌یِ مالی‌یِ آمریکا شده اند و این مقاومتِ جسورانه از آن موقع ادامه دارد و بیش از صد نفر در بیرونِ پارکِزوکوتی (liberty plasa) کمپ زده­اند و هر شب رویِ زمین می‌خوابند و هر روز صدها نفر به آن‌ها می‌پیوندند تا این عملیات ادامه پیدا کند. اشغال کماکان ادامه دارد یعنی تا همین الآن که من دارم این گزارش را می‌نویسم که ۹ اکتبر است و اعتراضات و اَعمالِ اعتراضی‌یِ دیگر هم در حمایت از جنبشِ وال‌استریت در سراسرِ آمریکا به راه افتاده است. این اشغال‌گران سایتی دارند (آکیوپای) www.occupywallst.org و مردم در همه­جا از طریق فیس­بوک و توییتر و روش­های دیگر اخبار را به وسیله­ی اینترنت به هم منتقل می‌کنند. وب‌سایتِ www.occupywallst.org می‌گوید که «این [آکیوپای وال‌استریت] یک جنبشِ مقاومتِ بدونِ رهبری است که مردمی از هر رنگ، از هر جنسیت و از هر گرایشِ سیاسی در آن شرکت دارند. آن‌چه که ما همه در آن مشترک هستیم این است که ما نود و نه درصدی هستیم که حرص و آز و فسادِ آن یک درصدِ دیگر را تحمل نخواهیم کرد».

سازمان/مجله‌یِ ضدِ ­مصرف‌گرایی‌یِ ادبسترز (Adbusters) مدتی پیش به مردم فراخوان داده بود که به وال‌استریت بیایند و یک نافرمانی‌یِ مدنی راه بیندازند که طیفِ وسیعی از مردم را در برگرفته و مطلقاً مسالمت‌آمیز باشد و سعی کنند این جنبش ‌چنان وسیع شود که نظیرِ آن از دهه‌یِ۱۹۶۰ به این طرف دیده نشده باشد و سپس پرسیده بودند: «آیا آماده‌یِ به‌وجودآوردنِ لحظه‌یِ میدان ِتحریر در آمریکا هستید؟ یا نه؟» زمانی که من به منطقه‌یِ اشغال رفتم تا با عده‌ای صحبت کنم و بیش‌تر در موردِ آن‌چه که در جریان است اطلاعات کسب کنم، در بینِ صدها نفری که در این پارک بودند و به طرقِ مختلف درگیرِ این جنبش بودند این حس وجود داشت و مصمم بودند که باید کاری کرد تا این عملیات تبدیل شود به یک عملِ تاریخ‌ساز و متفاوت با تمامِ اعتراضاتی که تا کنون صورت گرفته است. همان عصری که آن‌جا بودم بارانِ شدیدی می­بارید و پلیس هرگونه چادر‌‌ زدن و ایجادِ هر نوع سرپناهی را قدغن‌کرده بود اما روحیه‌ها بسیار بالا بود و همه با عزمِ راسخ به فضایِ فستیوال و جشن و سرور ادامه دادند. حلقه‌ای از طبل زنان با ریتم­شان به فضا حال‌وهوایِ دیگری می‌دادند، در نقاطِ مختلف گروه­های مردم جمع ‌شده بودند و بسیار دوستانه با هم بحث می‌کردند، برایِ خوردنِ شام صَفی تشکیل شد، در آن محله  کسانی که هوادارِ آن‌ها بودند مرتباً با آوردنِ غذا و پول و راه‌هایِ دیگر به آن‌ها کمک می‌کردند و حتا از سراسرِ دنیا به پیتزافروشی‌هایِ اطراف زنگ می‌زدند و برایِ آن‌ها سفارشِ پیتزا داده می‌شد، یا گفتند که می­توانید برای دوش گرفتن از آپارتمان­های اطراف استفاده کنید چون یک نفر درِ خانه­اش را باز گذاشته بود تا هر کس می‌خواهد دوش بگیرد! همه دست زدند و این در حالی بود که پلیس آن­جا حضور داشت. در اطرافِ پارک، دپارتمانِ پلیسِ نیویورک هنوز به طورِ مستقیم برایِ اتمامِ این اشغال اقدام نکرده اما تا‌ کنون چند نفر از این افراد را دست‌گیر کرده است. این دستگیری­ها درست موقعی بود که چند صد نفر از همین اشغال‌کننده‌گانِ وال‌استریت در ۲۲ سپتامبر به راه‌پیمایی‌ای که در اعتراض به اعدامِ تروی دیویس در منهتن صورت گرفته بود، پیوستند. سپس در روزِ شنبه ۲۴ سپتامبر یک راه‌پیمایی‌یِ ضدِ وال‌استریت از این پارک به طرفِ میدانِ یونیون حرکت کرد که پلیس به شدت به آن حمله کرد و صد نفر دست‌گیر شدند و بسیاری دیگر زخمی. ویدئوهایِ آن به­طور گسترده پخش شد و نشان می‌داد که یک افسرِ پلیسِ مسن به چند زن اسپری‌یِ فلفل می‌زند. در سایتِ الترنت (Alternet) گزارش‌گری نوشته است که «این خشونت و بی‌رحمی که پلیس در خیابان‌هایِ نیویورک از خود نشان می­داد دقیقاً همان خشونتی است که دیکتاتوری­هایِ خاورمیانه علیهِ اعتراضاتِ مسالمت‌آمیزِ مردمِ خودشان می‌کنند و مقاماتِ این کشور آن‌ها را محکوم می‌کنند». اما اشغال‌گران با این چیزها مرعوب نشدند و اتفاقاً حمله‌یِ پلیس عزمِ مردم را بیش‌تر کرد برایِ این‌که محکم بایستند و عقب‌نشینی نکنند، هم‌چنین برایِ این‌که عده­یِ بیش‌تری را به خود جذب کنند و جنبش وسیع‌تر شود، جمعه ۳۰ سپتامبر یک راه‌پیمایی به طرفِ مقرِ دپارتمانِ پلیسِ نیویوریک به راه افتاد و در حالی‌که برخی از رسانه‌هایِ رسمی ادعا کردند که اشغال در حالِ شُل‌شدن است این‌طور نبود و حمایت از اشغال بیش‌تر و بیش‌تر می‌شد و حتا بعضی از شخصیت‌هایِ معروف هم آمدند و حمایتِ خودشان را اعلام کردند. عصر آن روز که من در پارک بودم، فرانسیس‌فاکس‌پی‌ون و راسل‌سیمونز برایِ مجمعِ عمومی‌یِ اشغال سخن‌رانی کردند. این مجمعِ عمومی یک جلسه‌یِ توده‌ای است که دوبار در روز تشکیل می‌شود تا در موردِ مسائلِ گوناگونِ مربوط به اشغال بحث و تصمیم‌گیری شود. کرنل‌وست، سوزان‌ساراندن، رزان‌بار، لوپ‌فیاسکو، مایکل‌مور، ایمورتال‌تکنیک تا کنون به این‌جا آمده‌اند و سخن رانی حمایتی کرده‌اند. اشغال‌کننده­گان و آن‌هایی که مرتب به صفوف اشغال می‌پیوندند عمدتاً در دهه‌یِ بیست‌ساله‌گی‌اند و شاملِ دانش‌جویان، هنرمندان و بی‌کاران و … هستند؛ و برخی از آن‌ها نیز در دهه‌یِ سی‌ساله‌گی خود هستند. خیلی روشن است که این ایده که  طیفِ وسیعِ مردم (نود و نه درصدِ مردم) باید بلند شوند و در مقابلِ نهادهایِ مالی (یک درصد) و منافعِ قدرت‌مندی که کنترل می‌کنند بایستند الهام‌بخشِ آن‌هاست و ذهنِ آن‌ها را درگیر کرده است. یک دانش‌جویِ کالجِ نیویورک‌سیتی که در ابتدا آمده بود تا ببیند چه خبر است و بعد به یکی از حامیانِ اشغال تبدیل شده بود، مشغولِ آماده‌سازی‌یِ ویدئویی به نامِ «افسانه­ای را آنالیز کنیم» برایِ یکی از تکالیفِ کالج بود. وقتی پرسیدم آن افسانه چیست؟ جواب داد:«داوود و گلیات»! عده‌ای از مردم مصمم هستند تا هیولا را شکست بدهند.

در برابر شعار نود و نه درصد در مقابلِ یک درصد نقطه‌نظراتِ دیگری موجود است؛ درموردِ اینکه علتِ این مسائل چیست و راهِ حل آن چیست. اشغال‌گران تا سی­ام سپتامبر هنوز لیستی از مطالبات‌شان را جلو نگذاشته بودند هرچند در موردِ این‌ مطالبات در جلساتِ مجمعِ عمومی بحث می‌شد. ۳۰ امِ سپتامبر این مجمعِ عمومی رویِ بیانیه‌یِ اشغال‌گرانِ نیویورک‌سیتی توافق و آن را صادر کرد. عصبانیتِ عمیقی بینِ اشغال­گران موج می زند. در بینِ کسانی که من با آن‌ها صحبت می‌کردم اکثراً عصبانی بودند. در موردِ واقعیت و حقیقتِ این به‌ترین کشورِ جهان و نظامی که اسم‌اش دموکراسی‌یِ آمریکایی است، همه یک حسِ زنده و شفاف از این‌ دارند که چه‌طور باید یک تغییرِ واقعی در این کشور، جامعه و جهان صورت بگیرد. احساساتِ بیان‌شده توسطِ یکی از دانش‌جویان کالجِ نیواسکول واقعاً عمومیت دارد و اکثرِ کسانی که هر روز می­آیند تا از اشغال دفاع کنند این احساس را دارند. این دانش‌جویِ دختر گفت که: «خیلی واضح است که تلاش برایِ این‌که سیاست‌مداران بیایند تا از مطالباتِ ما حمایت کنند بی‌فایده و غیرِ ممکن است؛ ما هر چند وقت یک بار می‌آییم آدم‌هایِ مختلفی را انتخاب می‌کنیم با این فکر که این یکی از بقیه به‌تر است و آن‌ها هم‌واره ثابت می‌کنند که هیچ فرقی با قبلی‌ها ندارند و برای من که در آمریکا ـ جمهوری دموکراسی ـ بزرگ شده ام این موضوع بسیار دهشتناک است. با این وجود من تصویرِ روشنی از نظامی که کار کند ندارم اما فکر می‌کنم مهم است که حداقل این سیستمی که ما می‌شناسیم باید کاملاً واژگون شود.» نظرِ این دانش‌جو مقاله‌ای را به خاطرِ من آورد که چند روزِ پیش درنیویورک‌تایمز خوانده بودم با این عنوان که«همان‌طوری که عصبانیت نسبت به رأی‌دادن افزایش پیدا می­کند، اعتراضات در سراسرِ جهان نیز اوج می‌گیرد.» و ادامه داده بود: «از جنوبِ آسیا تا قلبِ اروپا و اکنون حتا در وال‌استریت. تظاهرکننده­گان همه‌گی در یک چیز مشترک هستند و آن هم حسِ تحقیر نسبت به سیاست‌مدارانِ سنتی و پروسه­هایِ دموکراسی است که بر آن‌ها حکومت می‌کند.» خلاصه با آدم­هایی که صحبت کردم همه در مشغله‌ها و نگرانی‌های‌شان در موردِ مسائلِ گوناگونی صحبت می‌کنند. وقتی که از یک مردِ۳۰ ساله سؤال کردم که شغل‌اش چیست؟ گفت که سرآشپزی در بروکلین است. وقتی پرسیدم چه چیزی باعث شد که در این اعتراض شرکت کند؟ گفت: «خیلی چیزها. ما باید جنگ را تمام کنیم، باید خزانه‌داری‌یِ آمریکا و بانک‌ها را کنترل کنیم. ما باید جلویِ ورشکسته‌گی و نجات دادن شرکت‌هایِ بزرگ را بگیریم. ما باید در قانونِ مهاجرت اصلاحات به‌وجود بیاوریم، اما رفورم (اصلاحات) در قانونِ مهاجرت هدفِ عمده‌یِ من است. ما باید مرزهای‌مان را تا جایی که می‌توانیم باز کنیم و بگذاریم همه واردِ این مملکت شوند.»

وقتی نظر یک دانش‌جویِ اقتصادِ کالجِ لانگ‌ایلند درباره­ی علتِ شکافِ عظیمی که بینِ غنی‌ و ‌فقیر در سراسرِ جهان موجود است را پرسیدم، گفت: «استفاده از ارتش­ها برایِ این‌که سیاست‌هایِ ‌تجاری‌مان را در سراسرِ جهان پیش ببرد. برایِ مثال، ما حتا بعد از این‌که نفتا را امضا کردیم آن‌قدر به کشاورزی­مان سوبسید دادیم که همه‌ی زارعانِ مکزیکی را بی‌کار کردیم اما آن‌ها را وادار می‌کنیم لباس‌ها و کفش‌ها و دیگر مایحتاج‌مان را خیلی ارزان تولید کنند و این کار را در کارخانه‌هایِ بسیار خطرناک و در ازایِ دست مزدی بسیار ناچیز انجام دهند.» من به کوچه ‌پس ‌کوچه‌ها نیز سر زدم و با آدم‌هایی که در آن محل زنده‌گی می‌کردند از جمله بی‌خانه‌مان­هایی که در آن محل هستند و به این اشغال پیوسته بودند صحبت کردم. یک مردِ بسیار جوان که در خانه‌هایِ دولتی‌یِ محله‌یِ برازویل‌بروکلین زنده‌گی می‌کند و در بخش نظافت وال‌استریت کار می‌کند گفت: «من آدمِ مسالمت‌جویی هستم ولی من از این کشور عصبانی‌ام. فکر می‌کنم این کشور، ما را به زباله‌دانی می‌اندازد و ما به دنبالِ تغییر و به‌بود آن هستیم و به نظر من این جنبش می‌تواند این کار را بکند.» یک زنِ سیاهِ بی‌خانه‌مان به من گفت: «در درجه‌یِ اول جوان‌ها هستند و من به آن‌ها افتخار می‌کنم چون همه‌یِ ما می‌دانیم که الآن چه دورانی است و چه مشکلاتی در مملکت وجود دارد اما این جوان‌ها بودند که برخاستند و دست به کار شدند. بیرون آمدند و روز و شب فداکاری کردند؛ در باران و آفتاب. در هر شرایطی مردم را تشویق می‌کنند و به همه شجاعت می‌دهند که شرکت کنند.» به یک جوانِ لاتین برخوردم که کنارِ چمدان‌اش نشسته بود و می­گفت که از اینترنت فهمیده است چنین جنبشی راه افتاده و اخیراً کارش را در شهری در شمالِ نیویورک از دست داده است. به من گفت که با پدرش زنده‌گی می­کند و پدرش به او گفته‌است: «آن‌قدر تویِ اتاق‌ات ننشین و کرخت نباش، بروآن‌جا و یک کاری بکن. ممکن است این آن چیزی نباشد که در ذهن‌ او بود، اما من نامه‌ای برایش نوشتم و گفتم که به این‌جا آمده ام. مادرم از من حمایت می‌کند و صدها نفر در سراسرِ کشور پشتِ سرِ من هستند و از من حمایت می‌کنند که واردِ این جنبش شدم.» وقتی از او پرسیدم: چه چیزی به تو این انگیزه را داده که چمدان‌ات را ببندی و به این‌جا بیایی؟ پاسخ داد: «می‌دانی، این مملکت، این سرزمینِ موعود که این‌قدر به ما وعده داده­اند، وقتی که به این‌جا می‌آیی احساس می‌کنی که همه ی آن تصورات دروغ بود و آدم فوراً احساس می‌کند که این یک دروغِ بزرگ بود و البته دروغ بزرگی است.» 


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 63 مشترک دیگر بپیوندید