رها كیا
باز هم ۱۶ آذر، روزِ دانشجو
در تمامِ دورآنهایِ مبارزاتِ مردم در ایران هرگاه که مبارزهای قهرآمیز صورتگرفته، علاوهبر روشننمودنِ ماهیتِ واقعییِ حکومتهایِ وقت، نتایجِ درخشانی در بر داشته و نقطهیِ عطفی در تاریخِ مبارزه رقم خوردهاست. مبارزاتِ دانشجویی نیز از این قاعده مستثنا نبودهاست. روزِ ۱۶ آذر به عنوانِ روزِ دانشجو برایِ بسیاری از دانشجویانِ نسلِ قدیم و جدید تداعیکنندهیِ اتفاقاتِ بسیاری است. بالاخص برایِ کسانی که فعالینِ این جنبش بودهاند. ۱۶ آذر برایِ همه یادآورِ سه نام است: قندچی و بزرگنیا و رضوی. سه دانشجویی که در دانشکدهیِ فنییِ تهران در ۱۶ آذرِ سالِ ۳۲ کشته شدند. آنها در اعتراض به سفرِ نیکسون، معاونِ ریاست جمهورییِ آمریکا و در حالیکه چندماه از کودتایِ ۲۸ مرداد میگذشت، دست به تظاهرات زدند. اعتراضِ آنها علیهِ رژیمِ ارتجاعییِ سلطنتی و آمریکا به عنوانِ خطدهندهیِ سیاستهایِ دولت وقت بود. این روز به خاطرِ مرگ آنان نبود که جاودانه شد بلکه به دلیل فریادِ آنها و شکستنِ سکوت بعد از ماهها بود که جاودانه شد. آنها کشته شدند چون در برابرِ نمایندهگانِ ارتجاع و امپریالیسم با مبارزهیِ خود به مخالفت با سیاستهایِ آنها برخواستند. از آن روز ۱۶ آذر به عنوانِ روزِ کسانی انتخاب شد که علیهِ ستم، در هر شکل و قالبی، مبارزه میکنند. اگرچه مبارزاتِ دانشجویی و ۱۶ آذر بعد از گذشتِ بیش از ۵۰ سال فراز و نشیبهای گوناگونی داشته، اما نقشِ دانشجویان را به عنوانِ قشرِ پیشرو و آگاه به تضادها و تبعیضهایِ گوناگون در زمینههایِ مختلفِ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و… کمرنگ نکردهاست. به همین دلیل هم حکومتهایِ ارتجاعی و هم گرایشهایِ سیاسییِ مختلف، با خطوطِ رفرمیستی و راست، همیشه بر اولین جایی که دست میگذارند تا آن را در دست بگیرند و بر آن مسلط شوند دانشگاهاست. اگرچه در دورههایی توانستند این کار را بکنند، اما، همیشه مبارزاتِ بزرگ و تاثیرگذار در جامعهیِ ایران ریشه در دانشگاه و دانشجو داشتهاست. بر سرِ اینکه جامعه به کدام سو برود و چه سیاستی در مقابلِ حاکمیت در پیش گرفته شود، چه در زمانِ حکومتِ ارتجاعییِ شاه و چهاین رژیم، همواره مبارزهی حادی در دانشگاه صورت گرفتهاست. دانشجویانِ انقلابی و کمونیست در مقابلِ شعارِ «اصلاحات آری! دیکتاتوری نه!» زمانِ شاه شعارِ «انقلاب سرخ باید!» را به عنوان یک شعارِ عمومی در جامعه مطرح کردند و محیطِ دانشگاه را به یکی از پرشورترین صحنههایِ مبارزه تبدیل کردند و این روحیه را به میانِ مردم بردند. بهترین فرزندانِ خلق در همین دورهها ساخته شدند و به رهبرانِ واقعییِ مردم تبدیل شدند. نمونهیِ مهمِ دیگر تجربهیِ «کنفدراسیونِ دانشجویان در خارجِ کشور» بود که دورهیِ جدیدی را در جنبشِ دانشجویی رقم زدند. تجربهیِ کنفدراسیون مصادف بود با مبارزاتِ دههیِ ۶۰ در اروپا؛ سالهایی که دانشجویان در سراسرِ دنیا علیه ستم و استبداد مبارزه کردند و خواهانِ دگرگونیهایِ بزرگ بودند. مبارزاتِ جوانان و دانشجویان تمامِ دنیا را به لرزه درآورده بود. تمامِ این تغییراتِ بزرگ در مقابلِ برخوردِ قدرتها و حکومتها با دانشجویان که خواهانِ دنیایِ دیگری بودند؛ جنبشی نو، رادیکال و کمونیستی را در تاریخِ جنبشِ چپِ ایران رقم زد. بخشِ مهمی از نسلِ انقلابییِ جنبشِ چپِ ایران در دههیِ ۵۰ و ۶۰ فعالیتشان را از کنفدراسیون آغاز کردند. کنفدراسیون به یک قطبِ انقلابییِ انترناسیونالیستی تبدیل شده بود و جنبشِ دانشجویی با پیوستن به جنبشهایِ اجتماعییِ دیگر و در کنارِ سایرِ مردمِ دنیا از ویتنام تا فلسطین و… علیهارتجاع و امپریالیسم مبارزه میکرد.
با اوجگیرییِ مبارزاتِ مردم علیهِ حکومتِ شاه، قدرتهایی که شاه برایشان مُهرهیِ سوخته شده بود و میخواستند کنارش بگذارند، وقتی با این پتانسیلِ عظیمِ انقلابی مواجه شدند تصمیم گرفتند خودشان آلترناتیو را تعیین و به مردم تحمیل کنند و خمینی همان آلترناتیو بود. حکومتِ تازهبهقدرترسیده نیز از همان روزهایِ اولِ قدرت به نقشِ دانشگاه به عنوانِ مرکزِ آگاهی و ضدِ خرافهاگاه بود و تلاش داشت این مرکز را در هم شکند. در ابتدایِ انقلاب دانشگاه مرکزِ حمایت از مبارزات و خواستههایِ کارگران و مللِ ستمدیده و بیکاران و دهقانان و زنان و دفاع از آزادییِ بیان و مطبوعات بود. چادرهایِ حمایت از کردستان و جمعآورییِ دارو و کمکِ مالی به مردمِ کردستان در ورودییِ دانشگاهها برقرار بود. دانشگاه مرکزِ خبررسانی از جنگهایِ پیشمرگان و مردمِ سایرِ نقاطِ ایران علیهارتجاعِ تازه به قدرت رسیده بود. دانشگاه مرکزِ چالش و بحث بر سرِ مسائلِ مهمِ جامعه بود و دانشگاه مرکزِ پخش و اشاعهیِ افکارِ کمونیستی و انقلابی بود. به دلیلِ همین پتانسیلِ عظیمِ انقلابی، که خمینی مبارزهیِ انقلابیاش علیه شاه را دیده بود، با طرحِ ارتجاعییِ موسوم به «انقلاب فرهنگی» به سرکوبِ قهرآمیزِ دانشجویانِ مبارز دست زد. در اردیبهشتِ سالِ ۵۹ به فرمانِ جنتی، امام جمعهیِ وقتِ اهواز، سینهیِ دخترانِ دانشجو در دانشگاه با تیزبُر بریده میشود و همزمان چند دانشجو به جوخههایِ اعدام سپرده میشوند و عدهیِ زیادی دستگیر میشوند. دانشگاهها برایِ چندسال تعطیل میشوند. پس از آن رژیم برنامهریزیهایِ مشخصی برایِ مسلطشدن بر دانشگاها انجام میدهد. تبدیلکردنِ مرکزِ علم و آگاهی به پایگاهِ نمازجمعه، تشکیلِ انجمنهایِ اسلامی در دانشگاهها، تشکیلِ بسیجهایِ دانشجویی از نقشههایِ حکومت برایِ چنگانداختن بر دانشگاهها بود و در سالهایِ طولانی نیز موفق شدند کهاین جنبشِ پویا را خاموش کنند.
اما ۱۸ تیر ۱۳۷۸ نقطهیِ شروعِ دورانی تازه در این جنبش بود. اگر چه نطفهاش در حمایت از رئیسجمهورِ وقت و سیاستهایِ او بسته شد، اما زمانی بهاوجِ واقعی خودش رسید که دستِ سیاستِ اصلاحطلبان برایِ آنها رو شد و دانشجویان راهشان را جدا کردند. دههیِ ۸۰ نیز از دورآنهایِ طلایییِ جنبشِ دانشجویی محسوب میشود. از خردادِ ۸۲ با مبارزاتِ شبانهیِ دانشجویان، این جنبش جانی دوباره گرفت و در دورانِ استحکامِ نظام بارِ دیگر جنبشِ چپِ دانشجویی خود را به رُخ کشید. حکومت که سالها با ابزارهایِ مختلف، اعم از تشکیلاتِ دانشجویییِ وابسته به حکومت، گذاشتنِ گزینشهایِ دانشجویی برایِ فیلترکردنِ آنها و مستقرکردنِ نیروهایِ نظامی در دانشگاه، اکنون با رویشِ دوبارهیِ چپ در دانشگاه مواجه شده بود و بالاخره در ۱۶ آذر ۱۳۸۶ به دستگیرییِ وسیعِ فعالینِ آن دست زد، و همین امر وقفهای را در مبارزاتِ دانشجویی علیه حکومت به وجود آورد. باز هم قوهیِ قهریه بود که اعمال میشد. در خیزشِ ۱۳۸۸ نیز دانشگاه و دانشجویان، اولین آماجِ حملهیِ حکومت بودند. زیرا به خوبی به قدرتِ آگاهی و فکرِ این قشرِ روشنفکر و بالندهیِ جامعهآگاهاند و میدانند که باید مرکزِ تفکر و هدایت را نشانه گرفت. توطئهها علیه دانشگاه تمامی ندارد. هرسال طرح و تدبیرِ تازهای را تدارک میبینند و دست بهاقداماتِ جدیدی برایِ کنترلِ دانشجویان میزنند. یکروز برایِ اینکه دانشجویان از مناطقِ مختلفِ کشور به هم وصل نشوند و یا اجازه ندهند که دخترانِ دانشجو حقِ ادامهتحصیل در رشتههایِ دیگر را داشته باشند، طرحِ بومیسازی را اجرا میكنند و امسال طرحِ بهغایت ارتجاعییِ جداسازییِ جنسیتی و دانشگاه تک جنسیتی (؟!) را به اجرا در آورند. اکنون که جهانِ سرمایهداری در بحرانِ عمیق به سر میبرد و رژیمهایِ ارتجاعی بهخصوص در خاورمیانه موردِ حملهیِ تودههایِ ستمدیده قرارگرفتهاند، رژیمِ جمهوریاسلامی نیز چند پارچه شدهاست. جنبشِ دانشجویی علیرغمِ اینکه فعالیتِ متشکلی را از خود نشان نمیدهد، اما میتواند بهیکباره واردِ صحنهیِ سیاسییِ کشور شده و صدایِ اعتراضِ میلیونها انسانی شود که سالهاست تحتِ یک حکومتِ ارتجاعی زندهگی میکنند. جنبشِ دانشجویی و پیشرُوانِ انقلابی و کمونیستاش میتوانند بارِ دیگر با آگاهی به علمِ کمونیسم، بهاتحادِ بخشهایِ مختلفِ مردم در چارگوشهیِ کشور یاری رساند و بارِ دیگر صدایِ رسایِ مردمِ ایران علیه وضعیتِ حاکم و همه نیروهایِ ارتجاعی و امپریالیستی باشد. اگر انقلابِ مردمِ ایران در سالِ ۱۳۵۷ با توطئهیِ نیروهایِ امپریالیستی و ارتجاعی در نیمهیِ راه متوقف شد، امروز بارِ دیگر باید فریاد زد زنده باد انقلاب!. بیایید با این شعار روزِ دانشجو (۱۶ آذر) را تحتِ هر شرایطی که برایمان مقدور است و در هر محیطی که می توانیم گرامی بداریم!
مبارزاتِ خاورمیانه
تلاطم و مبارزه در خاور میانه همچنان ادامه دارد. مردم سوریه همچنان مقاومت و مبارزه میکنند و مردم مصر در ناکام ماندن خواسته هایشان دور جدیدی از مبارزات را آغاز کرده و روح تازهای را در خاورمیانه دمیدهاند.
از سویی دیگر بحرانِ سرمایهداری حادتر شده است. مردمِ معترض در قلبِ قطبِ سرمایهداری ماههاست که والاستریت را اشغال کردهاند. این اکثریتِ استثمارشده به اقلیتِ سرمایهدار و استثمارگر معترضند.
اما چه در قلبِ سرمایهدارییِ مدعییِ دموکراسی و چه در مرکزِ خاورمیانه با حکومتهایِ ارتجاعی در دو نقطهیِ مختلف، اما مهمِ دنیا، یکچیز مشترک است؛ – اگرچه شکلِ آن متفاوت است! – و آن برخوردِ نیروهایِ امنیتی با مردم است.
در آمریکا که داعیهیِ دموکراسی دارد و فریادِ دفاع از حقوقِ بشرش گوشِ دنیا را کَر کرده است برخوردهایِ شدیدی با معترضینِ والاستریت صورت میگیرد. در خاورمیانه نیز نیروهایِ مرتجعِ حکومتی تاکنون در کشورهایِ مختلف، از جمله مصر و بحرین و سوریه و تونس و یمن، به وحشیانهترین شکلِ ممکن با مردم برخورد داشتهاند و هزاران کشته و دستگیر از نتایجِ این امر است. اما لیبی تجربهای دیگر در منطقه بود.
مبارزاتِ ادامهدارِ مردم در لیبی شکلِ متفاوتی داشت. دولتِ قذافی دست به سرکوبِ خونینی زد و این سرکوب میتوانست کوچِ میلیونها انسان را در بر داشته باشد و به رادیکالشدنِ وضع منتهی شود و شعاعِ آن کلِ منطقه را در بر گیرد. در نتیجه بخشی از امپریالیستها به خصوص فرانسویها که در خیزشِ مردمِ تونس چهرهیِ واقعیشان را نشان داده بودند و میخواستند برایِ دفاع از بِنعلی نیرویِ مسلح برایِ سرکوبِ تظاهرکنندهگان را بفرستند؛ این وضعیت را مغتنم شمردند و با تکیه به بخشی از وزرایِ قذافی شروع به جایگزینسازی کردند. آنان موفق شدند مبارزاتِ مردمِ لیبی را به همان راهی که میخواهند بکِشند. ماهها مبارزهیِ مسلحانه میانِ نیروهایِ نظامییِ حکومتِ لیبی و ناتو و نیروهایی ارتجاعی که از این خیزش رو آمده بودند ادامه داشت. قطبهایِ سرمایهدارییِ دنیا دستبهکار شدند و به نامِ نجاتِ مردمِ لیبی، «دخالتِ بشردوستانه!» کردند و بمبهایشان را بر سرِ مردم ریختند. اما هدف چیزِ دیگری بود. امپریالیستها تحتِ نامِ دفاع از مردمِ لیبی هم توانستند یک هیئتِ حاکمهیِ ارتجاعییِ (رجوع به سوابقِ مقاماتِ شورایِ انتقالی، نشان میدهد این رژیم از چه ماهیتی برخوردار است.) جدیدی سرِ کار بیاورند و هم اینکه بینِ خودشان دست به یک تقسیمِ قدرتِ جدید بزنند.
سرکوبِ مردم در سوریه، بحرین، یمن و بیدارییِ دوبارهیِ مردمِ مصر و اتفاقاتِ لیبی؛ همهیِ اینها بیشتر و رساتر از همیشه، لزومِ داشتنِ قهرِ آگاهانه و انقلابی را فریاد میزند. قهر حقیقتی است که میتواند توسطِ انقلابیون و یا مرتجعین به کار رود. درجهتِ منافعِ اکثریتِ مردم و یا همسو با منافعِ اقلیتی ستمگر. اما قطبهایِ قدرت همیشه، در حالیکه خود قهر را به کار میگیرند، اما مردم و مبارزین را از آن منع میکنند و تحتِ عنوانِ پرهیز از خشونت آنها را از مبارزه علیه ستم و جُور، یا منع میکند، و یا مبارزهیِ مسالمتآمیز را تبلیغ میکنند. چراکه قهر و بهکاربردنِ آن برایِ کسبِ قدرت یکی از ملزومات است. چنین تجربهای را مردمِ ایران هم در خیزشِ سالِ ۸۸ تجربه کردند. در حالیکه روزانه کشته و دستگیری داشتیم، در حالیکه روزانه با کتکهایِ انواع و اقسامِ نیروهایِ نظامی مواجه میشدیم، و در حالیکه خبرِ شکنجه، تجاوز و کشتهشدنِ دستگیرشدهها قلبهایمان را میلرزاند؛ اما کسانی که خود را رهبرِ مبارزاتِ مردم میدانستند، مردم را به سکوت و پرهیز از خشونت در برابرِ نیروهایِ نظامی دعوت میکردند. اما این روزها همان افراد و صداهایِ تبلیغاتیشان در رسانههایِ مختلف طرفدارِ قهر شدهاند و از آن دفاع میکنند. البته تفاسیرِ خودشان را از «قهر» دارند.
آمریکا و بسیاری دیگر از کشورهایِ امپریالیستی، با آغازِ شورشِ مردمِ خاورمیانه و سرکوبِ آنها، تا ماهها سکوت کرده و یا از پشتِ پرده به حکومتهایِ موجود، در ساکتکردنِ مردم کمک میکردند؛ اما وقتی با مقاومتِ مردم روبهرو شدند، و در حالیکه مردم خواستارِ سرنگونی بودند، آنها مردم را به آرامش دعوت کرده و یا از سرانِ حکومت میخواستند که «دموکراسییِ بیشتری»! را در حقِ مردم در نظر بگیرد. اما باز هم مردم مقاومت کردند. نتیجه آن شد که به دستورِ آنها دیکتاتورهایِ وقت، یا فراری شدند و یا استعفا دادند. چرا که دیگر مهرهیِ سوخته بودند. اما این پایانِ کار نبود و جایگزینِ دیکتاتورهایِ سرنگونشده را هم امپریالیستها تعیین کردند و نتیجه آن شد که در مصر نظامیان بر سرِ کار آمدند، و در لیبی قوانینِ منطبق بر شریعت سایهاش را بر زندهگییِ مردم پهن نمود. دخالتِ نظامییِ نیروهایِ ناتو و تعیینِ سرنوشتِ مردم توسطِ امپریالیستها، معنایاش در یک کلمه خلاصه میشود و آن «دخالتِ بشردوستانه» است. اما در تمامِ مراحلِ دخالتگری که در بالا مطرح شد این قوهیِ قهریه بود که اِعمال میشد؛ قهر از نوعِ امپریالیستی. سرکوب و کشتارِ مردم توسطِ حکومتهایِ وقت نیز قهر بوده و هست: قهری از نوعِ ارتجاع! پس چرا مردم، آنهایی که خواستارِ رهایی هستند نباید قهر داشته باشند؟ چرا آنها که موردِ ظلموستم قرار دارند در مقابلِ ظالمانشان نباید قهر به کار ببرند؟ چرا قهر برایِ قدرتمداران خوب است و برایِ ستمدیدهگان بد؟ اینها ایدئولوژییِ ارتجاعی و بورژوایی است که در ذهنِ مردم فرو میکنند. اتفاقاتِ خاورمیانه و کمی قبلتر از آن در ایران، به خوبی نشان از خالیبودنِ جایگاهِ قهر از نوعِ انقلابی داشته و دارد. اما قهرِ انقلابی یک شئِ مجرد نیست که هرکس به دستاش بگیرد، انقلاب کند و پیروز شود؛ داشتنِ قهرِ انقلابی و آگاهانه برخاسته از یک رهبرییِ انقلابی است. چیزی که مهمترین خلا در مبارزهیِ مردمِ منطقه است. مبارزاتِ خودبهخودی اگر چه خشم و قهر به همراه دارد و قابلِ حمایت و تقدیر است، اما آگاهانه و انقلابی نیست و علیرغمِ جانفشانیهایِ شبانهروزی نتیجهای در جهتِ منافعِ مردم نخواهد داشت، و این دیکتاتورها و دشمنانِ مردم با شکلوشمایل متفاوت هستند که سوار بر موجِ مبارزاتِ مردم خواهند شد و به نامِ مردم و بهکامِ خودشان قدرت را در دست خواهند گرفت؛ اتفاقی که زنجیروار در خاورمیانه درحالِ تکرارشدن است. نظامیهایی که در مصر مردم را سرکوب میکردند اکنون در قدرت قرار گرفتهاند و در لیبی و کشورهایِ دیگر نیز عناصرِ حکومتهایِ قبلی بر سرِ کار آمدهاند. تونس و یمن نیز وضعیتِ مشابهی دارند.
و اما ایران…
در این میان بازهم این گرایش که آمریکا میتواند مردمِ ایران را نجات دهد کمابیش تقویت شده است. کسانی که چنین تصوری دارند فکر میکنند که دخالتهایِ آمریکا و دیگر کشورهایِ امپریالیستی در جهتِ اهداف و منافعِ مردم است و تنها ظاهرِ قضیه و حرفهایِ آنها را میبینند و به بازیهایِ پشتِ پردهیِ آنها توجه نمیکنند. تازه اگر هم بخواهیم به ظاهرِ قضایا و حرفها و اَعمالِ آنها دقت کنیم باز هم نشانی از صداقت و تلاش برایِ حقِ مردم و آزادی دیده نمیشود. آیا هزارانهزار کشتهیِ لیبی و هزاران بیخانمان در آنجا نشانی از رهایییِ مردم را در خود دارد؟ روزی نیست که روز به انتها برسد و بمبی در عراق منفجر نشود. آیا این یعنی دموکراسی برایِ مردمِ عراق؟ آیا وضعیتِ زنان در افغانستان رهاشدن از یوغِ مردسالاری را برایِ مردم تداعی میکند؟ مسلما نه! یکی از دلایلی که مردم گرایش به آمریکا پیدا کردهاند اتفاقاتِ سالِ ۱۳۸۸ میباشد. مبارزهیِ مردم در آن بُرهه به نتیجه نرسید و این روحیهیِ یاس و ناامیدی را در مردم تقویت کرد. اما این نتیجهای بود که از همان ابتدا روشن بود. چرا که کسی رهبرِ مبارزاتِ مردم علیه حکومت بود که خود جزئی از حکومت بود. در اوجِ قهرِ حکومت و نیرویِ نظامییِ آن علیه مردمِ معترض جایگزینِ (آلترناتیو) مردم را «سکوت» و «پرهیز از خشونت» اعلام کردند. اشکالِ کارِ در مردم نبود، بلکه در رهبرییِ حاکم بر مبارزاتِ مردم بود و این معنایاش این نیست که مردم نمیتوانند و یا مبارزاتشان شکست میخورد. چشمِ امید داشتن به قدرتهایِ دیگر وضعیتِ بهتری برایِ مردم فراهم نمیکند. «دخالتِ بشردوستانه؟!»یِ قطبهایِ قدرتِ دنیا جز عقبماندهگی برایِ سالهایِ طولانی و چپاولِ بیشتر از قبل برایِ مردم ارمغانِ دیگری ندارد. دخالتِ بشردوستانه یعنی اِعمالِ قهرِ امپریالیستها در سرکوبِ مردمی که خواهانِ تغییر هستند، حتا اگرچه این تغییر ناآگاهانه باشد. دخالتِ بشردوستانه یعنی جلوگیری از تغییرِ خواستهیِ ناآگاهانهیِ مردم به آگاهانه شدنِ آن. چون اگر مردم آگاه شوند میفهمند که باید دنیایی دیگر را خواستار شد؛ باید برایِ دنیایی دیگر تلاش کرد. اگر مردم آگاه شوند میفهمند که باید «نه!» گفت به ارتجاع و امپریالیسم و همینهاست که اِعمالِ قهر را در قالبِ دخالتِ بشردوستانه بر مردم از دیدِ دشمنانِ مردم لازم میکند.
نتیجهیِ پایانی
امروزه منطقهی خاورمیانه و دنیا در حالِ از سر گذراندن تغییراتِ بزرگی است. هرجا اعتراضی برمیخیزد این جوانان و دانشجویان هستند که در صفِ اول مبارزه قرار دارند. دانشجویان باید به نقشِ تاریخییِ خود آگاه باشند و آن را درک کنند. اکنون در ایران نیز بهدلیلِ شکافهایِ عمیق در حاکمیت و اختلافاتِ عمیق با دوَلِ امپریالیستی و بحرانهایِ شدیدِ اقتصادی و سیاسی و اجتماعی آتشفشانِ خاموشِ مبارزه هرآن ممکن است فوران کند. این امر ممکن است حتا خودبهخودی باشد اما نتیجهای نخواهد داشت. این امر نیازمندِ یک رهبری و آلترناتیوِ انقلابییِ کمونیستی است. آلترناتیوی که رهایییِ بشریت را در خود دارد و در این میان نقشِ دانشجویان و جوانانِ انقلابی و کمونیست پُررنگتر از همیشه خود را نمایان میکند. اگر میخواهیم خبری از دخالتِ امپریالیستی نباشد، اگر میخواهیم جامعه به عقب برنگردد، تنها راه سرنگونییِ این رژیم و مبارزهیِ آگاهانه علیه همهیِ جوانبِ ستم است. این کوتاهترین و کمهزینهترین راه است.










