خطر جنگ و ضرورت تاکید بر سیاستِ چپ رادیکال

پژمان رحیمی

تحولات درونی و بحران سیاست خارجی جمهوری اسلامی با نارضایتی هر دم فزاینده­ی مردمی از سرکوب داخلی هم­راه شده و موضوع عمل​کردِ نظامی سرمایه​ی بین​المللی در منطقه را برای نیروهای سیاسی رادیکال چپ ایران به یکی از مهم​ترین مسائل کنونی جنبش تبدیل کرده است. گمانه​زنی​ها بر سر احتمال اجماع جهانی برای حمله­ی نظامی به ایران به صف​بندیِ نیروهای سیاسی حاضر در صحنه سرعت و وضوح  بیشتری داده است. موضعِ جنگ​طلبان در این میان روشن است که برای تأمین منافع خود، ترکیب و تلفیق در برنامه​ی عمومیِ سرمایه­ی بین​المللی در منطقه​ی خاورمیانه – هم​بسته با رفُرم معین در ساختار سیاسی نظام جمهوری­اسلامی – را آشکارا با حمله​ی­نظامیِ – حتا محدود – هم​جهت می​دانند. اما مخالفین جنگ و حمله​ی­نظامی جبهه­ای ناهم​گون و فریبنده را ایجاد کرده​اند که بررسیِ دقیق​تر و کوششی جدی​تر برای تعیین نسبت با آنان را برای چپ​گرایانِ رادیکال  ضروری و حیاتی کرده است. در این جبهه به طور عمده با دو گروه روبه رو هستیم. گروه اول؛ شامل نیروهایی می​شوند که اگرچه مخالفت خود را با حمله​ی نظامی اعلام می​کنند اما از طرفِ دیگر هدفشان تجدیدِ سازمان نیروهای رفرمیستی است که حول برنامه​ی اصلاح​طلبانِ رژیم و سبزها، پروژه​ی احیای تعادل و مناسبات ماقبلِ انتخابات ریاست جمهوری سال1388 میانِ جناحین نظام را دنبال می​کنند. این دسته شامل سبزهایی می​شود که قائل به استفاده از «ظرفیت»های موجود قانون­اساسی هستند و هم​چنین حامیان سکولار آنان که منافع خود را در فشار به حاکمیت -همان سیاست «فشار از پایین، چانه​زنی از بالا»یِ سابق- برای پذیرش قواعد بازیِ انتخاباتِ معمولِ جمهوری اسلامی می​دانند تا از این طریق جایگاه از دست رفته را احیا کنند. بخش​های مشخصی از خُرده بورژوازی و بورژوازی صنعتی (بخش​های اقتصادی اختصاصی شده​ای  که در دوره​ی حاکمیت هر کدام از جناحین ایجاد شده​اند) منافع خود را در حمایت از اصلاح​طلبان می​دانند و از این زاویه حمله​ی نظامی را خطری برای برچیده شدنِ ساز و کارِ کنونی و برهم خوردن احتمالِ بازگشت این تعادل می​دانند. استراتژی و تاکتیک همیشه​گیِ این دسته هم​واره «صندوقِ انتخابات» بوده و اکنون هم شرکت یا عدمِ شرکت در انتخاباتِ مجلس  را هم​چون سیاستِ «هویج و چماق» به کار می​گیرند، ولی احمدی​نژاد-هراسیِ آنان تا کنون نتوانسته جناح اصول​گرایانِ سنتی را وادار کند که نقشی هم برای آنان در قدرتِ حاکم و پروژه​ی بازسازیِ تعادلِ سنتی میان جناحینِ نظام در نظر بگیرند و عملا هم هویج از کف رفته و هم چماق را خورده​اند! اما این گروه از بحران درونیِ شدیدی هم رنج می​برد. نخستین علت این بحران تنوع نسبیِ نیروهای اصلاح​طلبی است که تحت عنوان «سبز» مشخص می​شوند. بخش قابل توجهی از این گروه (که بیشتر حول مهدی کروبی جمع شده بودند) همان​طور که از آنان انتظار می​رفت خیلی زود منافع خود را در  نزدیکی با محافل بین​المللی سرمایه تشخیص دادند و برای آن اقدام کردند و دعواهایی که بر سر درخواست کمک ره­بران سبز از آمریکا و مسئله​ی نماینده​گی منافع مردمی از سوی ره­برانِ سبز پیش آمد، نشان داد که عدم پیش­برد سیاست واحد و یک​دستی در عرصه​ی مناسبات بین​المللی، موجب ایجاد اختلافات و پریشانی این گروه شده است. علت دوم بحرانِ داخلی این گروه ابتکارات جناح احمدی​نژاد برای لابی​گریِ منظم و با درجه​ی مشخصی از شفافیت (خودنمایی!) با محافلی از سرمایه​ی بین​المللی است که برگی را برای بازی در اختیار نیروهای اصلاح​طلبِ پیرو ظرفیت​های موجود قانونِ­ اساسی باقی نگذاشته و جناح نئولیبرال – اسلامی -نظامیِ احمدی​نژاد گزینه​های جذاب​تری را روی میز گذاشته است که موجبات خشم اصول​گرایانِ سنتی را هم فراهم کرده است.

 دسته​ی دومِ مخالفین جنگ اما تحت لوای مخالفت با جنگ در واقع به توجیه «دخالتِ بشردوستانه» می​پردازند. آنان حمله​ی اسرائیل را «حمله​ی نظامی» محسوب می​کنند زیرا اسرائیل صرفا پایگاه​های نظامی را هدف قرار می​دهد و عملا مترسکِ  نظام اسلامی برایش سودمندیِ بیشتری دارد. اما این گروه، دخالت بشردوستانه برای سرنگونی رژیم را به عنوان «جنگ» محسوب نمی کنند و آن را به عنوان یک حمایت بین​المللی از «جنبش مردمی» ارزیابی می​کنند. این گروه در واقع  یک جبهه​ی شرمنده از حامیان جنگ هستند که تحت لوای تئوری​های مختلف، حمله​ی نظامی را با مفهوم گنگ و ناروشنی مثل «دخالت بشردوستانه» توجیه می​کنند. آن​ها هم​چنین حامی تحریم​های گسترده علیه ایران هستند و فرایند مرحله​ای تضعیف دولت مرکزی برای تحمیل آلترناتیو بین​المللی سرمایه  به ایران را عامدانه پنهان می کنند. موضع غالب جریانات سیاسی در این گروه می گنجند و این نیروها با جناح حامیان اصلاح​طلبان وفادار به قانون اساسی در اساس بر سر ترکیب و نحوه​ی اجرای رفرم​های مورد نظر سرمایه​ی بین​المللی در ایران تفاوت دارند و به همین دلیل نیروهای بینابینی قابل توجهی در میان این دو دسته در رفت و آمد هستند و بیانیه​های هر دو جریان را هم امضا می​کنند و قابلیت بالایی برای یارگیری از یک​دیگر دارند که از پارامترهای عقب​نشینی و نمایش ضعف جناح حاکم در جمهوری اسلامی و هم​چنین معاملات بین​المللی با جمهوری اسلامی تاثیر پذیرند و هنوز به آرایش قطعی و نهایی نرسیده​اند.

حمله​ی محدود و اعلام نشده به صنایع نظامی سپاه و تحمیل خسارت​های اساسی به برنامه​ی موشکی و هسته​ای جمهوری اسلامی نشان دهنده​ی ضعف قدرت استراتژیک-نظامیِ جمهوری اسلامی برای تهدید منافع آمریکا و غرب در منطقه است و هم​چنین نشان داد که تا کنون اراده​ای جدی برای یک حمله​ی نظامی همه جانبه -به سبک جنگ​های عراق و لیبی- به ایران وجود ندارد و ترجیح داده می​شود که خطر احتمالی تسلیحات هسته​ای رژیم از بین برده شود و تغییری ناگهانی در ساختار سیاسی ایجاد نشود. به همین دلیل بود که حامیان دخالت بشردوستانه، حمله​ی نظامی اسرائیل را جنگ تلقی کردند و با آن به مخالفت برخواستند. به این ترتیب حتا بعد از تسخیر سفارت انگلستان  و سرنگونی هواپیمای جاسوسی آمریکا در ایران و نیز طرح دعواهایی هم​چون اتهام ترور سفیر عربستان در آمریکا تا کنون موجب ایجاد اجماع جهانی برای حمله​ی نظامی به ایران نشده است. طرح تحریم نفتی ایران از سوی اتحادیه​ی اروپا با افت و خیز فراوانی دنبال می​شود و تحریم بانک مرکزی با تخفیف​های سفارش شده​ی اوباما نرم​تر شده و هنوز هم مورد تصویب و توافق قرار نگرفته است. ولی همه​ی این موارد نشان​دهنده​ی پی​گیریِ جدی همه​ی گزینه​های موجود برای برخورد با حکومت ایران است که منجر به افزایش جدال درونی جناح​های رژیم جمهوری اسلامی هم شده است. پی​گیری تخلفات مالی بانک مرکزی و حمله به سفارت انگلستان، کارشکنیِ سنگینی علیه دولت احمدی​نژاد از سوی اصول​گرایان سنتی بود که برای جلوگیری از تسلط همه جانبه​ی جناح احمدی​نژاد صورت گرفت. دولت برخلاف حامیان حمله به سفارت انگلستان در ابتدا برخورد کاملا منفعلانه​ای را به نمایش گذاشت اما سرانجام احمدی​نژاد هم در گفت​وگو با یکی از کانال​های تلویزیونی ونزوئلا ابراز تاسف وزیر امور خارجه​ی ایران از تسخیر سفارت بریتانیا را موضع رسمی دولت نامید و سخن​گوی دولت هم آماده​گی دولت برای ترمیم و تجدید نظر در روابط با انگلستان را اعلام کرده است. یکی از دلایل قوی تردید و پریشانی در مورد پی​گیری یک سیاست مشخص از سوی نیروهای بین​المللی در مقابل ایران همین نامشخص بودن و چند دسته​گی درونیِ رژیم اسلامی است که در هر مقطع فرصت​ها و محدودیت​های معینی را برای موضع​گیری مشخص نیروهای بین​المللی ایجاد می​کند.

دسته​ی سوم مخالفان جنگ، مدافعان گشودن جبهه​ی سوم هستند که شامل نیروهای چپ و رادیکالی می​شوند که مخالفت با جنگ را از موضع مخالفت با کل نظام جمهوری اسلامی و هم​چنین مخالفت با پروژه و اهداف اصلی نیروهای نظامی مهاجم اعلام می​کنند. بی​توجهی به اهداف سیاسی- اقتصادی نیروهای نظامی مهاجم اصولا معنایی جز موافقت ضمنی با جنگ ندارد چرا که نمی​تواند میان یک حمله​ی نظامی مشخص با یک حمایت ظاهرا بشردوستانه تفکیک قائل شود. افشای اهداف سیاسی- اقتصادی مهاجمان موضع ما را در قبال مبارزه​ی بی­امان با جمهوری اسلامی و هم​چنین تدارک آلترناتیو مستقل از منافع سرمایه​ی بین​المللی را روشن می​کند و موقعیت صف مستقل سوسیالیستی را در میان مخالفان ناسیونالیست، رفرمیست و فرصت­طلبِ جنگ مشخص می​کند. رفرمیست​هایی که تا قبل از شاه​کارِ «جمهوری اسلامی»سازِ ناتو در لیبی، هر گونه مقاومت و مبارزه​ی قهرآمیز مردم را اَنگ خشونت​طلبی می​زدند اکنون مدافع دخالت نظامی برای استقرار «دموکراسی» شده​اند. مشروعیت قهر انقلابی علیه نظام سرمایه پناهِ اسلامی اگر چه در گذشته اَنگ خشونت​طلبی می​خورد اما اکنون در میان نیروهای جنگ​طلب می​بایست تعریفی دقیق از خود ارائه کند. مبارزه​ی قهرآمیز از نظر ما ابتکار عمل سازماندهی شده​ی توده​ها برای سرنگونی دشمن طبقاتی​ای است که آگاهانه از خشونت دولتی برای بقای خود استفاده می​کند. مبارزه​ی قهرآمیز از مشروعیت و ضرورتِ سیاسی ـ طبقاتی در نزد چپِ رادیکال و انقلابی برخوردار است.

عدم تاکید بر جایگاه حمله​ی نظامی در چهارچوب منافع عمومی سرمایه​ی جهانی به دو موضع کلی می​انجامد:1) یکی موضع دفاع ناسیونالیستی و ارتجاعی و یا ضدامپریالیزمِ جنگِ سردی در مقابل نیروهای مهاجم است که تاکتیک​های تجربه شده​ای هم​چون هم​گرایی «مستقل» با نظام جمهوری اسلامی را هم نتیجه خواهد داد، یعنی همان سیاستی که بخشی از چپ ایران در جنگ هشت ساله​ی ایران و عراق در پیش گرفت و متوجه شدیم که کارکرد جنگ برای نیروهای درگیر اصولا چیزی خارج از دغدغه​های نسنجیده​ی این بخش از چپ بود. 2) دومین موضع اما توهم به تغییر مطلوب و کم هزینه​ی نظام سیاسی حاکم در ایران با حربه​ی حمله​ی نظامی نیروهای بین​المللی است. به همین دلیل مقایسه​ی آمار کشته​شده​گان جنگِ لیبی با مثلا آمار قربانیان حوادث راننده​گی یا اعدام​ها در ایران به عنوان توجیه کم هزینه بودن حمله​ی نظامی به ایران برای رهایی از شر جمهوری اسلامی عنوان می​شود و با منطق هزینه ـ فایده سعی می​کنند ظاهری موجه و چاره​ای از روی  ناچاری  به «دخالت بشردوستانه» بدهند.

در موضع اول ما شاهد مرثیه سرایی برای خاک پاک آریایی و یا دفاع از ناموس و یا غرولند به چکمه­پوشان آمریکایی هستیم. دفاع از منابع منطقه​ی سرزمینی ایران در راستای منافع مردم ساکن منطقه و نیز جلوگیری از فجایعی هم​چون تجاوز گسترده به زنان و دختران در جنگِ عراق و نیز توجه به عمل​کردِ امپریالیزم و ارتش حافظ منافع آن، مواردی نیستند که از چشم یک انسان با حداقلی از دغدغه​ی انسانی هم پوشیده باشد ولی بدون تاکید بر نقشه و طرح امپریالیستیِ سرمایه​ی بین​المللی هم​چون سلاحی ناکارآمد خواهند بود و تاثیری ارتجاعی خواهند داشت. تقلیل تحلیل نظام سرمایه​داری به وجه امپریالیزمِ «بشردوستانه»، به هم​گراییِ به اصطلاح «مستقلِ» بخشی از چپ با نظام جمهوری اسلامی انجامیده و می​انجامد. با یادآوری هم​راهیِ این بخش از چپ با نظام جمهوری اسلامی در جنگ ایران و عراق، اکنون هم با همان منطق، «چپِ» سبز که خود را به عنوان تقویت کننده​ی جناح اطلاح​طلبِ رژیم معرفی می​کند از خطر جنگ به عنوان ابزاری برای بازسازی سازمان شبکه​ای فروپاشیده​ای که حول تقلب انتخاباتی شکل گرفته بود می​خواهد استفاده کند و به همین دلیل باز هم در تلاش برای بزرگ​نمایی جهت­دارِ خطر جنگ با استفاده از تقلیل عمل​کردِ سرمایه به امپریالیزم و نئولیبرالیزم است تا از این طریق پروژه​ی فشار به حاکمیت برای پذیرش قواعد انتخاباتی را جلو ببرد. این گرایش هیچ ابایی برای استفاده از منطق و ادبیات ناسیونالیست​ها و مرتجعین اسلامیِ ناموس​پرست ندارد. برخلاف تبلیغات و چپ​نمایی​هایی که می​کنند تنها تاکید بر ناکارآمدی دولت کنونی و تلاش برای تحمیل اصلاح​طلبانِ حکومتی به ساختار قدرت برایشان عمده است. تجربه​ی حزب کمونیست عراق و حزب کمونیست کارگری عراق در هم​راهی و هم​کاری با متجاوزین به عراق نمونه​ی خوبی از برنامه و دیدگاه این بخش از چپ است که تنها نگاهشان به هرم قدرت و نقش​آفرینی در آن از طریق ابزارهایی هم​چون صندوق انتخابات، جنگ​هراسی یا حتا هم​راهی و مشارکت با اشغال​گران است.

بدین ترتیب وظیفه​ی چپِ رادیکال تاکید بر محتوای ساختاری جنگ امپریالیستی است تا از این طریق کارکرد و کَژکارکردِ «دولتِ سرکشِ» جمهوری اسلامی در چهارچوب منافع منطقه​ای و عمومی سرمایه​ی جهانی نیز مشخص شود و از این زاویه است که مبارزه با کلیت نظام جمهوری اسلامی، سمت و سویی سوسیالیستی و در عین حال خصلتی ضدجنگ و ضدِسرمایه​داری به خود می​گیرد. 

تلاش برای سازماندهی مردمی در جهت برنامه​ی راه​بُردیِ کمونیستی علیه نماینده​ی طبقاتی سرمایه​داری – دولت جمهوری اسلامی – و افشای اهداف سرمایه​ی بین​المللی در به کارگیری روی​کردِ دوگانه​ی «مماشات و معامله» یا «اقدام نظامی» علیه جمهوری اسلامی در دستور کار نیروهای چپ و انقلابی قرار دارد و در این مسیر اتحاد و هم​بسته​گیِ نیروهای رادیکال و انقلابی در جهت تلاش برای طرح آلترناتیو سوسیالیستی و انقلابی و تدارک برای شکل​گیریِ آن ضروری است. خطر جنگ برای ما  فرصتی دوباره برای تاکید بر سازماندهی انقلابی برای دخالت​گریِ آگاهانه​ی توده​ها در سرنوشت خویش است.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 63 مشترک دیگر بپیوندید