کردستان و تردیدها
قسمتِ اول: کردستان در چنبرهیِ ناسیونالیسمِ جدید
مزدک چهرازی
مقدمه
بحث دربارهیِ کردستان و جنبشِ انقلابییِ این منطقه یکی از ضرورتهایِ اساسییِ جنبشِ چپِ ایران است چراکه جنبشِ تودهها در این منطقه نقشِ مهمی را در چپِ ایران بازی کرده است. آغازِ این بحث در نشریهیِ رادیکال و ارتباطِ آن با جنبشِ سراسری نکتهیِ مثبتی است که میتوان با نقدِ علمی و رفیقانه آنرا وسعت بخشیده و به نتایجِ ملموس و عینی رسید. در این رابطه رفیق عباس شاد با نقدِ مقالهیِ من که با عنوانِ «کردستان و تردیدِ جنبش» چاپ شده بود، به درستی و رفیقانه این بحث را باز کردهاند.
نقدِ رفیق عباس شاد در شمارهیِ «دو»یِ نشریه، از دو قسمتِ اساسی تشکیل گردیدهاست: در قسمتِ اول، به مسئلهیِ پژاک و جایگاهِ آن در کردستانِ امروز پرداخته شده است و قسمتِ دوم، به اکونومیسمِ حاکم بر منشِ فکریام اختصاص دارد. من در دو قسمت به نقدِ رفیق عباس شاد و مقالهیِ پیشینِ خود میپردازم که قسمتِ اولِ آن، به مسئلهیِ پژاک و رویکردِ چپ به ناسیونالیسم در کردستان اختصاص دارد.
الف- پژاک چیست و ریشههایِ آن کدام است؟
نقدِ رفیق در موردِ یکسویه بودنِ نگرشام در قبالِ احزابِ کردستان بهجا است، چرا که من در حقیقت نقش و جایگاهِ پژاک (به عنوانِ یک جریانِ ناسیونالیستی) را در این منطقه نادیده گرفتهام. پژاک (حزبِ حیاتِ آزادانهیِ کردستان) به عنوانِ بازویِ ایرانییِ حزبِ کارگرانِ کردستانِ ترکیه، پ.کا.کا. (P.K.K)، در طولِ ۷ سال فعالیتِ خود به دلایلی کاملا عینی و مادی در میانِ بخشهایی از جامعهیِ کردستان جایگاهِ خاصی یافته و طیفِ جوانِ کُرد را به سویِ خود جلب کرده است. پژاک فرزندِ عقدهیِ فروخوردهیِ نسلِ جوانِ کردستان است. نسلی که برایِ رهایی از ستمِ جمهوریاسلامی دنبالِ «عملگرایی» و «راهحلِ نظامی» است. شرایطِ تحمیلشده بر گروههایِ مسلحِ کُردِ ایرانی (کومهله – حزبِ دموکراتِ کردستان – خبات – اتحادیهیِ انقلابیون) از دههیِ ۷۰ به این طرف باعث شد تا ترددِ پیشمرگانِ این سازمانها و احزاب از عراق به ایران دچارِ وقفه و یا توقفِ کامل گردد. از طرفِ دیگر تضادِ ناشی از ستمِ ملییِ مردمِ کُرد نارضایتییِ عمومی را علیه رژیمِ اسلامی روزافزون میکرد. پژاک با حرکتهایِ پارتیزانی و شبهنظامی به تقلید از گروههایِ سیاسینظامییِ کُرد در ایران (اما نه با توانِ نظامی و پایگاهِ تودهاییِ شهری و روستایییِ آنها در دههیِ ۶۰) توانست تا حدودی این خلاء را پُر نماید. پژاک برایِ جوانانِ کردستان (مخصوصا مناطقِ روستایی) یادآورِ خاطرات و یا تعریفهایی است که از پیشمرگانِ دههیِ ۶۰ شنیدهاند. پارتیزانهایی که با چهاربند و فانوسقه، جامانه (شالِ کردی) و مسلسلِ کلاشینکف افسانهیِ چریکِ کُرد را زنده میکنند. هیبتی که هیجان و شورِ فروخوردهیِ یک خلقِ ستمکشیده را دوباره احیا میکند!
فقدانِ یک سیاستِ صحیحِ انقلابی و عدمِ وجودِ خطِ تاثیرگذارِ کمونیستی در کردستان توانسته مشخصههایِ بالا را به الگو و راهحلِ این جامعه بدل سازد که انعکاسِ آن به قولِ رفیق عباسشاد، وابستهگییِ عمدهیِ زندانیانِ سیاسییِ کُردِ محبوس در زندانهایِ این منطقه میباشد.
اگر روزی کومهله به یارییِ برخی جریاناتِ چپِ مستقر در منطقه (اتحادیهیِ کمونیستهایِ ایران و…) کوچِ بزرگِ مریوان را سازماندِهی میکرد و حزبِ دموکرات و جریانِ راست را مرعوبِ خود میساخت، امروز به دلیلِ ضرباتِ وارده، انشعاباتِ درونی و موازنهیِ سیاسییِ منطقهیِ دیگر، قادر به آن شکل از سازماندهییِ تودهای نیست. فراخوانهایِ ۱۶ مردادِ ۸۳ و ۲۳ اردیبهشتِ ۸۹ نوعِ این تغییرات را در کردستان و کومهله نشان میدهد.
فروپاشییِ سرمایهدارییِ دولتی در شوروی و اروپایِ شرقی (که سالها به نامِ اردوگاهِ سوسیالیسم به جهانیان معرفی شده بودند) رویدادِ مهمِ تاریخی بود که در بسیاری از تحولاتِ مهمِ جهانییِ بعدی نقش داشت. ناسیونالیسم و قومگرایی در مناطقِ بالکان، آسیایِ میانه و خاورمیانه مهمترین دستآوردِ سیاسییِ این رویداد بود. به قوت و قدرت میتوان گفت که PKK یکی از فرزندانِ این فروپاشی و ناسیونالیسمِ ناشی از آن است. تئوریهایِ عبدالله اوجالان گرچه دارایِ رنگوبویِ سوسیالیستی و چپ بود اما ماهیتا حل نهایییِ مسئلهیِ ملییِ کرد را با «ایجادِ کردستانِ بزرگ» و «کنفدرالیسم» یکی میدید. عدمِ اتکایِ PKK به طبقهیِ کارگرِ شهرییِ ترکیه و باور به سنتِ مسلحانه از همان ابتدا کارِ اصلی و عمدهیِ این حزب را بر مبارزهیِ چریکِ شهری (ترور و بمبگذاری) و چریکِ کوه قرار داد. روحِ حاکم بر حزب مقولهای با نامِ «آپوئیسم» (آپو در زبان کردییِ کُرمانجی به معنایِ عمو و لقب اوجالان است) است. آپوئیسم یک سنت است: سنتی که ریشه در کیشِ پرستشِ شخصیتِ استالین، مائو و پلپوت دارد. سنتی که ریشه در ریشسفیدییِ قبیلهیِ کردها دارد. و آپو در این میان نمادِ خشمِ ۵۰ سالهیِ کردها است. خشمی که با سرکوبِ قیامِ شیخسعید پیران در سالِ ۱۹۲۵ در ترکیه تا کنون باقی مانده۱. آپو برایِ تودههایِ کردی که از سازشکاری و بازیهایِ دیپلماتیکِ احزابِ کرد به تنگ آمدهاند، نمادِ امیدِ پیکار و مبارزه و سعادت است. و در نهایت آپو و آپویسم نمادِ احیایِ امپراطورییِ مادها (یا کاردوخیها) است. به همین دلیل این نماد با هر روشی حتا ایدئولوژییِ درهم و التقاطییِ شبهه چپناسیونالیستی و پوپولیستی، موردِ قبولِ تودههایی است که آگاهییِ طبقاتی ندارند. این پروسه سالها پیشتر در کشورِ پِرو رخ داد و سازمانی با نامِ «راهِ درخشان» (سندرو لومینوزو – PCP) با رهبرییِ «آبیمال گازمن» (معروف به «صدر گوتوالدو») همین نقش را برایِ سرخپوستانِ حاشیهنشینِ اطرافِ شهرهایِ بزرگ اجرا نمود. سازمانی که خود را مائوئیست میدانسته و میداند و عضوِ بینالمللِ مائویستهایِ جهان است. سازمانی که با مبارزهیِ طبقاتییِ کارگران و تودههایِ شهری بیگانه بود و حتا به ترورِ رهبرانِ اتحادیههایِ کارگری نیز دست زد. (مارتین کوپل، سازمان راه درخشان پرو – کالبد شکافی یک فرقهی ارتجاعی ـ ترجمهی پیروز فقحای دوانی، ناشر مولف) کیشِ پرستشِ شخصیتِ گوتوالدو دقیقا همین ویژگیها را داشت و در روشِ مبارزهیِ پارتیزانی همین روش را دنبال میکرد. تفاوتهایِ آپوئیسم و PKK با راهِ درخشان در یک چیز است و آن مسیرِ تئوریکی است که به سویِ هدف رهنمون میشود: ناسیونالیسم و پانکُردیسم.
PKK در سالِ ۱۹۷۸ میلادی تاسیس گردید. اما پس از فروپاشییِ شوروی تحرکاتِ نظامیاش افزون شد. همزمان با این، رشدِ تودههایِ ستمکشیدهیِ کُردِ ترکیه مخصوصا جوانان که شیفتهیِ کارِ نظامی (سنتِ مبارزاتییِ مردمِ کُرد) بودند به این سازمان رو آوردند. حتا حملهیِ وسیعِ نیروهایِ ارتشِ ترکیه با همکارییِ حزبِ (پارت) دموکراتِ کردستانِ عراق در سالهایِ ۱۹۹۲ و ۱۹۹۷ نیز مانع از به پا خواستنِ مجدد و سازماندهییِ این حزب نگردید. چرا PKK توانست چنین به فعالیت ادامه دهد و چون ققنوس از میانِ خاکستر به پا خیزد:
1- PKK به نقدِ جدییِ سازشکاری و بیعملییِ احزابِ مختلف کُرد مخصوصا احزابِ عراق پرداخته بود و با رویآوردن به یک مبارزهیِ تمامعیارِ مسلحانه و سیاسی به این نقد لباسِ عملی میپوشانید. زندهکردنِ اسطورهیِ کُردِ معترض، مسلح و عملگرا فارق از بررسییِ واقعی و ساختارییِ «ایدئولوژی» و «تئوری»های PKK به این حزب در میانِ کُردها چهرهیِ مثبت بخشیده بود. جنگِ چریکی که حزبِ کارگرانِ ترکیه در دههیِ ۸۰ و ۹۰ به راه انداخت درست در زمانی آغاز و به اوج رسید که مشیِ چریکی در دنیا به بنبست رسیده بود. در همین زمان افقِ چپ در دنیا کمسو گردیده و فروپاشییِ سرمایهدارییِ دولتی آغاز شده بود. در ایران جنبشِ چپ شدیدا سرکوب شده و جریاناتی چون اتحادیهیِ میهنی در عراق به راست چرخیده بودند. PKK در چنین شرایطی خود را به جهانیان و به مردمِ کُرد نشان داد و این خود باعثِ جلبِ آرایِ عمومی برایِ آن حزب گردید. جنگِ چریکی پایهیِ اساسییِ مبارزه را برایِ اوجالان (به عنوانِ تئوریسینِ اصلییِ PKK) تشکیل میدهد. او میگوید: «هلدادنِ کُرد برایِ به دستآوردنِ سرنوشتِ خود به وسیلهیِ جنگ است، و زیر و رو کردنِ او، مرحلهای از این مبارزهیِ مقدس است. آنچه روی میدهد این است که بعد از جنگ با تمامِ توان، کُردِ سیاهبخت خود را در آن میشناسد و قدمبهقدم بیگانهگییِ خود را از بین میبَرد. مدتی که جنگ طول میکشد، برایاَم مهم نیست، بلکه مهم آن است که ماهیتِ آن جنگ چیست. این بهترین آرمان است» (داستانِ دوباره زیستنِ خاطرات و اندیشههایِ عبدالله اوجالان در مصاحبه با دکتر یالچین کوچوک – ترجمهیِ محمد رئوفمرادی – انتشاراتِ حمیدا ــ ۱۳۸۷)
۲-PKK از شیوههایِ مختلفِ تبلیغی بهخصوص رسانههایِ شنیداری و تصویری (کانالِ ماهوارهاییِ MED TV) و مخصوصا تبلیغِ هنری (مشخصا موسیقییِ کُردی) بهترین استفادهها را کرده و به این صورت در ابتدا خود را به کُردهایِ چهار پارچهیِ کردستان معرفی و در گامِ بعدی مخاطبینِ بسیاری را به سویِ خود جلب نمود. علاوه بر اینها حزبِ مزبور با ایجادِ احزابِ علنی و شرکتِ آنها در انتخاباتِ محلی و پارلمانییِ ترکیه مبارزهیِ خود را وسعت بخشید و تودههایِ بیشتری را به خود جلب کرد.
۳- از آن جایی که مشی و بینشِ اساسییِ این حزب پوپولیستی و غیرِ طبقاتی بود، بدونِ درنظرگرفتنِ پایگاهِ طبقاتی و مسئلهیِ استثمارِ اقشار، با قراردادنِ یک سوژهیِ مشخص یعنی «ملتِ کُرد» عضوگیری و جذبِ نیرو را در سطحِ وسیعی آغاز کرد. این بازهیِ جذبِ نیرو: بوژوازییِ تجاری، طبقهیِ کارگر، دِهقانانِ خردهمالک، دِهقانانِ بیزمین، خوردهبورژوازییِ شهری (کسَبه و بازاریان، پرسنلِ ادارات و شرکتها) را در بر میگرفت. نوعِ تبلیغات در بینِ قشرها و لایههایِ مختلفِ مردم تفاوت میکرد. اوجالان هم خود را سوسیالیست میدانست و سوسیالیسم را تاکتیکِ خود برمیشمرد! هم محمد ابنعبدالله پیامبرِ مسلمانان را مردی تاریخساز و بزرگ برمیشمرَد و از حرکتِ او با نامِ انقلاب یاد میکند و هم بر ایجادِ یک انسانِ نوینِ کُرد پای میفشارد. با این تفکر و تاثیرِ آن در نوعِ تبلیغ، بخشِ مهمی از کُردها، هم مذهبیون که از بیدینییِ کمونیستها رویگردان بودند و هم چپها که از سازشکارییِ احزابِ چپِ تُرک و کُرد ناراضی بودند، به این حزب جذب شدند.
پژاک به مثابهیِ شاخهیِ ایرانی PKK در فروردینِ ۱۳۸۳ خورشیدی در مَقرِ «هارون» در کوهستان قندیل ترکیه پایهگذاری شد و در ۲۰ شهریورِ همان سال با حضورِ ۱۳۰ عضو و گریلا در یک گردهمآیییِ رسمی (همراه با سخنرانییِ عثمان اوجالان ـــ برادرِ عبدالله اوجالان) اعلامِ موجودیت کرد. پژاک سعی کرده تا با الگوبردارییِ کامل و تمام از PKK و حتا اجرایِ سیاستها و دستوراتِ حزبِ مادر (PKK) این پروسه را در کردستانِ ایران پیگیری کند با این تفاوت که حضورِ ماندهگارِ حزبِ دموکراتِ کردستان و سازمانِ کردستانِ حزبِ کمونیستِ ایران - کومهله – این ویژهگیهایِ منحصر به فردِ PKK در ترکیه را برایاَش فراهم نمیکند. از سویِ دیگر سطحِ آگاهییِ تودهها در کردستانِ ایران (مخصوصا لایههایِ شهری) مانع از آن است که وسعت و نفوذِ پژاک در ایران مانندِ PKK در ترکیه باشد.
4- تاکید بر شرکتِ فعالِ زنان در جنبشِ ملییِ کُرد و استفاده از آنها در نیروهایِ گریلا (چریکهایِ مسلحِ PKK) یکی از آن حرکتهایی بود که زنِ کُرد (که عموما از دخترانِ مناطقِ روستایییِ کردستانِ ترکیه بودند) را از زنجیرهایِ اسارتِ خانهگی و محیط بهشدت سنتییِ استانهایِ کُردنشینِ ترکیه به صفوفِ گریلا جذب میکرد. چه بسیار زنان و دخترانی فاقدِ سوادِ سیاسی و آگاهییِ طبقاتی بودند اما به دلیلِ محیطِ بسته و سنتییِ خانواده و جامعهشان به امیدِ رهایی و بدونِ درکِ ایدئولوژییِ اوجالان به این حزب پیوستند و در جریانِ پیکارهایِ مسلحانه جان باختند.
همهیِ این عوامل از یکسو و شایعاتِ ارتباطِ PKK در دورانِ رهبرییِ اوجالان با جمهوریاسلامی و همچنین مصاحبهیِ جنجالبرانگیزِ محسن رضایی از فرماندهانِ پیشینِ سپاهِ پاسداران مبنی بر همکاری و حملونقلِ نیروهایِ پژاک در روستایِ کلاشین (از توابعِ بانه) و ارتباطِ مستقیمِ عبدالرحمن حاجی احمدی رهبرِ پژاک با برخی از مسئولانِ دولتِ آمریکا، در رابطه با سرنگونییِ جمهوریاسلامی، از سویِ دیگر باعث گردیده تا پژاک در جذبِ پایگاهِ تودهای به هدفِ نهایییِ خود نرسد.
رشدِ جنبشِ کارگری در ۷ سالِ اخیر و تحرکِ فعالینِ کارگری یکی دیگر از عواملی است که اگرچه عاملِ عمده محسوب نمیگردد اما در جلوگیری از رشدِ پژاک بیتاثیر نبوده است.
اما با تمامِ این تفاسیر پژاک توانسته در بخشهایی از کردستان مخصوصا شمالِ منطقه، بخشهایِ کردنشینِ آذربایجانِ غربی (مخصوصا ماکو) و مناطقی از استانِ کرمانشاه هوادارانِ خود را (که کم هم نیستند) پیدا کند. این درست از جایی ناشی میگردد که:
1- ستمِ ملی در این منطقه به قوتِ خود باقی مانده یعنی بسترِ مادییِ مخالفت با مرکزیت هنوز مهیا است.
۲- کردستان هنوز فضایِ میلیتاریستی (نظامی) دارد و رژیم با هر چه بیشتر نظامیکردنِ آن سعی در زندهنگاهداشتنِ فضایِ اختناق دارد. این فضا نه تنها ایجادِ رعب و وحشت نکرده است بلکه نارضایییِ عمومی را به سمتی سوق میدهد که تنها راهِ مبارزهیِ جدی با حاکمیت است. اما با توجه به کمبودِ آگاهییِ طبقاتی و سیاسی و عدمِ حضورِ علنییِ حزبِ کمونیستِ سازماندهنده و اتحادیههایِ قدرتمندِ کارگری و دهقانی در شهر و روستا جهتِ مبارزه بهسویِ در دسترسترین ایدئولوژییِ مخالف، یعنی ناسیونالیسم، سوق پیدا میکند؛ آنهم ناسیونالیسمی که در صحنه حضورِ مسلحانه و فعال دارد.
۳- جایگاهِ چپ در کردستان از سالِ ۱۳۷۹ (۲۰۰۰ میلادی) شدیدا به چالش کشیده شده: ایجادِ سیستمِ فدرالی در کردستانِ عراق امیدهایِ فراوانی را برایِ کُردهایِ سه پارچهیِ دیگر (مخصوصا ایران) ایجاد کرد و نوعی از ناسیونالیسمِ سیاسی و فرهنگی را در منطقه گسترش داد. کُردگرایییِ (کردایتی) جدید که بر خلافِ نسلِ پیشینِ خود رویکردِ مسلحانه ندارد، در دو شکل تجلی یافت: الف- اصلاحطلبانِ کُرد؛ ب- جریاناتِ ناسیونالیستِ متمایل به اتحادیهیِ میهنییِ کردستانِ عراق و حزبِ دموکراتِ کردستانِ عراق (یکتی نیشتمانی کوردستان وپارتی دموکراتی کوردستان)؛
الف- اصلاحطلبانِ کرد در راسِ آن شاخهیِ کردستان جبههیِ مشارکتِ ایرانِ اسلامی و نمایندهگانِ کردِ مجلسِ شورایِ اسلامی و انستیتویِ فرهنگییِ کرد در تهران قرار داشتند. آنها با امید به اینکه بتوانند در سایهیِ پیروزییِ سنگربهسنگرِ اصلاحطلبان۲ برایِ خود در کردستان پایگاهِ اقتصادی و سیاسی بیابند، فعال شدند. پایگاهِ طبقاتییِ مشخصِ این طیف، بورژوازییِ شهرییِ کُرد بودند که در راسِ آنها بهاالدین ادب قرار داشت. تولد، رشد و افولِ این نوع از ناسیونالیسم با تولد، رشد و افولِ اصلاحطلبییِ درونحکومتی پیوندِ مستقیم داشت. اما این ناسیونالیسمِ رسمی در طولِ حیاتِ خود توانست در مسمومکردنِ فضایِ کردستان علیه چپ و کمونیسم و جنبشِ مستقلِ کارگری تا حدودی موفق باشد؛ زیرا با در دست داشتنِ دفاتر و نشریاتِ علنی، قدرتِ تبلیغ و مانور را داشت و از یکسو طرفِ مقابل -چپها- به دلیلِ غیرِعلنی بودن، در سطحِ جامعه قادر به پاسخگویی به این حملات نبود.
ب- جریانات و عناصرِ ناسیونالیستِ کوچک را عمدتا اشخاص یا محافلی تشکیل میدادند که به نوعی پیوندهایی با حزبِ دموکراتِ کردستانِ ایران داشتند. این عناصر و محافل یا روزگاری کادر و پیشمرگهیِ حزبِ مزبور بودند یا از اعضایِ خانوادههایِ جانباختهگانِ آن محسوب میشدند، یا اینکه در دورانِ اصلاحات به آن گرایش یافته بودند. طیفی نیز از هوادارانِ پیشینِ کومهله بودند که پس از انشعابِ گروهِ مهتدی ناسیونالیسمِ خود را علنی نمودند. همهیِ این افراد (و در جمع به صورتِ محافلِ غیرِرسمی) مشترکا ضدِ چپ و ضدِ کمونیست محسوب میشوند. الگویِ مشخصِ این عناصر و گروهها حکومتِ حریمِ کردستانِ عراق است. هر حرکت و سمتگیری و سیاستگذارییِ حاکمانِ حریم (پارتی و یکتی) از دیدِ اینان موردِ تایید و حمایت است. این افراد و گروهها در محملهایی نظیرِ کلاسهایِ آموزشِ زبانِ کُردی، محفلهایِ ادبی و یا بعضا گروههایی از فرهنگیانِ شهرهایِ شمالِ کردستان مشغولِ فعالیت شدند. برخی از عناصرِ این جریانات با تردد به خاکِ کردستانِ عراق با سازمانِ زحمتکشان (گروه مهتدی) و حزبِ دموکرات تماس داشته و برنامهها و شعارهایِ آنها را در ایران اجرا میکردند. عدمِ توجه عناصر و فعالینِ چپ به «ان.جی.او.»ها و محافلِ علنی و عدمِ استفاده از آنها در دورانِ اصلاحات باعث گردید تا جریاناتِ کوچکِ ناسیونالیست در آمادهسازییِ بستر بسیار موفقتر از چپها باشند. این بستر بعدها برایِ رشدِ پژاک بسیار موثر بود.
حضورِ جدییِ دو طیفِ ناسیونالیستِ نامبرده در کردستان به صورتِ علنی و نیمهعلنی و عدمِ درکِ شرایطِ فعالیتِ غیرِ حزبی و علنی، از سویِ جریانِ چپ، باعث شد تا این گرایش در منطقه گسترش یابد. این درست در زمانی بود که جنبشِ چپ و کارگری در زیر حملاتِ امنیتی قرار داشت.
انشعابِ گروهِ مهتدی ایلخانیزاده ضربهای بود که به موقعیتِ کاریزماتیک و عاطفییِ کومهله در کردستان وارد آورد. پیش از این رخداد جدایییِ منصور حکمت و طرفداراناَش قدرتِ کومهله را کاهش داده بود، اما اینبار با وجودِ محدودیتِ کمییِ انشعاب انعکاسِ آن بیشتر بود. مهتدی شخصیتِ قدیمی و کلیدییِ کومهله محسوب میشد و از طرفی با استفادهیِ نامشروعِ نامِ آن سازمان، نوعی تشویش و در همریختهگییِ فکری نسبت به آنکه «کومهلهیِ واقعی کدام است؟» به وجود آورده بود. درست از همین زمان عنوانِ کومهلهیِ علیزاده (منظور حکا است) و کومهلهیِ مهتدی یا کومهلهیِ زحمتکشان باب شد تا فرقِ بینِ دو جریان معلوم گردد، گرچه سیاستهایِ گروهِ مهتدی هیچ قرابتی با سابقه و سیاستهایِ کمونیستییِ کومهله (حتا پیش از تشکیلِ حکا) نداشت. این رخداد در بینِ تودههایِ مردمِ کردستان که خبر از ماهیتِ پشتِ پردهیِ انشعاب نداشتند نوعی نارضایتی به وجود آورد. این نارضایتی در کاهشِ اتوریته و اعتبارِ چپ تاثیرِ فراوان داشت؛ به همین دلیل جوانانی که بعدها به پژاک پیوستند همیشه عنوان میکردند که کومهله درگیرِ مسایلِ درونییِ خویش، بیعملی و… است، و در حلِ مسئلهیِ ملییِ کُرد ناتوان است. از سویی برخی از نیروهایِ قدیمییِ کومهله نتوانستهاند خود را با شرایطِ جدیدِ نظامِ سرمایهیِ آشناساختهیِ خویش را بهروز (up to date) سازند. این نیروها قادر به پاسخگویییِ منطقی در قبالِ سوالاتِ بیشمارِ سیاسی و اجتماعییِ خیلِ جوانان نبوده و نیستند و به همین دلیل با برخوردهایِ غیرِ منطقی باعثِ رویگردانییِ جوانانی شدند که امروز در زمرهیِ هواداران و نیروهایِ پژاک درآمدند.
با این وجود چپ و جایگاه و نامِ سوسیالیسم در کردستان هنوز به قوتِ خود باقی است. این همان موضوعی است که هم عبدالله اوجالان و هم پژاک به آن واقفاند و از آن سوءِاستفاده مینمایند. اوجالان در زمانی به سازماندهییِ محفلِ خود دست زد که مبارزینِ رادیکالِ منطقه همهگی خود را مارکسیستلنینیست میدانستند و الگویِ مائوئیسم در کردستانِ ایران، عراق و ترکیه جایگاه و پایگاه داشت. رهبرِ PKK نیز از این امر مستثنا نبود. اما درکِ همهیِ این نیروها از مارکسیسم درکی شرقی و عشیرهای بود و با آموزههایِ مارکسیستی راجع به درکِ علمی از اقتصاد و فلسفه فاصلهیِ فراوانی داشت. اوجالان، حتا پس از فروپاشییِ شوروی، خود را پایبند به سوسیالیسم میدانست و میگفت: «سوسیالیسمِ ما سوسیالیسمی علمی است». اما در روش، شیوهیِ مبارزهای را باور داشت و به اجرا در میآورد که به مشیِ چریکی نزدیک و یکسان بود؛ نه سوسیالیسمهایِ رایج در جهان. بسیاری از پیروانِ پژاک نیز امروز خود را چپ میدانند. حتا در دانشنامهیِ اینترنتییِ ویکیپدیا از این حزب با عنوانِ یک گروهِ چپگرا نام بُرده شده، در حالیکه این سازمان نمایندهیِ جدییِ ناسیونالیسمِ افراطییِ کُرد در ایران است. پژاک و اندیشههایاش درعمل هیچ ارتباطی با انترناسیونالیسم که پایهیِ سیاسی و جهانییِ چپ را تشکیل میدهد ندارند و برایِ کُردستانِ بزرگ مبارزه میکنند؛ نه دنیایِ بیطبقه و عاری از استثمار. این روش درست روشی بود که هیتلر و همفکراناَش در آلمانِ دههیِ ۳۰ میلادی در پیش گرفتند. آنها با آنکه به ناسیونالیسمِ افراطی باور داشتند خود را سوسیالیست میدانستند و نامِ حزبِ خود را «حزبِ ناسیونالِ سوسیالیستِ کارگرانِ آلمان» (حزب نازی) نهاده بودند و وعدهیِ پایانِ فقر و دربهدری به کارگرانِ آلمان میدادند. نازیها زمانی که قدرت را به دست گرفتند در اولین فرصت نوکِ پیکانِ حملهیِ خود را متوجه طبقهیِ کارگرِ آلمان، اتحادیههایِ کارگری و احزابِ کمونیست و سوسیالدمکراتِ این کشور نمودند و از صفوفِ آن دههاهزارنفر قربانی گرفتند. امروز نیز اگر از بسیاری از هوادارانِ پژاک سوال کنید که ایدئولوژیشان چیست؟ با تحیر خواهید دید که خود را سوسیالیست یا حتا مارکسیستلنینیست میدانند. و این از آنجایی ناشی میگردد که اندیشههایِ اوجالان ملقمهای از اندیشههایِ ناسیونالیستییِ ناب و شبهه چپ است.۴
ب- رهبرییِ تحصنهایِ کردستان
دو تحصنِ قدرتمندِ ۱۶ مرداد ۱۳۸۴ و ۲۳ اردیبهشتِ ۱۳۸۹ رخدادهایی منحصر به فرد در تاریخِ معاصرِ جنبشِ انقلابییِ مردمِ ایران محسوب میشوند که توسطِ مردمِ کردستانِ خلق گردیدند. این رخدادها پوزهیِ بخشی از بورژوازییِ ایران، یعنی دو جناحِ اصلاحطلب و لیبرالهایِ متحدشان و راستگرایانِ محافظهکار (که سالها تبلیغ میکردند مبارزه در کردستان وحشیانه و خشن است)، را به خاک مالید. مردمِ کردستان در این دو تحصنِ سراسری نشان دادند که در مبارزهیِ مدنییِ شهری و غیرِمسلحانه نیز پیشرو و پیشتاز هستند. نقشِ کومهله و حکا در این تحصنها نقشی برجسته است، اما این ویژهگی باعث نمیشود تا من آنرا رهبری و طراحییِ مطلق برای این جریان تلقی کنم. هر دو رخداد به بهانهیِ قتل یا اعدامِ شهروندانِ کردستان صورت گرفت، که دستِبرقضا همهگی ناسیونالیست بوده و گرایشِ پژاکی داشتند. نکته در همین جا نهفته است که حکا با وجودِ قتلِ این فعالانِ سیاسی که ایدئولوژییِ متفاوت با دیدگاههایِ خود داشتند در سازماندهییِ اعتراضی به نفعِ آنها هیچ کوتاهی و تردیدی به خود راه نداد. حکا هرگز اعدام و قتلِ آنان را با سکوت تلقی نکرد و به این بهانه که از ما نیستند از رخدادی که بر آنها رفته بود روی برنگردانید.
برخوردِ حکا با قضیهیِ قتلِ شوانه و اعدامِ چهار مبارزِ کُرد برخوردِ یک حزب با حزبِ دیگر نبود، بلکه برخوردی بود که هر نیرویِ مترقییِ مخالفِ اعدام انجام میداد.
حکا رهبرِ تحصنها نبود و هیچگاه هم ادعایِ رهبرییِ آنها را نکرد اما به پیشبینی و درکِ موقعیت دست زد. درکِ حکا از شرایطِ اجتماعییِ روز و روانشناسییِ تودهها در آن زمان درکی علمی بود و چنان جامعه را سنجید که بفهمد فراخوان به چنین اعتصابی جواب خواهد داد. پیش از آن فراخوانهایِ مختلفی از سویِ عناصر و جریاناتِ مختلف به دلایلِ مختلف روی داده بود: از علیرضا نوریزاده تا موجودی کمدی چون هخا، از حزبِ کمونیستِ کارگری، تا سلطنتطلبها و… اما هیچکدام پاسخی درخور نیافته بودند. اما فراخوانِ حکا در مناطقِ کردستانِ آذربایجانِغربی و کرمانشاه جوابِ مناسب گرفت. سالها پیش رهبرانِ جنبشِ کارگری و کمونیستییِ جهان لنین و روزالوکزامبورگ در موردِ اعتصاباتِ تودهای و اهمیتِ آن، مطالبِ مختلفی را به رشتهیِ تحریر درآوردند. آنها علاوه بر کارِ نگارش و تئوریزهکردنِ این مقوله به صورتِ عملی نیز با آن درگیر بودند. بحثِ اعتصاباتِ تودهای یک بحثِ جدی و عملی است که در سالهایِ ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ نقطهیِ شروعِ انقلاب در آن سالها شد. فراخواندن به تحصن و اعتصابِ عمومی در این سالها مسئلهیِ جدی بود که بلشویکها با آن مواجه بودند و با فراخواندنِ به موقعِ کارگران و تودههایِ فرودستِ مردم، آن را شروع کرده و در یک پروسهیِ عملی آنرا به سویِ قیام جلو بردند. اما برایِ آنکه یک حزبِ پیشرو بتواند فراخوانِ به موقعی را صادر کند بایستی روحیه و آمادهگییِ تودهها را بشناسد. روزالوکزامبورگ مینویسد: «هیچچیز بیشتر از روانشناسییِ انسان پایدار نیست. روح و روانِ تودهها چون دریایی ابدی همیشه امکاناتِ نهفتهای را در بردارد: آرامشی مرگبار و طوفانی غران. پایینترین حدِ بُزدلی و شورانگیزترین قهرمانی. تودهها همیشه همان هستند که بنا به اوضاع و احوالِ زمانه باید باشند. و تودهها همیشه در حالِ تبدیلشدن به چیزی هستند کاملا متفاوت از آنچه به نظر میرسند. یک ناخدایِ خوب کسی نیست که نقشهیِ راهاَش را فقط رویِ نمودارهایِ گذرایِ سطحِ آسمان یا در اعماق میبیند؛ طوفانی نزدیک را پیشبینی کند!» (گزیدههایی از روزالوکزامبورگ – ترجمه حسن مرتضوی – نشر نیکا – صفحه ۵۲۶)
این موضوعی بود که حکا در همان روزِ اعدامِ مبارزین کُرد و یکیدوروز پس از قتلِ شوانه قادری به آن پی برد و با شناختِ صحیح به این نتیجه رسید که چنین فراخوانی از سویِ بخشهایی وسیع از جامعهیِ کردستان پاسخ خواهد گرفت، و از طرفی، این شکل از اعتراض بهانهیِ میلیتاریزه کردنِ کردستان را نیز به دستِ رژیم نخواهد داد. این درست بر عکسِ روشِ پژاک بود که در همان روزها یا یکی دو روز پس از اعتصابِ ۱۶ مرداد به یک پاسگاهِ مرزی حمله کرده، سربازانِ وظیفهیِ آن پاسگاه را به اسارت درآورد. فراخوان چنان بود که احزابِ چپ نیز به پشتیبانییِ قاطع از آن پرداختند و جبههای غیرِ رسمی بر سرِ یک تاکتیکِ مشخص ایجاد شد. نقشِ احزابِ ناسیونالیست در اولین فراخوانِ اعتصاب دیدنی بود: حزبِ دموکرات با رندی اعلام کرد که مردم به مناسبتِ سالروزِ دکتر قاسملو دست به تحصن زدهاند؛ گروهِ مهتدی اعلام کرد که ما (یعنی کومهله) هیچ فراخوانی در این رابطه ندادهایم؛ و پژاک به شیوهیِ مبارزاتییِ خود، که مادهیِ خامِ حملهیِ نظامییِ مجددِ رژیم به کردستان بود، ادامه داد. اما در اعتصابِ عمومییِ دوم (۲۶ اردیبهشت) قضیه فرق میکرد و برایِ ناسیونالیستهایِ کردستان درسِ بزرگی از گذشته وجود داشت که خود را با فراخوان همراه کرده به آن پیوستند.
تجربهیِ دو اعتصابِ عمومی برایِ حکا نمرهیِ بالا در کارنامهاش به ارمغان نیاورد، بلکه تجربهیِ بزرگی بود که نشان داد میتوان از چنین شیوهای برایِ بسیجِ تودهای و بالا بردنِ روحیهیِ تودهها و در نهایت تدارکِ قیام بهره برد. ما در اینجا قصد نداریم ادعا کنیم حکا تماموکمال نقشِ آن حزبِ پیشرویِ کمونیستی را که در انقلابِ اکتبر بازی شده بود، به عهده دارد. حکا از ضعفهایِ بسیاری رنج میبَرد که ریشهیِ چند ساله دارد (که من در جزوهیِ از پویایی تا سکون انتشاراتِ پروسه به آن پرداختهام.)، اما با چنین درکی که از جامعهیِ کردستان یا حداقلهایی که از ایران دارد میتواند محورِ مناسبی برای ایجادِ یک جبههیِ متحدِ چپ و کمونیستی باشد؛ چرا که به عقیدهیِ من در شرایطِ کنونی و با توجه به قطعِ ارتباطِ ارگانیکِ سازمانها و احزابِ چپ و کمونیستییِ ایران با طبقهیِ کارگر و تودهها، هیچ حزبی به تنهایی قادر به ارائهیِ نقشِ حزبِ رزمندهیِ پیشرو نیست و از طرفی کلیهیِ این جریانات از بیماریهایِ فراوانی رنج میبرند که به دیدِ رفیق عباس اکونومیسم یکی از آنها است و…؛ که موضوعِ بحثِ ما نیست. حکا و کومهله هرگز قادر نخواهند بود به تنهایی انقلاب را رهبری و سازماندهی کنند و پرچمِ سرخِ سوسیالیسم را به اهتزار درآورند، چرا که با دو مشکلِ اساسی مواجهاند: یک– ضعفِ درونی و تاریخی که با خروج از شرایطِ «خارجِ کشوری» و «نقدپذیری» درمانپذیر است؛ و دو- مانندِ همهیِ احزاب و سازمانهایِ اوپوزیسیون ارتباطِ ارگانیک و تودهایشان با داخل قطع گردیده است. البته کومهله تا حدودِ زیادی از این ویژهگی در منطقهیِ کردستان معاف است. اگر امروز کومهله را در قبالِ حزبِ دموکرات یا پژاک میسنجیم، نه به آن دلیل است که آن را تنها بدیلِ ابدی و ازلییِ چپ در منطقه میشناسیم، بلکه به این جریانِ مبارز به عنوانِ بهترین پتاسیلِ انقلابییِ کردستان نگاه میکنیم. برایِ مبارزه با هر گرایشِ بورژوایی (از جمله ناسیونالیسم) باید ریشههایِ تاریخی و دلایلِ مادییِ آن را شناخت و به نقدِ آن پرداخت. هدفِ ما نیز چنین است و در این راه نیازمندِ کمکِ فکری و عملییِ تمامییِ گرایشهایِ رادیکالِ درونِ جنبشِ چپ هستیم.
توضیحات:
۱- قیامِ شیخ سعیده پیران در ۱۵ فوریه ۱۹۲۵ میلادی در روستایِ منطقهیِ گنج در کردستانِ ترکیه با شرکتِ ۱۵۰۰۰ رزمندهیِ کُرد در روستایِ و تحتِ رهبرییِ او و شیوخ نقشبندی صورت گرفت و پس از آن شورشیان به شهرِ دیاربکر در استانِ حکاری و استحکاماتِ آن حمله بردند. این شورش پس از چندی توسطِ افسرانِ ناسیونالیستِ ترک به شدت سرکوب گردید. مبنایِ شروعِ شورش یک درگیرییِ پیشبینینشده بینِ واحدهایِ ژاندارمری و پیروانِ شیخ سعید بود. دلیلِ عمدهیِ نارضایتییِ کُردهایِ منطقه در آن زمان سیاستهایِ ضدِ مذهبییِ دولتِ مصطفی کمال آتاتورک علیه تکایایِ دراویشِ نقشبندیه بود. آنچه که قیامِ شیخ را مشهور ساخت و آن را به یک کینه بدل ساخت، سرکوبِ وحشیانهیِ دولتِ آتاتورک علیه کُردها در خلالِ این شورش بود. شورشِ مزبور با اعدامِ شیخ سعید، دکتر فواد، یوسف ضیا و سرهنگ پِلید در ۱۵ آوریلِ ۱۹۲۵ پایان پذیرفت.
۱- واژهیِ «سنگربهسنگر» اصطلاح و تئورییِ سعید حجاریان تئوریسینِ اصلاحطلبان بود. بر اساسِ این تئوری این طیف به مرور و با گرفتنِ سازمانها و اداراتِ حکومتی از محافظهکاران، حکومت را قبضه میکردند.
۲- برایِ آشنایییِ بیشتر با اندیشههایِ عبدالله اوجالان میتوانید به کتاب داستانِ دوباره زیستن مصاحبهیِ دکتر یالچین کوچوک با اوجالان ترجمهیِ محمد رئوف مرادی مراجعه نمایید. در کلِ کتاب هیچکجا مشخص نمیشود که مفهومِ سوسیالیسم از دیدِ اوجالان چیست.
مراجع:
۱- داستانِ دوبارهزیستن مصاحبهیِ دکتر یالچین کوچوک با اوجالان ترجمهیِ محمد رئوف مرادی انتشارات حمیدا.
۲- جنبشِ ملییِ کُرد نوشتهیِ کریس کوچرا ترجمهیِ ابراهیم یونسی انتشاراتِ نگاه.
۳- گزیدههایی از روزالوکزامبورگ – ترجمهیِ حسن مرتضوی – نشرِ نیکا.










