ارژنگ نورايی
31 شهریور ماه امسال 31مین سالگرد جنگ ایران و عراق بود. جنگی که حریق شعلههای آن نزدیک به یک دهه زندگی میلیونها نفر از تودههای مردم دو کشور را به ورطهی نابودی و تباهی کشاند و نتایج و تبعات سیاسی و اقتصادی مستقیم و غیرمستقیم آن همچون زخمی دیرینه بر پیکر رنجور و بیمار هر دو جامعه باقی ماند. جنگی که هر چهقدر برای طبقات و اقشار فرودست جامعه و زحمتکشان دو سوی اروند رود و شط العرب جز مرگ، گرسنگی٬ آوارهگی و فلاکت مضاعف دست آوردی نداشت اما حاوی نتایج «برکتبار» بسیاری برای رژیمهای مرتجع حاکم بر دو کشور و امپریالیستهای حامی ایشان بود.
در این نوشته کوشیده شده است به اختصار مکانیزم و نتایج این جنگ ضد مردمی در دو محور عمدهی ارتجاع و امپریالیسم بررسی شود. به باور ما شناخت ابعاد داخلی و بینالمللی این جنگ به درک هر چه عمیقتر از ماهیت تاریخی و پیشینهی مناسبات سیاسی – اقتصادی برسازنده و تدوام دهندهی رژیم جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد. بررسی و افشای این جنگ ضد بشری در شرایطی که دگر بار شبح جنگ و جنگ افروزی از سوی امپریالیستها و مرتجعین بر فراز آسمان خاورمیانه از افغانستان و عراق تا لیبی و ایران به پرواز درآمده است اهمیت مضاعفی مییابد.
ارتجاع
بدون شک صدام حسین به دنبال آن بود تا از تغییر و تحولات ناشی از انقلاب ایران در جهت توسعهطلبیهای سیاسی و نظامی خود و حزب بعث استفاده کند. صدام که هیچگاه از مفاد قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر راضی نبود بیثباتی داخلی جامعهی ایران پس از انقلاب و تضعیف قوای رزمی و ارتش ایران را فرصت مناسبی یافت. موقعیت بغرنج منطقهای و بینالمللی ایران نیز که عمدتاً ناشی از تبعات ماجرای گروگانگیری سفارت آمریکا و روابط رو به تیرهگی رژیم نوپای ایران و شیخنشینهای عرب حاشیه خلیج بود نیز به او کمک کرد٬ اما این همهی ماجرا نبود. کیلومترها دورتر از کاخ ریاست جمهوری عراق٬ در تهران نیز تمایل دم افزونی برای نوع دیگری از توسعهطلبی و فزونخواهی ارتجاعی وجود داشت. اگر صدام بر آن بود تا جای خالی رهبری ناسیونالیستی در جهان عرب را پس از شکست اسطورهی جمال عبدالناصر و شکست اعراب در جنگهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ با شعارهای ناسیونالیستی و ارتجاعی پان عربی پر کند٬ خمینی و خمینیزم نیز در ایران به دنبال احیاء «عظمتهای اسلام عزیز» مانند قرون ابتدایی آن بودند. برای روحانیون مرتجع جمهوری اسلامی خاک مورد ادعا نه فقط سراسر ایران بلکه تمام مرزهای بلاد اسلامی بهويژه نواحی شیعهنشین عراق، افغانستان و لبنان و غیره بود1 و سران رژیم و در رأس همه شخص خمینی از فردای تسلط بر انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران سودای تبلیغ و ترویج پان اسلامیسم و در واقع صدور ارتجاع فاشیستی – مذهبیشان به سراسر منطقه را داشتند. خمینی در بهمن 58 و در سالگرد انقلاب گفت: «ما باید به هر قیمت که شده انقلاب خود را به تمام ممالک اسلامی و تمام جهان صادر کنیم» (اطلاعات 22/ 10/ 1357). از آغاز سال 59 و به دنبال تشدید مناقشات مرزی بین ایران و عراق، مقامات رژیم اسلامی به طور علنی به تحریک مردم عراق بهویژه شیعیان این کشور پرداخته و آنان را دعوت به شورش علیه رژیم صدام میکردند. خمینی در فروردین ماه 1359 خطاب به مردم عراق و بهویژه شیعیان این کشور گفت: «ملت شریف عراق… به پا خیزید و پیش از آن که این رژیم فاسد همه چیز شما را تباه کند دست جنایتکار او را از کشور اسلامی قطع کنید. ای عشایر فرات و دجله … این ریشه فساد را قبل از آن که فرصت از دست برود قلع و قمع کنید… ای ارتش عراق اطاعت از این مخالف اسلام و قرآن نکنید»2 بدین ترتیب نقش خمینی و دارالخلافه جماران در برافروختن شعلههای جنگ 8 ساله کمتر از صدام نبود. اما توسعهطلبی اسلامی نیز تمام دلایل تمایل سران رژیم اسلامی به جنگ افروزی را توضیح نمیدهد. خمینی بارها جنگ را برای خود و رژیماش «نعمت» نامیده بود و به واقع نیز چنین بود! آنان که با سیر تحولات و وقایع پروسهی تکوین جمهوری اسلامی آشنایی دارند خوب میدانند که فاصلهی زمانی بهمن 57 تا خرداد سال 60 دورهای از یک مبارزهی حاد طبقاتی و سیاسی میان رژیم حاکم و بخشهای وسیعی از مردم بهویژه اقشار شهری، طبقهی کارگر، زنان و خلقهای تحت ستم بود. رژیم خمینی از فردای انقلاب بهمن میکوشید با تنگتر کردن حلقهی محاصره و ایجاد جّو سرکوب و خفقان هر چه بیشتر بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران حاکم شود و در واقع دستآوردهای دموکراتیک و عدالتخواهانه انقلاب بهمن را تا سر حد ممکن به تباهی کشانده و نابود کند اما در مقابل با موجی از مقاومتهای تودهای که در هیأت سازمانها و احزاب مترقی و انقلابی و کمونیستی متشکل شده بودند مواجه شد. جنبش ضدارتجاعی زنان، مقاومت مسلحانه خلقهای کرد و ترکمن، شوراهای کارگری و دهقانی و سایر نهادهای مدنی و دموکراتیک، جنبش پرشور و سازشناپذیر دانشجویی همه و همه چون سد غیر قابل نفوذی مانع فزونخواهی خمینی و ارتجاع حامی او شده بودند. جنگ نعمتی بود در دامان رژیم تا با اتکا به آن تمام این مقاومتهای عادلانه و برحق را سرکوب کند و خمینیسم راه سوءاستفاده از مسالهی جنگ را به خوبی آموخت. موقعیت داخلی رژیم خمینی در آستانهی آغاز جنگ یعنی در تابستان سال 59 چه به لحاظ سیاسی و در اثر افشا شدن ماهیت ارتجاعی و استبدادی آن به دنبال دو سال مبارزه حاد سیاسی با مردم و اپوزیسیون انقلابی و چه از نظر موقعیت اقتصادی بیش از هر زمان دیگری تضعیف شده بود و جنگ همان «نعمتی» بود که به جمهوری اسلامی توان غلبه بر این تضادها و به تعویق انداختن آن را داد. رژیم از یک سو با دامن زدن به تبلیغات ارتجاعی «جهاد اسلامی و دفاع مقدس» بازوهای اصلی سرکوب یعنی سپاه پاسداران و بسیج و همان گلههای حزباللهی را برای حمله به مردم و اپوزیسیون ضدارتجاع هر چه بیشتر هار کرد و از سوی دیگر با مطرح کردن «شرایط استثنایی جنگ» راه را بر هرگونه اعتراض مردمی و مدنی بست و البته از توهم و تردید بخشهایی از جامعه که در فاصلهی بهمن 57 تا 30 خرداد 60 بیطرف مانده بودند حداکثر بهره برداری را کرد و در واقع این نیروی خنثا را با اتکا به اراجیف تو خالیای چون «دفاع ملی» و «دفاع میهنی» به خود جلب کرد و دست کم مانع از گرایش آنان به سوی قطب انقلابی جامعه شد. جنگ برای «اقتصاد اسلامی» خمینی نیز نقش یک منجی را بازی کرد و بحران اقتصادی فزایندهی ناشی از بیثباتی اقتصادی طبیعی پس از انقلاب و صد البته بیکفایتی اجرایی رژیم ملایان را مهار کرد. ضرورت بسیج اقتصادی دورهی جنگ و تحرّک تولیدیای که از ملزومات یک اقتصاد جنگی است اولا رکود تولیدی پس از انقلاب را رفع کرد، ثانیا سطح مصرف مردم را تا حد بخور و نمیر «شرایط ویژه جنگی» پایین آورد و از همه مهمتر دستههایی از ارتش ذخیره بیکاران را راهی میدانهای «دفاع مقدس» کرد تا یا روی میدانهای مین و با اتکا به «عنایات آقا صاحبالزمان» از شّر ایشان خلاص شود و یا حالا حالاها آنها را سرگرم جهاد با «دشمن بعثی و صدام عفلقی» بکند. در یک کلام جنگ و تداوم آن کلید بقای رژیم اسلامی از هر جهتی بود و خمینی این «عطیهی الهی» را با تمام وجود پذیرفت. و درست به همین دلایل (کارکرد داخلی و توسعهطلبی ارتجاعی اسلامی) بود که او و رژیماش با تمامی طرحها و پیشنهادات صلح و آتش بس شورای امنیت سازمان ملل و سایر نهادها و ارگانهای بینالمللی بعد از بازپسگیری خرمشهر در سال 1361مخالفت کردند و شعلههای آتش جهاد و در واقع تجاوز اسلامیشان را به مدت شش سال دیگر برافروخته نگاه داشتند. تمامی سران و مسئولین وقت رژیم یک دل و یک صدا هرگونه امکان صلح را طرد کردند و پس از خرمشهر شعار «راه قدس از کربلا میگذرد» یا «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» را در رأس استراتژی جنگی خود قرار دادند. کشورهای امارت متحده عربی، کویت و عربستان سعودی پیشنهاد غرامات جنگی 30، 80 و 110 میلیارد دلاری را به شرط قبول آتش بس به ایران دادند اما پس از رّد این پشنهادات از سوی مقامات جمهوری اسلامی این مبالغ به صورت وام تسلیحاتی به عراق واگذار شد.3 خمینی این امام خون و جنگافروزی در 26 شهریور 65 با صراحت گفت: «ما تا آخرین خانه و تا آخرین نفر میجنگیم و تا زمانی که من زندهام از صلح و سازش سخن نگویید» (کیهان 26/6/65)، همچنان که میر حسین موسوی نیز به عنوان «نخست وزیر امام» به سهم خود بر آتش این جنگ ارتجاع – امپریالیستی و بیآینده دمید و در آذر ماه سال 62 گفت: «بقای جمهوری اسلامی در جنگ است» (اطلاعات 9/9/ 62) یا در مورد دیگری گفت: «جّوسازیهای بینالمللی نمیتواند در ارادهی ملت ما برای ادامهی جنگ تا پیروزی اثر بگذارد» (اطلاعات 3/8/61). محسن رضایی فرماندهی سالهای جنگ سپاه نیز در یکی از مصاحبههای مهم پیرامون جنگ گفت: «پس از فتح خرمشهر سران سیاسی مثل مقام رهبری (خامنهای)، آقای هاشمی رفسنجانی، نخست وزیر موسوی و رئیس قوه قضاییه (موسوی اردبیلی) و احمد آقا به دیدار امام رفتیم و همه معتقد بودند باید جنگ را ادامه داد و داخل خاک عراق رفت».4 به این ترتیب از سال 62 قوای نظامی جمهوری اسلامی با ورود به خاک عراق رسما به مثابه یک ارتش متجاوز دست به دهها رشته عملیات نظامی زدند که هدف آن فتح بندر تجاری بصره و نفوذ هر چه بیشتر به داخل عراق بود. بنا بر این واژهی «دفاع» پس از فتح خرمشهر و تا پایان جنگ یعنی به مدت 6 سال هیچ محلی از اعراب نداشت و در این مدت ایران به عنوان کشور تداوم دهندهی جنگ ماهیتی کاملاً تجاوزکارانه داشت.
اما نتیجه جنگ از زاویه منافع مردم ایران بهویژه اقشار و طبقات فرودست و طبقه کارگر چه بود؟ به لحاظ سیاسی جنگ از هر بعدی برای مردم جز شکست مطلق چیز دیگری در بر نداشت چرا که به تثبیت موقعیت سیاسی و نظامی استبداد فاشیستی دینی ملایان منجر شد و رژیم توانست طی سالهای جنگ هم توان نظامی و تسلیحاتی خود را بالا ببرد و هم با اتکا به بخشی از خانوادههای صدها هزار کشته و مجروح و معلول جنگ یک پایه اجتماعی مزدور و وفادار به خود را بسازد و هم ژست مذبوحانهی یک نجات دهندهی خاک میهن و ضامن استقلال و تمامّیت ارضی را به خود بگیرد. فراموش نباید کرد که جمهوری اسلامی برنامههای ارتجاعی هستهای خود را هنوز با اتکا به ضرورتهای یک «دفاع مقدس» دیگر پیش میبرد و در داخل توجیه میکند. اما تجاوز مقدس خمینی در پس خود یک سرزمین سوخته و ویران شده را به جای گذاشت. از آمارهای واقعی جنگ در ابعاد گوناگوناش هنوز یک برآورد دقیق و قطعی وجود ندارد اما بر اساس آمارهای خود رژیم 87 شهر و 2767 روستا آسیب کلی دیدند و طبق برآوردهای سازمان برنامه و بودجه میزان کل خسارتهای مستقیم ناشی از 8 سال جنگ مبلغی معادل 30811 میلیارد ریال بر اساس دلار 75 تومان بوده است.5 در مورد تلفات انسانی نیز باز آمار دقیقی در دست نیست و حتا خود رژیم نیز بارها ارقام گوناگونی را ارائه کرده است اما با توجه به تاکتیکهای جنگی آماتور و غیر حرفهای سپاه و بسیج که بر کمیّت «امواج انسانی» بنا شده بود میتوان نتیجه گرفت تلفات انسانی نظامیان ایران بسیار بیشتر از حد معمول آن در جنگهای کلاسیک بوده است. بر اساس یک آمار بینالمللی 730هزار کشته ایرانی و 340هزار کشته عراقی تلفات «ناقابل» جنگ افروزی صدام و خمینی بود6 همچنانکه از 500هزار کشته ایرانی، 5میلیون بیخانمان، 3میلیون آواره و 556میلیارد دلار خسارت نیز سخن گفته شده است (فریدونی ص 112).
امپرياليسم
«قادسیه» صدام و «فتح الفتوح» خمینی را باید در چشمانداز تحولات حاد و پیچیدهی جهانی و منطقهای در دهههای پایانی قرن بیستم ارزیابی و تحلیل کرد. بدون در نظر گرفتن نقش خاورمیانه و خلیج در کشاکش رقابتهای جنگ سرد فهم مکانیزمهای به وجود آورنده و تداوم دهندهی جنگ ناممکن است و محدود کردن دلایل این نبرد خونین هشت ساله به فزونخواهیها و جنگ افروزیهای سران دو رژیم ایران و عراق بخش مهمی از واقعیت را انکار کرده و نادیده میگیرد. آنچه که طی این 8 سال میان دو کشور رخ داد حلقهای مهم از رقابت و تصادم میان دو بلوک امپریالیستی بود که باید در چارچوبهای از تحولات و رویدادهای جهانی قرار گرفته و بررسی شود. جنگ نه تنها برای مرتجیعن حاکم بر بغداد و تهران بلکه برای دو بلوک امپریالیستی نیز نعمت بود و مساله دقیقا این بود که «سردار قادسیه» و «پیر جماران» چه در آغاز کردن جنگ و چه در تدوام دادن آن درست در جهت میل و اراده «ابرقدرتهای جهانخوار» گام برمیداشتند. خودویژهگی جنگ ایران و عراق این بود که هر دو رژیم به معنای دقیق کلمه در یکی از دو بلوک امپریالیستی قرار نداشتند و در واقع از سطحی از استقلال سیاسی در مواجه با بلوکبندیهای جهانی برخوردار بودند یعنی رژیمهایی نیمه مستقل با ایدئولوژیهایی توسعهطلبانه، یکی عربی و دیگری اسلامی بنا بر این جنگ اول خلیج از جنس جنگهای نیابتی دورهی جنگ سرد نبود. به این ترتیب در جریان جنگ، هر دو ابرقدرت در دو سوی جبهه ایفای نقش میکردند و از قضا منافع هر دوی ایشان در هر دو سو نیز تأمین میشد. به این ترتیب تداوم جنگ به شکلی که به پیروزی هیچکدام از دو طرف منجر نشود بازی برد برد کاخ سفید و کرملین بود. بدون شک درآمد ناشی از فروش انواع و اقسام سلاحهای مرگبار بخشی از مکانیزم سودآوری جنگ برای دولتها و بنگاههای بزرگ تولید تسلیحات از آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان غربی و اسرائیل تا شوروی و چکاسلواکی و چین و کره شمالی تا برزیل و آرژانتین و آفریقای جنوبی و سوئد و غیره و غیره بود7 اما منفعت اصلی این جنگ برای امپریالیستها تلاش جهت کسب هژمونی و در واقع ممانعت از افزایش نفوذ طرف مقابل در این نقطه ژئوپلوتیک حیاتی بود.
جنگ در زمانهای رخ داد که موقعیت ایالات متحده در خاورمیانه به دنبال تحرکات سیاسی و نظامی شوروی در افغانستان و سقوط شاه ایران در منطقه بسیار متزلزل شده بود و سران کاخ سفید سخت به دنبال بازپسگیری سنگرهای از دست رفته و تثبیت موقعیت پیشینشان بودند. کودتای ضدکمونیستی 1980 ترکیه، حمایت نظامی و مالی از جنگجویان اسلامگرای افغانستان و تحریک عراق برای حمله به ایران از جملهی این اقدامات بودند. در ادامه این خمینیِ به ظاهر ضدامپریالیست و «ضداستکبار جهانخوار» بود که از سال 1981 و با تداوم جنگ این خواسته آمریکا را برآورده میکرد. در واقع یکی از اهداف اصلی آمریکا از دامن زدن هر چه بیشتر به آتش جنگ حصول اطمینان از عدم وقوع هرگونه رویداد غیر قابل پیشبینی پشت جبهه دو کشور بود. نه عراقِ صدام و نه ایرانِ خمینی به دلیل همان ماهیت نیمه مستقل و توسعه طلبانهشان متحدین قابل اتکایی برای آمریکا و البته شوروی نبودند و به همین دلیل سرگرم شدن هر دو کشور به جنگ و معضلات و مشکلات آن بهترین سوپاپ اطمینان برای پیشگیری از انفجارهای محاسبه نشدهای مانند انقلاب سال 1979 ایران بود. از سویی دیگر آمریکا و بلوک غرب به دنبال آن بودند تا از جنگ ویرانگر و به واقع بینتیجهی 8 ساله ابزاری جهت تأدیب و در واقع انتقامگیری از مردم ایران بسازند. مردمی که با دست زدن به یک انقلاب وسیع و با سرنگون کردن شاه به عنوان ژاندارم آمریکا در خاورمیانه، ضربهی شدیدی را به منافع و موقعیت امپریالیسم در منطقه زده بودند و تاوان این جسارت و شورش علیه سلطهی امپریالیسم را باید به نوعی پرداخت میکردند و خمینی و رژیماش از هر جهت این مهم را به انجام میرساندند و در حقیقت در پروژهی سرکوب و تنبیه انقلابیون ایران، قرارداد همکاری محکمی میان ارتجاع اسلامی و امپریالیسم بسته شده بود. اگر پیشروان و پیشگامان انقلابی و کمونیست مردم ایران به دست «پاسداران خدا و روحالله» در زندانها و شکنجهگاهها و میدانهای اعدام سرکوب شدند، این تنبیه و سرکوب علیه تودهی مردم در جنگی فرسایشی و بیفرجام رقم خورد تا انرژی دهها میلیونی فوقالعادهی ناشی از یک قیام مردمی در آتش جنگ 8ساله سوخته و در ویرانههای آن دفن شود تا هر «پاپتی» و هر ملت تحت سلطهای جسارت انقلاب علیه وضع موجود جهانی را به خود راه ندهد. کافی است روحیهی خموده و افسردهگی همهگانی تودها را پس از کشتارهای وحشیانهی دههی 60 و پس از پایان جنگ به یاد آوریم تا ببنیم که «اسلام عزیز» و «دفاع مقدس» خمینی با انقلاب ایران چه کرد. تبعات و بازتابهای یک انقلاب و قیام شکست خوردهای بسا تا سالها و حتا دههها از خاطره جمعی تودهها پاک نشود و خمینی و رژیماش در همپیمانی با متحدین و حامیان خارجیشان این خیانت به امید و در واقع این کشتن و ذبح آرمان انقلاب را به بهترین شکل ممکن به انجام رساندند. این همگامی اسلام و امپریالیسم در سرکوب انقلاب ایران را باید ادامهی روند پشتیبانی امپریالیستها از اسلام وحشی خمینی در جریان اوج گیری قیام بهمن و داستان گوادلوپ ارزیابی کرد.
حفظ موقعیت اسرائیل در منطقه و تأمین امنیت این کشور یکی دیگر از دستآوردهای غیرمستقیم جنگ ایران و عراق بود. شاید هیچ دولت و هیچ کشوری به اندازهی اسرائیل از تدوام این جنگ سود نبرد. دو کشور و در واقع دو ملت مخالف صهیونیزم سالها رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و ضدیّت با اسرائیل و در واقع حمایت همه جانبه از مبارزهی عادلانه و آرمان مردم فلسطین تقریباً در خاکسترهای جنگ 8 ساله محو و ناپدید شد. باید خاطرنشان کرد که در این مورد اسرائیل در جبههی ایران قرار داشت و به واقع ناسیونالیسم عربی و عملگرای صدام برای منافع تلآویو به مراتب خطرناکتر از زوزههای تو خالی و عوامفریبانهی خمینی بود. جنگ توجه دولتها و تودههای عربی را از جانب اسرائیل متوجه ایران میکرد و بخش مهمی از بودجه و پول اعراب که قرار بود علیهی اسرائیل هزینه شود را به جیب صدام در واقع بیابانهای میان ایران و عراق میریخت. به همین دلیل از اواخر سال 1980 و تقریباً تا پایان جنگ مبادلات غیر رسمی و محرمانهای میان جمهوری اسلامی آمریکا و اسرائیل بر سر تهیه و خرید و فروش جنگافزارهای مورد نیاز ایران برقرار شد و مقامات رسمی ایالات متحده از این روند پنهانی حمایت میکردند.8 آریل شارون وزیر دفاع وقت اسرائیل در مه 1982 به واشنگتن پست گفت: «مقامات آمریکایی موافقت خود را با فروش اسلحه توسط اسرائیل به ایران ابراز کردند» (همان ص 143) یکی از مقامات نظامی امنیتی اسرائیل نیز که در آن مقطع در جریان این معاملات قرار داشت بعدها افشا کرد که رژیم ایران از سال 1981 تا 1987 بیش از 82 میلیارد دلار تجهیزات جنگی و سلاح از آمریکا و اسرائیل و متحدینشان خرید.9 حتی خود وزارت دفاع رژیم نیز بعدها اذعان کرد که دولت آمریکا در سالهای جنگ به صورت مخفیانه به ایران سلاح ارسال میکرده است.10 روابط پنهان آمریکا و رژیم اسلامی بعدها توسط یکی از جناحهای افراطی سپاه پاسداران در جریان ماجرای مک فارلین افشا شد و مهدی هاشمی از فرماندهان سپاه که به این افشا دست زد توسط رژیم اعدام شد. آمریکا و در واقع بلوک غرب همزمان نیازهای تسلیحاتی عراق را نیز برآورده میکردند اما در تمام این سالها تلاش مقامات کاخ سفید این بود تا روابطشان با دو سوی جنگ را چنان گسترش داده و تنظیم کنند که به گرایش هیچکدام از آنها به جانب شوروی منجر نشود.
اما امپریالیسم شوروی نیز کوشید از جنگ حداکثر استفاده را ببرد. در آغاز دههی 80 میلادی موقعیت این کشور و بلوک شرق در سطح جهان و منطقه از زاویه رقابتهای بلوکی بهتر از رقیب بود. ورود ارتش سرخ به افغانستان، و مداخلهی آن در اتیوپی و یمن جنوبی به همراه پیروزی انقلابهای نیکاراگوئه و ایران فضا را برای مسکو از هر جهت فراهم کرده بود. اتحاد شوروی میکوشید تا حد امکان به جدایی ایران از بلوک غرب و آمریکا دامن بزند و انقلاب سال 1979 ایران شکاف مهمی در محور ترکیه – ایران – پاکستان که در واقع حافظ منافع ناتو در خاورمیانه بودند وارد کرده بود و این بهترین فرصت برای روسها بود. اما عراق متحد استراتژیک، فنی و تجاری شوروی در منطقه بود و مقامات سیاست خارجی کرملین نمیتوانستند نسبت به صدام بیتوجه باشند. ضمن آنکه رژیم ایران به دلیل ماهیت اسلامگرای آن و بهویژه کمک به مجاهدین افغان در جنگ علیه شوروی هرگز نمیتوانست گزینهی مورد اعتماد مسکو باشد به همین دلیل سیاست شوروی نیز همان جنگ بیبرنده و بیبازنده بود هر چند آنها بیشتر به سوی عراق گرایش داشتند و به واقع اساس سازمان نظامی و تسلیحاتی و فنی ارتش عراق روسی بود. اتحاد شوروی از حملهی عراق به ایران انتقاد کرد و با وجود قرارداد سیاسی – نظامی سال 1972 با صدام از ارسال سلاح به میزان زیاد به بغداد خودداری میکرد اما این روند پس فتح خرمشهر و ورود قوای ایران به داخل خاک عراق و از آگوست 1982 تغییر کرد.11
*در جریان تبلیغات جنگطلبانه و جنگافروزانهی جمهوری اسلامی، یک سرود و مارش نظامی از رادیو و تلویزیون رژیم پخش میشد با ترجیعبند «کربلا کربلا ما داریم میآییم!» که در واقع بیانگر استراتژی جمهوری اسلامی پس از فتح خرمشهر و مبنی بر اشغال کل عراق و از جمله قبور امامان شیعه و شهر کربلا بود. پس از پایان جنگ و شکست تمام طرحهای توسعهطلبانه خمینی و رژیم مردم در کوچه و خیابان به تمسخر تکرار میکردند «کربلا کربلا ما شاید نیاییم!»
پینوشتها و منابع
1- رجوع کنید به اسپوزیتو، جان (1388) انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن – ترجمه محسن مدیرشانهچی – تهران – انتشارات باز
2- خمینی، روحالله (1375) صحیفه نور – جلد 13- تهران – بنیاد نشر آثار امام خمینی – صفحه 40
3- فریدونی، فرشید (2007) تغییر نقش استراتژیک ایران در خاورمیانه – در آرمان و اندیشه – جلد5 – برلین – نشر پژوهش جنبشهای اجتماعی ایران – ص 96
4- سخنان صریح محسن رضایی دربارهی جنگ، پذیرش قطعنامه، مک فارلین و غیره – سایت شریف نیوز
5- اوج عزت – ویژه نامه روزنامه خراسان به مناسبت سیمین سالگشت هفته دفاع مقدس – شهریور 1389- ص 67
6- ابوغزاله، عبدالحلیم (1380) جنگ ایران و عراق – ترجمه نادر نوروزشاد – تهران – مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ – ص 18
7- در مورد مساله خرید و فروش تسلیحات و جنگافزار در جریان جنگ رجوع کنید به: تیمرمن، کنت آر (1382) سوداگری مرگ – ترجمه احمد تدین – تهران – نشر رسا
8- در مورد روابط پنهانی سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی و آمریکا رجوع کنید به: تحقیقات و یافتههای جدید پیرامون اکتبر سورپرایز و ایران گیت – ترجمه و تنظیم ابوالحسن بنیصدر – انتشارات انقلاب اسلامی
9- بن مناشه، آریل (1993) – پول خون - ترجمه مسعود انصاری – ویرجنیا – ص 140
10- پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس – آشنایی با تاریخ دفاع مقدس – ص 176 رجوع کنید به: www.dsrc.ir
11-
Yodfat, aryeh (1986)The soviet union and revolutionary Iran – New York – st Marthin press – p 108-110
جنگ و صلح – ویژهنامه روزنامه شرق به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 – 29 مرداد 1390
نشریه جهانی برای فتح – ارگان جنبش انقلابی انترناسیونالیستی – شماره 10 – 1367
Thom workman (1991) The social origins of the Iran – Iraq war – center for International and Strategic Studies York University










