.
حکایتِ دلدادهگی و خیانتِ
فمینیستهایِ اسلامییِ ایران و ترکیه به حاکمیتِ «اسلامِ معتدل»
(اشارهای به خشونتِ قانونی علیه زنان در ترکیهیِ تحتِ حاکمیتِ حزبِ نئولیبرال ـ اسلامی «عدالت و توسعه»)
به مناسبتِ فرارسیدنِ “۲۵ نوامبر” روزِ جهانییِ مبارزه با خشونت علیه زنان
سولماز بهرنگ/ پژمان رحیمی
مقدمه
مناسبتِ ۲۵ نوامبر روزِ جهانییِ مبارزه با خشونت علیه زنان دوباره فرصتی فراهم کرد تا با تاکیدِ بیشتری به مسئلهیِ زن و بهخصوص به خشونتِ سیستماتیکِ سرمایهدارییِ مردسالار علیه زنان بپردازیم. گرایشاتِ راستگرایِ فمینیستی در ایران و تشکلاتی که آنان را نمایندهگی میکنند امسال هم تلاش میکنند به روالِ گذشته هژمونییِ خود را تقویت کنند و برخلافِ ادعایِ «غیرِ سیاسی» بودن، تحرکاتِ ویژهای جهتِ «سیاستزدایی» از مقولهیِ فمینیسم در جهتِ جاانداختن «سیاستِ» خاصِ خود دارند. کمپینِ یک میلیون امضا که از همان ابتدایِ شکلگیریاَش با شرکتِ بخشی از نیروهایِ جناحِ اصلاحطلبِ حکومتی سازمان پیدا کرد، هدفِ «قانونگذاری» برایِ رفعِ نابرابرییِ «حقوقی»یِ زنان را با تاکتیکِ لابیگری با حاکمیتِ جمهورییِاسلامی به عنوانِ راهکاری «معقول» و «امکانپذیر» در پیشِ رویِ خود قرار داد و با طرحِ ادعایِ «غیرِسیاسی» بودن و به بهانهی جولان در فضایِ «جامعهیِ مدنی» در پرتوِ قوانینِ موجود در واقع هدفاَش سرکوب و تخطئه کردنِ گرایشاتِ رادیکالِ بالقوه و بالفعلِ درونییِ جنبشِ زنان بود که خودش را پشتِ ادعایِ «غیرِسیاسی» بودن پنهان میکرد. بعد از شکستِ آشکارِ این رویکرد و سرکوبِ مردمِ بهجان آمدهیِ بعد از انتخاباتِ ریاستجمهورییِ سالِ ۱۳۸۸، این گرایشِ عمدهیِ لیبرال-اسلامییِ فمینیستی اکنون تناقضاتِ خود را آشکارتر کردهاست و خود را حولِ اهدافِ اپوزیسیون و پوزیسیونِ نئولیبرالِ جمهورییِاسلامی بازسازی میکند. اگرچه اهدافِ سیاسییِ آنان قابلِ تشخیص بود اما تحولاتِ کنونییِ منطقهیِ خاورمیانه و تشدیدِ سرکوبها در ایران این شرایط را فراهم کردهاست که پرده از پروژههایِ اصلی و تمایلِ واقعییِ این دست از فعالانِ فمینیست برافتد. ادعایِ «غیرِسیاسی» بودن رنگ باخت و بعد از سمپاتییِ جانانهیِ پوزیسیونِ «سبزِ» جمهورییِاسلامی، اکنون در نقشِ جادهصافکنِ نیروهایِ نظامییِ بینالمللی، به توجیه عملکردِ امپریالیسم و تجویزِ «دخالتِ بشردوستانه» مشغول شدهاند. این محکِ تاریخی نشان داد که «سیاستزدایی» خود دقیقا سیاستی است که نباید خنثا نگریسته شود و تلاش برایِ تشخیصِ سمتگیرییِ سیاسی- اقتصادییِ آن باید به دقت پیگیری شود. سیاستزدایی از عرصههایِ مبارزاتییِ مردمِ ستمدیده و همچنین سیاستِ پوپولیستی دورویِ سکهیِ محافظهکاری هستند که اکنون در راستایِ برنامهیِ نئولیبرالیسمِ سیاسی-اقتصادی-نظامی نمود و کارکردی آشکار و بی تردید دارند. وجهمشترکِ نیروهایِ لیبرال، نئولیبرال، رفرمیست و سکولار-رفرمیستِ ایرانی تلاش برایِ تضمینِ حیاتِ سرمایهداری در چهارچوبِ منافعِ سرمایهدارییِ جهانی در منطقهیِ ایران است و در این میان آنان گزینهی «ترکیه» را دست یافتنیتر میدانند. دیگر بر همه آشکار است که «مدلِ ترکیه» (سرمایهدارییِ اسلامِ سبز و معتدل) از سویِ این نیروها یکی از بهترین گزینهها است و پیدا و پنهان همواره موردِ ارجاعِ آنان قرار میگیرد. از مصطفا تاجزاده، اکبر گنجی، ملیـمذهبیها و فرزندِ شیخ کروبی گرفته تا فرخ نگهدار و سکولارهایی همچون کاظم علمداری و نوشابه امیری همهگی «مدلِترکیه» را آشتیدهندهیِ اسلامِ معتدل و دموکراسی (بخوانید: سرمایهداری!) میدانند و به عنوانِ معادلهیِ البته اثباتنشده، آنرا برایِ فرمولبندی و تحلیلِ سیاسی از اوضاعِ کنونییِ ایران به کار میگیرند.1 فمینیستهایِ نئولیبرال-اسلامییِ ایرانی که فرآیندِ ظهورشان را اندکی اشاره کردیم هم در همین چهارچوب حیاتِ سیاسییِ خود را دارند و تئورییِ «فمینیسمِاسلامی» که موردِ دفاعِ آنان بوده و اکنون هم موردِ تاکید قرار میگیرد(بهخصوص با سخنگویییِ شیرین عبادی) خودش را بر ادعایِ تفسیری معتدلتر از اسلام استوار میکند و مدعی است که با درکی معتدلتر از اسلام میتواند خواستههایِ زنان را در چهارچوبِ نظمِ سیاسییِ کنونی و با نرمشِ بیشترِ «مردانِسیاست» برآورده کند.2 خوب مشاهده کردیم که طومارنویسی به نمایندهگانِ مجلسِ شورایِ اسلامی و گدایییِ حقوقِ زنان از عُلمایِ اسلامی کارش به توجیه «عشقِ آزاد» از نوعِ «بشردوستانه» با مهریهیِ حملهیِ نظامییِ ناتو انجامید اما آفتاب زیرِ ابر پنهان نماند و آشکار شد که دغدغهیِ اصلی و هدف از طرحِ مقولاتی همچون «نسبیتگرایییِ فرهنگی»، «فمینیسمِ بومی- اسلامی» و… همهگی در راستایِ ایجادِ نظم و تعادلِ سیاسیای هماهنگ با کارکردِ نئولیبرالیستییِ سرمایه در چهارچوبِ منافعِ سرمایهدارییِ جهانی در منطقهیِ خاورمیانه بوده است و در این راه «مدلِ ترکیه» کعبهیِ آمالِ این نیروها است. به این ترتیب بررسییِ «مدلِ ترکیه» با این مقدمه در دستورِ کارِ ما قرار گرفتهاست و تلاش میکنیم احوالِ «فمینیسمِاسلامی» را در ترکیهیِ کنونی که قطبنمایِ نیروهایِ سیاسییِ ایرانییِ مذکور قرار گرفتهاست را به اجمال بررسی کنیم و نشان بدهیم که چهگونه فمینیسمِ اسلامی نهتنها از عملکردِ حزبِ نئولیبرال-اسلامی «عدالت و توسعه»(AKP) در ترکیه دلسرد و ناامید شده است بلکه به خیانت به آرمانِ «سرمایهدارییِ سبزِ اسلامی» هم متهم میشود!! در این نوشتهیِ مختصر ما به صورتِ فشرده خلاصهای از تاثیراتِ حاکمیتِ «اسلامِمعتدل» بر حقوقِ زنان و به خصوص نقشِ آن در تقویتِ خشونتِ دولتی علیه زنان در ترکیه را نشان خواهیمداد.
خشونتِ قانونی علیه زنان در ترکیهیِ تحتِ حاکمیتِ حزبِ نئولیبرال-اسلامی «عدالت و توسعه»
در عرضِ ۹ سالی که از به قدرترسیدنِ حزبِ نئولیبرال-اسلامی «عدالت و توسعه» از سالِ ۲۰۰۲ تغییرِ مهمی در دیدگاهِ دولت و نهادهایِ دولتی نسبت به زنان به وجود آمد که یکی از مشخصترین نشانههایش این است که «حجاب» که از دههی ۱۹۲۰ به دنبالِ پروژهیِ مدرنیزاسیونِ کمالیستی در اماکنِ عمومی و دولتی قدغن بود اکنون در کاخِ ریاستجمهوری هم دیده میشود. ایدئولوژییِ محافظهکارِ حزبِ حاکم که از سویِ آنان به عنوانِ «اسلامِمعتدل» نامیده میشود باعث شد مردسالاری و خشونت علیه زنان که در جامعهیِ ترکیه ریشههایِ عمیقی داشت گستردهتر و شدیدتر شود.
خشونت علیه زنان و زنکشی: زنکُشی(femicide) عنوانِ جامعهشناختیای است که به قتلِ سیستماتیکِ زنان با علتهایِ مختلف در ارتباط با جنسیتِ زنان تعیین شدهاست. کشتارِ زنان از سویِ مردان که بیشتر به عنوانِ «قتلِ ناموسی» از آن نام بردهمی شود در طولِ ۷ سالِ اخیر که حزبِ «عدالت و توسعه» در قدرت بوده است ۱۴۰۰ درصد (۱۴برابر) افزایش پیدا کردهاست. طبقِ آمارهایِ وزارتِ دادگستری در سالِ ۲۰۰۲ که حزبِ عدالت و توسعه به قدرت رسید آمارِ زنانِ کشتهشده ۶۶ نفر بود و در هفت ماهِ اولِ سالِ ۲۰۰۹ این آمار به ۹۵۳ نفر رسید.3 اگر در نظر بگیریم که در طولِ این مدت افزایشِ قتلهایِ زنان در کلِ جهان تنها ۱۰ درصد بود به این نتیجه میرسیم که این افزایشِ آمار در ترکیه از عواملِ کلی پیروی نمیکند بلکه از عواملِ سیاسی-اجتماعی در شرایطِ وقتِ ترکیه متاثر بودهاست. این قتلها بیشتر از سویِ نزدیکان، خانواده، همسران و همسرانِ سابقِ زنان صورت میگیرد. بهانههایِ رایج برایِ ارتکاب به این گونه قتلها خیانت و یا شبههیِ خیانت، درخواستِ طلاق، متارکه، رعایت نکردنِ شئونات اخلاقی و… است. «با عشوه ساعت پرسیدن از مردان»، «زیادی حمام کردن»، «درخواستِ ترانههایِ عاشقانه از رادیو»، «صحبتکردن با پسران»، و حتا «بینمک درستکردنِ ماکارونی» از جمله «دلایلِ» مردانِ قاتل بوده که در دفاعیاتشان در دادگاهها ارائه شده و در رسانهها هم بازتاب پیدا کردهاست.4 افزایشِ خشونت علیه زنان در دورهیِ حاکمیتِ حزبِ عدالت و توسعه به قتلِ زنان محدود نمیشود بلکه تجاوز و آزارِ جنسی نیز افزایش یافت. طبقِ آمارِ مرکزِ مطالعاتِ ترکیه در فاصلهیِ ۵ سال(۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰) جرایمِ جنسی ۳۰ درصد افزایش پیدا کردهاست. بیشاز صدهزار زن موردِ آزارِ جنسی و تجاوزِ جنسی قرار گرفتهاند. با توجه به اینکه ۴۰ درصدِ این زنان از رویِ ترس شکایتی نمیکنند، آمارِ واقعی از این میزان خیلی بیشتر است.
«عدالتِ» زنستیزِ حزبِ «عدالت و توسعه»: دلایلِ عمدهیِ رشدِ خشونت علیه زنان روشهایِ زنستیزِ دادگستری و پلیس و همچنین بیتوجهییِ حکومت است که این قتلها را به عنوانِ «حوادثِ استثنائی» و منفردی که به سیستمِ قانونی ارتباطی ندارد تلقی میکنند. طبقِ خبرهایی که در رسانهها انعکاس یافتهاست خیلی از زنانی که کشته شدهاند مخصوصا آنهایی که طلاق گرفتهبودند قبل از کشتهشدن از پلیس تقاضای حمایت کردهبودند ولی به آنان توجهی نشدهبود. و همینطور بسیاری از زنانی که به پلیس یا خانههایِ امن مراجعه کردهبودند با بیتوجهییِ پلیس روبهرو شدند و بعد از به خانه بازگرداندهشدن از سویِ پلیس، کشتهشدند. در بسیاری از اسناد و گزارشها مثلا در گزارشِ اتحادیهیِ اروپا دربارهیِ وضعیتِ ترکیه که در ۱۴ اکتبرِ ۲۰۱۱ منتشر شد عنوان شدهاست که بسیاری از زنانی که هدفِ خشونت قرار گرفتهاند گفتهاند که پلیس به جایِ حمایت از آنان، سعی به اقناعِ آنان برایِ بازگشتن به خانه کرده است و قاضیها در صدورِ قرارهایِ حمایتی اهمال میکنند. خانههایِ امن هم تعدادشان کم است و هم درجهیِ امنیتِ پایینی دارند و همچنین زنان را تنها برایِ سه ماه میپذیرند و نیز مقرراتِ سختی برایِ پذیرشِ زنانِ خشونتدیده دارند و به این صورت در عمل برایِ زنان راهِحلِ مناسبی نیستند. در ماهِ ژولای ۲۰۱۱ در یک جلسه که با شرکتِ فعالانِ فمینیست برگزار شد و از حکومت برایِ بهبودِ شرایطِ خانههایِ امن درخواستِ کمک کردند، از طرفِ اردوغان موردِ حمله و شماتت قرار گرفتند. اردوغان گفت: » من از طرحِ پیشنهادییِ خانههایِ امن بدم میآید، زنانِ تُرک پناه نمیآورند!!». در کلامِ اردوغان ملیگرایییِ حماسی و زنستیزییِ سیستماتیک بههم پیوند میخورد.
تبصرهیِ قانونییِ «تحریکِ حاد» که در دادگاهها در رابطه با قتلهایِ زنان به تبرئهیِ قاتلان و تخفیفِ مجازاتِ آنان میانجامد -با این استدلال که زنان خودشان قاتلان را تحریک کردهاند و باعثِ قتلِ خودشان شدهاند -و این عملکردِ «قانونی»، دادگاه را در جایگاهِ شریکِ جرمِ قاتلان مینشاند. نمونهیِ اخیرِ عملکردِ سیستمِ قضایی حکمی است که دربارهیِ «ن.چ» صادر شد که وقتی سیزده ساله بود در طولِ یک سال ۲۷ مرد به او تجاوز کردهبودند. شعبهیِ یکِ دادگاهِ شهرِ ماردین (شرقِ ترکیه) تشخیص داد که چون او میلی به ممانعت از این تجاوزات نداشته پس خودش رضایت داشته و در نتیجه برایِ متهمان حداقل مجازات را تعیین کرد که از یکسال و هشتماه تا پنجسال بود. علاوهبر این (HSIK) «شورایِ عالییِ قضات و دادستانهایِ ترکیه» در ماهِ سپتامبرِ امسال در یک گزارشِ رسمی پیشنهاد کرد برایِ کم شدنِ حجمِ کارِ دادگاهها، زنان با متجاوزانِ خود ازدواج کنند تا پروندههایِ «تجاوزاتِ جنسی» زودتر بسته شوند!! و نیز حذفِ تنبیه مردان در صورتِ ایجادِ رابطهیِ جنسی با کودکانِ زیرِ ۱۵ سال با «رضایتِ» کودک و همچنین منسوخ کردنِ ارزیابییِ روانپزشکییِ قربانیانِ تجاوزِ جنسی برایِ کمک به کاهشِ مجازاتِ متجاوزین نیز در این گزارش مطرح گردید. این پیشنهادات ذهنیتِ زنستیز و مردسالارانهیِ سیستمِ قضایییِ دولتِ حاکم را نشان میدهد.
زن در ایدئولوژییِ حزبِ عدالت و توسعه: ایدئولوژییِ حزبِ عدالت و توسعه که ۹ سال است در حاکمیت قرار دارد و تمامییِ دستگاههایِ دولتی را در اختیار دارد(برخلافِ استقلالِ ظاهرا قانونییِ آنان) از سه شاخه تغذیه میشود: نئولیبرالیسم در راستایِ منافعِ سرمایهدارییِ جهانی، ملیگرایییِ دولتـملت و اسلامِ سیاسییِ «معتدل». پروژهای که موردِ هدفِ حزبِ عدالت و توسعه است و در همان راستا عمل میکند حبس کردنِ زن در خانه و خانوادهیِ سنتی است و در عینِ حال استثمارِ نیرویِ کارِ زنانی است که نتوانسته در خانه حبس کند. اردوغان در جلسهای که در ژولای ۲۰۱۱ با برخی از فعالانِ فمینیست داشت به طورِ علنی گفتهبود به برابرییِ زن و مرد باوری ندارد، او هم در گفتار و هم در عملِ خود این هدف و پروژه را پنهان نمیکند. او در ۱۵ ژانویهیِ ۲۰۱۱ گفتهبود که: «ما محافظهکاریم و ریشهیِ محافظهکارییِ ما نهادِ خانواده است». او چندین بار پیشنهادِ «زائیدنِ حداقل سه بچه» را مطرح کردهاست و پنهان نمیکند که زن را تنها به عنوانِ یک ماشینِ تولیدِ بچه در نظر میگیرد. حزبِ عدالت و توسعه که در اکتبر ۲۰۰۸ پیشنهادِ پایینآوردنِ سنِ ازدواجِ زنان از ۱۸ سال به ۱۴ سال را مطرح کرد اخیرا در سالِ ۲۰۱۱ نامِ وزارتِ «زنوخانواده» را به وزارتِ «خانواده و تامینِ اجتماعی» تغییر داد. طبقِ اخبارِ منتشرشده در رسانهها در سالِ ۲۰۰۶ شهردارِ توزلا در استانبول که به حزبِ عدالت و توسعه وابسته است کتابچهای میانِ زوجهایِ جوان پخش کرد که در آن عنوان شدهبود که دختران در سنِ ۹ سالهگی میتوانند ازدواج کنند و مردان تنها از طریقِ نوشتنِ یک نامه میتوانند از زناِشان طلاق بگیرند و همچنین مردان میتوانند زنان را در صورتی که اثری بر بدناِشان باقی نماند کتک بزنند.5 دهها تن از نمایندهگانِ حزبِ عدالت و توسعه با استفاده از عقدِ مذهبی که در ترکیه به رسمیت شناخته نمیشود چند همسر برگزیدهاند.6 سوهات کلیچ یکی از این نمایندهگان در یک مصاحبه به رسانهها گفتهاست: «سه زن داشتن جائز است. ببینید من سه زن دارم و چهارمی را هم میتوانم بگیرم». همهی این نمونهها ویژهگییِ «خانواده»ای که حزبِ عدالت و توسعه سعی در تقویتِ آن دارد و میخواهد زنرا در آن حبس کند را نشان میدهد.
فمینیسمِ اسلامی علیه اسلامِ معتدل: حزبِ عدالت و توسعه در سالِ ۲۰۰۱ از طرفِ سیاستمدارانی که از حزبِ رفاهِ نجمالدین اربکان(که نمایندهی اسلامِ سیاسی بود) جدا شدهبودند تشکیلشد و بخشِ مهمِ گفتمانِ سیاسی خودش را از طریقِ مطالبهیِ «آزادییِ حجاب» اشاعه داد. این حزب از طریقِ ضدیت علیه ممنوعیتِ حجاب که مخصوصا در دههیِ ۱۹۹۰ تبدیل به یک مسئلهیِ اجتماعی بزرگ شدهبود حمایت و رایِ اقشارِ محافظهکار و سنتی را جذب کرد. اما با این حال غیر از این که در بسیاری از دانشگاهها در سالِ تحصیلییِ ۱۱-۲۰۱۰ حجاب آزاد شد، در اماکنِ دولتی و مجلس هنوز ممنوعیتِ حجاب ادامه دارد. مسئلهیِ حجاب غیر از اینکه در گفتمانِ سیاسییِ حزبِ عدالت و توسعه نقشِ مهمی دارد همچنین در سلسلهمراتبی که در خودِ حزب هم وجود دارد نیز موثر است. در هیئتِ اجرایی حزب و تشکیلاتِ زنان -از بالا به پایین- تعدادِ زنانِ محجبه افزایش مییابد و در حالیکه زنانِ محجبه که در سطوحِ پایین قراردارند این ممنوعیت را به عنوانِ یک مشکلِ حیاتی که فوری باید حل شود میبینند اما به نظرِ هیئت مدیرهی حزب و زنانی که در سطوحِ بالاتر قرار دارند مسئلهای است که به مرور حل خواهدشد. طبقِ تحقیقی که از طرفِ اساتیدِ روابط عمومییِ دانشگاهِ تکنیکِ خاورمیانهیِ آنکارا با عنوانِ «حزبِ «عدالت و توسعه» و زن» انجام شدهاست، اینکه حجاب مانعِ این است که زنان در حزب به سطحِ بالاتر بروند و مخصوصا کاندیدایِ نمایندهگی مجلس بشوند، باعثِ نارضایتییِ زنانِ سنتییِ حزب شدهاست. در این تحقیق نشان داده شدهاست که به عنوانِ نمونه یکی از رئیسانِ تشکیلاتِ شهری بخشِ زنانِ حزب، در حالِ گریه گفتهاست نمیداند وقتی در انتخابات آینده زنی که به اندازهیِ او کار و زحمت نکشیده و فقط بهخاطرِ اینکه محجبه نیست نمایندهیِ مجلس میشود چه عکسالعملی نشان خواهدداد. در نتیجهیِ این وضعیت در انتخاباتِ ۱۲ ژوئن ۲۰۱۱ کمپینی با نامِ «اگر کاندیدایِ محجبه نیست،رای هم نیست» از طرفِ زنانِ فمینیستِ اسلامی همچون سیبل اراسلان، هدایت شفقتلی توکسال و جیهان آکتاش تشکیل شد.7 زنانی که این کمپین را تشکیل دادند نهتنها به حزبِ عدالت و توسعه بلکه به همهیِ احزاب توصیه کردند کاندیدایِ محجبه معرفی کنند و عنوان کردند بر این اساس رای خواهند داد. این کمپین واکنشِ شدیدِ مردهایِ حزبِ عدالت و توسعه را برانگیخت و باعثِ بحثهایِ زیادی شد. علی بولاچ که یکی از نویسندهگانِ روزنامهیِ «زمان» –که با نزدیکیاش به حزبِ عدالت و توسعه و جماعتِ فتحالله گولن شناخته میشود- زنانی که این کمپین را تشکیل دادند را به کم شدنِ رایهایِ حزب و ایجاد شر و تفرقهیِ فمینیستی متهم کرد. بعد از اینکه در ماهِ اکتبر حزبِ BDP – که به جنبشِ کُرد منسوب است – پیشنهادِ قانونی را داد که در مجلسِ زنان بتوانند از شلوار و روسری استفاده کنند و این طرح از طرفِ حزبِ عدالت و توسعه رد شد، نارضایتییِ فمینیستهایِ اسلامی و زنانِ حزبِ عدالت و توسعه افزایش یافت. بعضی از زنان در جناحِ اسلامی مثلِ عایشه بهورلر در مصاحبههایِ خود با رسانهها گفتهاست که حاکمیتِ حزبِ عدالت و توسعه برایِ زنانِ محجبه سودی نداشتهاست و مردهایِ جناحِ اسلامی بعد از بهقدرت رسیدن و افزایشِ سطحِ رفاهِ زندگیاِشان، زنانِ محجبهای که باعث قدرتگیرییِ آنان شدند را فراموش کردند و از اقتدارِ خود برایِ برگزیدنِ زنهایِ دیگری که بیحجاب هستند استفاده کردند.8
سخنِ پایانی
بررسییِ ترکیهیِ تحتِ حاکمیتِ حزبِ عدالت و توسعه این نظر را تقویت میکند که مذهب چه در شکلِ تند و تیز و بنیادگرایانهاش و چه در شکلِ معتدل و میانهروانهاش باید بتواند نیرویِ کارِ «مسلمان» و منابعِ متعلق به آنانرا در کشورهایِ «مسلمان» با هزینه و اصطحکاکِ اجتماعییِ کمتری در چهارچوبِ منافعِ سرمایهدارییِ جهانی قرار دهد و انتخاب، به کارگیری و قدرتگیری هر کدام از اشکالِ بنیادگرایییِ مذهبی یا رفرمیسمِ مذهبی تابعی از این منافعِ مشخص است که با رویکردِ تحلیلی تضاد دوگانهیِ سنتـمدرنیته قابلِ توضیح نیست. دلسردییِ فمینیسمِ اسلامی از حزبِ عدالت و توسعه به عنوانِ یک حزبِ میانهرو و محافظهکارِ اسلامی و همچنین تغییراتِ درونییِ ناگهانییِ اخوانالمسلمین در مصر و نقشی که در چهارچوبِ منافعِ آمریکا و سرمایهدارییِ جهانی در مصر نمایندهگی میکند.9 نشاندهندهیِ کارکردِ سیاسیـاقتصادییِ مذهب در کشورهایِ «اسلامی» است و نقشِ مهمی در کنترلِ بحرانهایِ این کشورها بازی میکند و تضمینی برایِ حفظِ منافعِ سرمایهدارییِ جهانی است. تحلیلِ بحرانِ درونییِ حکومتِ جمهوریاسلامی و جدالهایِ جناحینِ حکومت هم از این زاویه قابلِ بررسی و تحلیل است.n
پینوشتها:
1. مقالاتِ متعددی را میتوان به عنوانِ نمونه در اینجا ذکر کرد که تنها به تعدادی از آنان اشاره میکنیم:
نظرِ کاظم علمداری را در این آدرس ببینید:
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/33007/
نظرِ فرخ نگهدار را در این آدرس ببینید:
http://www.negahdar.net/index.php/article/195/
نظرِ نوشابه امیری را در این آدرس ببنید:
مصطفا تاجزاده در چند مقالهیِ اخیرش بدونِ استثنا به مدلِ ترکیه توجه نشان دادهاست. به عنوانِ مثال نگاه کنید به:
http://www.kaleme.com/1390/06/02/klm-70526/
و همچنین نقدی که ما به تاجزاده نوشتیم را در این آدرس ببینید:
2. به قولِ حامد شهیدیان فمینیستهایِ اسلامی نیز در بهترین حالت شرایطِ گذار از مردسالارییِ خصوصی به مردسالارییِ عمومی را فراهم میکنند و نخواهند توانست آلترناتیوی در مقابل مردسالارییِ کهن و مدرن ارائه بدهند.
{به نقل از: شهرزاد مجاب؛ دو دیدگاه در جنبشِ زنانِ ایران: رفرمیسم و انقلاب (فمینیسم، سوسیالیسم و تئورییِ ماركسیستی)، انتشاراتِ پروسه، ص۱۹.
http://newprocess2010.files.wordpress.com/2011/06/shahrzad-mojab-ketab_2.pdf}
همچنین مارگوت بدران در مقالهیِ «ظهورِ یک «فمینیسمِ سکولارِ جدید» از پرتوِ گسترشِ فمینیسمِ اسلامی» مینویسد: «فمینیسمِ اسلامی امروز بر سرِ یک دوراهی قرار گرفته: یکسو راهی است که به اجتماعمحورییِ فمینیسمِ اسلامی منتهی میشود و به عنوانِ یک پروژهیِ انحصاری برایِ جوامع و خانوادههایی که دارایِ پیچیدهگیهایِ مذهبی هستند، محدود خواهدشد که نشانههایِ این مدل در «جنبشِ مساوات» قابلِ مشاهده است. اما راهِ دوم یا خطِ سیرِ دیگر به چیزی منتهی خواهد شد که به عنوانِ «فمینیسمِ سکولارِ جدید» میتوان نام گذارد که به وسیلهیِ فمینیسمِ اسلامی تقویت میشود. زمانِ آن رسیده که از فمینیسمِ اسلامی عبور کنیم و فراتر از آن رویم. شگفت آنکه گسترشِ گرایش به فمینیسمِ اسلامی، دارد این روند را سرعت میبخشد. فراتر رفتن از فمینیسمِ اسلامی به این معنا نیست که فمینیسمِ اسلامی دیگر یک گفتمانِ مهم باقی نخواهدماند بلکه این گفتمان به تکاملِ خود ادامه خواهد داد و در حالِ حاضر هم دارد در شیوههایِ بسیار جالبی این اتفاق میافتد. اما در این میان میتوان دید که یک فمینیسمِ نو نیز در حالِ ظهور است که من آنرا «فمینیسمِ سکولارِ جدید» مینامم که شاملِ مجموعهیِ تفکرات و گفتمانهایِ فمینیستییِ اسلامی است. این «فمینیسمِ سکولارِ جدید» مجددا بر فراگیر شدن تاکید میکند و از اینرو با خودش نیرو و انرژییِ جدیدی به فمینیسم تزریق میکند.»».
اما نکتهای که باید در اینجا تاکید کرد این است که برخلافِ نظرِ مارگوت بدران باید گفت او تلاشِ نافرجامی برایِ نجاتدادنِ پروژههایِ «فمینیسمِ اسلامی» میکند و در واقع وقتی مسئلهیِ گذار به فمینیسمِ سکولارِ نو را مطرح میکند اشارهای به ناکامی و خطری که از سویِ جنبشِ مساوات در مصر احساس کرده و نیز از طرفی همچنان پروژهیِ «فمینیسمِ بومی» را تئوریزه و تجویز میکند. در انتهایِ مقاله اما با یک تناقض روبهرو میشود و اینگونه مینویسد:
«اینکه موفقیتِ فمینیسمِ مصری در حوزهیِ خانواده به همان اندازهیِ حوزهیِ عمومی سکولار نبوده است، برمیگردد به عرصهیِ «بزرگتر» در سیاست. چرا که دولتِ سکولارِ مصر تغییر و اصلاح در قانونِ اسلامییِ خانواده را به نفعِ خود ندیده است. چرا که این حوزهای است که حسنی مبارک را در رقابت با مخالفانِ اسلامگرایش در ضعف قرار میدهد. در واقع قوانینِ اسلامییِ خانواده وجهالمصالحهای است برآمده از ستیزِ شدید میانِ رژیمِ حسنی مبارک و اسلامگرایان که در رقابتِ میانِ آنان همچون یک زندانی نزدِ اسلامگرایان گروگان گرفته شدهاست. از همین روست که چیزی که امروز فمینیسمِ مصری نیاز دارد نه گسترشِ تئوری (یا الهیاتِ رهائیبخش)، بلکه پیوند و حضورِ بیشتر در حوزهیِ سیاست و سیاستورزییِ زنان است. و برایِ اینکار ضروری است که انواعِ فمینیستها در حوزههایِ مختلف تلاش کنند تا یک حرکتِ فمینیستی سکولارِ جدید را تنومند و بازسازی کنند».
توجه به حوزهیِ سیاست و تلاش برایِ تغییرِ قانون مثلا در مصر بدونِ توجه به موانعِ ساختاریای که مثلا حسنی مبارک را در مقابلِ اسلامگرایانِ تندرو مجبور به نرمش کردهاست درست بعد از سرنگونییِ مبارک نادرستییِ تئوریپردازییِ مارگوت بدران را نشان میدهد. اکنون اخوانالمسلمین آشکارا موردِ حمایتهایِ پیدا و پنهان غرب قراردارند و این نکته دقیقا به کارکردِ سیاسیـاقتصادییِ رویکردِ مذهبییِ آنان ارتباط دارد که بیشترین منافع را برایِ غرب به همراه دارد. تئورییِ فمینیزمِ اسلامی در مقالهیِ مارگوت بدران به پروژهیِ فمینسمِ سکولارِ نو تبدیل میشود که در واقع همان فمینیزمِ اسلامییِ لیبرالِ شرمنده است که با بنبست روبهرو شده است چرا که نمیخواهد به سیاست توجهی نشاندهد و آنگاه که مارگوت بدران به نتیجهیِ دخالتگری در سیاست میرسد آشکار است که تنها آنرا در چهارچوبِ فمینیزمِ لیبرال و تلاش برایِ دستآوردهایِ قانونی میبیند.
مقالهیِ مارگوت بدران را در این آدرس ببینید:
http://www.rahesabz.net/story/44547/
3. آمارها از این منبع اخذ شدهاست:
Sol Haber Portali:Kadin Cinayetleri Son 7 Yilda %1400 Artti:
http://haber.sol.org.tr/kadinin-gunlugu/kadin-cinayetleri-son-7-yilda-yuzde-1400-artti-haberi-46409
4. رجوع کنید به:
Toplumsal Ozgurluk:Kadin Cinayetleri Neden Artiyor:
http://toplumsalozgurluk.com/index.php?option=com_content&task=view&id=571&Itemid=72
5. رجوع کنید به:
Kadina Iz Birakmadan Dayak Atmak Mubah!:
http://arsiv.sabah.com.tr/2006/05/02/gun120.html
6. رجوع کنید به:
Cumhuriyet: Basbakana 3 Esli Danisman:
http://www.cumhuriyet.com.tr/?hn=163242
7. رجوع کنید به:
http://www.timeturk.com/tr/2011/04/03/basortulu-aday-yoksa-oy-da-yok-kavgasi.html
http://haber.sol.org.tr/kadinin-gunlugu/kadin-cinayetleri-son-7-yilda-yuzde-1400-artti-haberi-46409
8. رجوع کنید به:
http://www.sacitaslan.com/medya-ayse-bohurler-ikinci-kadin-icin-islami-kullandilar_38731.html
9. به مقالهیِ «بهار عربی» نوشتهیِ سمیر امین در این منبع مراجعه کنید:










