بایگانی دسته‌ها: نقد

ایده آلیزم ضد تاریخی منجنیق

ارژنگ نورایی ـ عباس شاد

در دومین شماره‌ی نشریه‌ی منجنیق مصاحبه­هایی با موضوع انقلابِ بهمن با تعدادی از فعالین سیاسی که تجربه­ی مشارکت در پروسه‌ی انقلاب و مبارزاتِ سال­های اولیه‌ی پس از آن را داشته­اند، صورت گرفته است. ثبت وقایع و مسائل مبارزاتِ مردم در مبارزه با رژیمِ اسلامی به‌شکلِ پروژه­های تاریخ شفاهی امری لازم و با اهمیت است. هم‌چنین واقفیم که تاریخ‌نگاری شفاهی اساساً پدیده­ای است گزینشی و در مصاحبه­های منجنیق این مساله چه در نوع و چینش سوالات و چه در هدف کلی مصاحبه به کار رفته است و آن جمع­آوری فاکت و مدعا برای روش و خطِ فکری حاکم بر منجنیق و از جمله تاریخ پژوهی­های آن است. نگاه و نگرشی به تاریخ که در مقاله‌ی «تزهای بهمن» به صورت نه چندان روشن و موجز فشرده و فرموله شده است و رّد پای آن تقریبا در تمام مطالب تاریخی این نشریه دیده می­شود.

نقطه‌ی مرکزی نگاهِ منجنیق به تاریخ و وقایع انقلابِ بهمن درک آن از مساله‌ی دولت و چگونگی برآمدن یک انقلاب و به­ویژه مسائل مربوط به تثبیت رژیم پس از انقلاب است که مستقیماً با مباحثی چون نقشِ توده­ها و تشکل‌های به خواندن ادامه دهید


به بهانه جدایی نادر از سیمین

هیثم قاراچورلو

فرق «کارل مارکس» با «دیوید ریکاردو» چیست که یکی‌ به عنوان انقلابی و دیگری به عنوان اقتصاددان بورژوا مطرح می‌شود. مگر نه این است که ریکاردو هم کمابیش همان کار مارکس را با تعریف طبقه و کار انجام داده بود. تفاوت در این است که مارکس در تحلیل خود از کاپیتالیسم تنها به‌دنبال تئوریزه‌کردن چگونه‌گی کارکرد سیستم کاپیتالیستی نیست، بل‌که با پرده­برداری از چهره‌ی کاپیتالیسم به‌دنبال نیرویی رفت که از درون تضاد‌های موجود در این شکل از مناسبات تولیدی بیرون می‌آید و قدرت تغییر دارد. برای مارکس کاپیتالیسم به عنوان غایت نهایی برای جوامع انسانی‌ نبود که به شکل استادانه‌ای از طرف اقتصاددانان بورژوا ترسیم شده بود و تسلیم در برابر آن‌را تحمیل می‌‌کرد.

فرق «کارل مارکس» با «سنت سیمون»، «چارلز فوریه» و «روبرت اوون» چیست، مگر نه این‌که آن‌ها هم مانند مارکس تحلیلی از سیستم کاپیتالیستی داده آن­را سیستمی‌ ناعادلانه معرفی‌ کردند. درست است، ولی‌ سوسیالیست‌های تخیلی‌ برای مبارزه هیچ توجهی‌ به تضاد طبقاتی و پتانسیل دگرگون‌کننده­‌ی طبقه­ی کارگر ندارند. آن­ها امیدوار بودند که مبارزه­ی نخبگان، جامعه­ی آرمانی آن­ها را ممکن خواهد ساخت. با این‌که با اتکا به سوسیالیسم علمی‌ به خواندن ادامه دهید


ده نمکی ها؛ تبلیغ مدل اصلاح طلبی یا بیان معضل سینما؟

آزاد پاکباز

در این یادداشت به معرفی و نقد فیلم مستند ده نمکی ها ساخته ی پگاه آهنگرانی بازیگر سینما و تئاتر و البته مستند ساز می پردازیم. قبل از معرفی فیلم مجال می خواهم تا معرفی کوتاهی ازشرح حال و فعالیت های هنری این هنرمند داشته باشم.

پگاه آهنگرانی متولد سال 1363 در تهران است،او در یک خانواده ی هنرمند به دنیا آمد. پدرش جمشید آهنگرانی فعالیت هنری خود را از سال 54 با ساخت فیلم های 8 م م در اراک آغاز کرد.وی تا به امروز چندین اثر به عنوان کارگردان وهمچنین طراحی صحنه ی  آثار هنری دیگری از جمله سربِ کیمیایی را در کارنامه دارد.

مادرش، منیژه حکمت، کارگردان،برنامه ریز و تهیه کننده ی سینما،تا به امروز کارگردانی فیلم های زندان زنان(1379)،سه زن(1385) و لالایی(1387) و برنامه ریزیِ فیلم دختری با کفش های کتانی با بازی بحث بر انگیز خود پگاه و فعالیت در آثار هنری دیگری را بر عهده داشته است.

پگاه آهنگرانی تحصیلات نیمه تمام از هنرستان موسیقی دارد، وی فعالیتش در سینما را از سن 6 سالگی با بازی در فیلم گربه ی آواز خوانِ کامبوزیا پرتوی آغاز کرد، اما این بازی در دومین نقشش بود که توجه همگان را به وی به عنوان چهره ای با استعداد و جدی در زمینه ی بازیگری جلب کرد.بازی روانش در نقش «تداعی» در فیلم دختری با کفش های کتانی جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول زن را از جشنواره ی قاهره برای اوآن هم در سن 14 سالگی به همراه داشت،خود فیلم هم در زمان اکرانش یکی از بحث برانگیزترین فیلم های آن دوران بود، زیرا تا آن موقع هیچ فیلمی تا این حد به شخصیت یک نوجوان و مصائبش نزدیک نشده بود.وی در فیلم بعدیش «زندان زنان» به کارگردانی مادرش در سه کاراکتر متفاوت به ایفای نقش می پردازد.از دیگر آثاری که وی به عنوان بازیگر در آنها به ایفای نقش پرداخته می توان به روزگار ما(مستند – رخشان بنی اعتماد، 1380) مکس(سامان مقدم، 1382) سه زن(منیژه حکمت، 1385)، آتش سبز (محمد رضا اصلانی 1387)، ورود آقایان ممنوع(رامبد جوان1390) و آقا یوسف(علی رفیعی1390) اشاره کرد.

اما این بازیگر تئاتر و سینما در زمینه خبر رسانی هم دستی بر قلم دارد، 2 سال قبل بود که وقتی این بازیگر از طرف رادیو دویچه وله ی آلمان برای پوشش اخبار جشنواره‌ی سینمایی برلین در وبلاگ فارسی زبان این رادیو راهی این کشور شده بود روزنامه‌ کیهان خطاب به پگاه آهنگرانی نوشت:((مواظب باشد وقتی به آلمان می رود وطن فروشی نکند)).

وی همچنین بعد از این همکاری قرار بود در تیر ماه سال جاری برای پوشش خبری جام جهانی فوتبال زنان  برای سایت رادیو دویچه وله راهی آلمان شود که با استناد به گفته های خودش روز قبل از پرواز به این کشور از طرف وزارت اطلاعات با وی تماس گرفته شده و گفته می شود اگر به فرودگاه برود در آنجا دستگیر خواهد شد و از آنجا بود که داستان دستگیری های پگاه آهنگرانی آغاز شد.

از وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری و طرف داری پگاه آهنگرانی از سبزها و فعالیت هایش در این زمینه که بگذریم دویچه‌وله درباره علت دستگیری پگاه آهنگرانی به نکته‌ای دیگر هم اشاره کرده است. این رسانه خارجی نوشته است : پگاه آهنگرانی در کنار بازیگری فیلم‌های مستند نیز می‌سازد. عنوان آخرین اثر او «ده‌‌نمکی‌ها» است که به زندگی مسعود ده‌نمکی، از رهبران حزب‌الله که اخیرا به فیلم‌سازی روآورده، می‌پردازد. پگاه آهنگرانی نیز به چند تن از دوستانش گفته بود که به این دلیل توسط وزارت اطلاعات مورد بازخواست قرار گرفته است.

و اما ده نمکی ها.

پگاه آهنگرانی به عنوان یک از اهالی سینما در این اثر با توجه به محدودیت های موجود در نظام جمهوری اسلامی تلاش می کند با نیم نگاهی به فعالیت های دهه ی 60 و 70 مسعود ده نمکی و تا حدودی نحوه ی ورودش به سینما در دهه ی 80، فعالیت هایش در این زمینه و البته در زمانه ای که خانواده ی هنر در همه ی زمینه ها از ضرب شست دولت در امان نمانده حمایت بی امان مسئولین از او و اخراجی هایش را به تصویر بکشد.نزدیک شدن قابل احترام و مثال زدنی فیلم ساز به شخصیت خود ده نمکی از ویژگی های دیگر این فیلم است،فیلم ساز در این اثر با به تصویر کشیدن مصابه های مضحک ده نمکی و حرف های تکراری او در آن ها به پوشالی بودن شخصیت وی به عنوان یک فیلم ساز و همچنین با اشاره به فعالیت های وی در دهه ی 70 به عنوان یکی از رهبران حزب الله در نشریه های جبهه و شلمچه و کارهای دیگر از جمله ضرب و شتم دانشجویان در وقایع 18 تیر 78 و همچنین ریختن در سینماها و پایین کشاندن پرده ی سینمایی که حال فیلم خودش را پخش میکند و اینک ظاهر شدنس در لباس فیلمسازی و بازی کردنش در نقش یک مهره برای پیشبرد اهداف نظام به خوبی اشاره می کند.

فیلمساز تا حد زیادی سعی کرده نگاهی بی طرفانه داشته باشد و نظرات دو طیف مخالف و موافق را انعکاس دهد که به این عمل می توان به عنوان یک راه برای مصون ماندن از نیش دولت نیز نگاه کرد زیرا فیلم در زمان دولتی ساخته شده که کاملا از ده نمکی نه فقط به عنوان یک فیلمساز (البته به ضم خودشان) بلکه به عنوان یک نیروی کار آمد و تماما در خدمت نظام حمایت می کند، طرفداریِ خود آهنگرانی از اصلاح طلب ها هم خود دلیلِ دیگری ست برای این محافظه  کاری. وی در فیلم با شخصیت های زیادی صحبت می کند ازسیاسیون مطرحی چون ابطحیِ اصلاح طلب و محسن رضایی گرفته تا اهالی سینما و منتقدینی چون احمد میر احسان، فرزاد موتمن، عبدلرضا کاکایی و بقیه افراد.

یک نکته ی جالب در همه ی صحبت ها به طور بارز مشهود است آن هم اینکه همه ی اهالی سینما و منتقدین فن همگی با این شخصیت به عنوان یک فیلمساز و آثارش مخالفند و تنها جیره خواران نظام و دو شیخ و آن دوست فربه اش (حمید داوود آبادی) و البته بیشتر از همه خودش تعریف و تمجید می کنند.حال این سوال پیش می آید که این اتفاق نظرها عمدی بوده؟اگر ما به صحبت های مخالفین او و انتقاداتی که به وی و آثارش و حتی اوضاع فعلی سینما می کنند توجه کنیم می بینیم که جز واقعیت چیز دیگری را بیان نمی کنند و حتی اگر عمدی در اتفاق نظر ها بوده که دیگر ناز شصتشان،

در جایی از فیلم عبدالرضا کاکایی به سفارشی بودن ساخت فیلم اخراجی ها در جهت مقاصد نظام و کشاندن عوام مردم به میدان و استفاده از این حضور در جهت این مقاصد به خوبی اشاره می کند و همین طور اشاره ی میر احسان به کشاندن سینما توسط دستگاه دولت به سوی ابتذال با داخل کردن ده نمکی و امثال وی به سینما نیز قابل توجه است.

فیلمساز در جایی از فیلم حق مطلب را در مورد مستند بودن فیلم ادا می کند و بازیگران فیلمٍ کارگردانی که جیره خوار نظام است و خود شخصیتی دگم در مورد مسائل دینی دارد در حالی به تصویر می کشد که نوع پوشششان کاملا با معیار های نظام مقایر است و ازاین تصاویر چیزی جز اینکه آنها از هر وسیله ای برای کشاندن مردم به سینما و قبولاندن ده نمکی به مردم به عنوان یک فیلم ساز محبوب استفاده می کنند و اینکه مذهب وسیله ایی برای مهار توده هاست را نمیتوان برداشت کرد.

و اما صحبت های خود ده نمکی در فیلم در مورد خودش و اخراجی ها و البته جنگ هم جای تامل دارد.خوب این مساله که هر کس از اثری که تولید میکند تعریف و دفاع کند طبیعی ست و این هم درست است که فیلمٍ ده نمکی در مورد جنگ و به اصطلاح خودشان در ژانر دفاع مقدس است اما گوئی ده نمکی در هر نشست و تریبونی که در فیلم می بینید فیلمش را بهانه ای قرار می دهد تا از خود جنگ و جنگیدن و کشت و کشتارش دفاع کند و هر بار که سر صحبت در مورد خود جنگ به میان می آید آب از لب و لوچه اش سرازیر میشود کما اینکه در مصاحبه های مختلفی که پگاه آهنگرانی به خوبی آنها در کنار هم قرار داده آن جمله ی ((ما اگر جنگ نمی رفتیم شما به صدام می گفتین آق دایی)) را مثل بلبل تکرار می کند و با بیان چند باره ی جملات دیگرش مثل ((جنگ 90% پا رو من گذاشتن بود،10% پا رو مین گذاشتن)) و همچنین حفظ بودن عجیب اکثر دیالوگ های فیلمش طوری رفتار می کند که گویی از جایی هدایت می شود و هر بار آنها را برای مقاصد خاصی بیان می کند.

در جایی از این مستند بحث حمایت کردن وزارت ارشاد از ده نمکی و فیلمش به میان می آید و حمید داود آبادی یار و قار وی از زمان جنگ و همچنین خود ده نمکی  صحبت هایی را در مورد کذب بودن حمایت ارشاد از او را بیان می کنند و بعد تصاویر بازدید صفار هرندی وزیر ارشاد آن دوره از پشت صحنه ی اخراجی ها 2 و تعریف و تمجید هایش از فیلم و شخص ده نمکی به خوبی این تضاد را بیان می کند.و در آخر جایزه نگرفتن اخراجی ها و تصاویر آن جشن کذایی و رو نمایی از لوگوی اخراجی ها 2 خود بیان کننده ی همه چیز است.

اما از همه ی این اشارات مثبت اما سطحی فیلم که بگذریم یک سوال حداقل برای خود من باقی می ماند، آن هم اینکه آهنگرانی مقاصدش برای ساخت این فیلم و زیر ذره بین بردن ده نمکی چه بود.

در قسمت هایی از فیلم که در بالا هم به آنها اشاره کردم افراد مختلفی با ده نمکی و حضورش در سینما مخالف بودند اما کسانی که این مخالفت ها را بیان می کنند تنها از دید خودشان به عنوان یک سینماگر و فقط به خاطر سینما این حرف ها را می زنند ولی باید دید خود آهنگرانی چرا این فیلم را ساخته.این کاملا درست است که او هم اهل خانواده ی سینماست و تاب دیدن حضور چنین اشخاصی چون ده نمکی را در سینما ندارد اما این را هم باید در نظر گرفت که او یکی از طرف دارانِ اصلاح  طلبان است و این را بعد از انتخابات سال 88 به طور مشخص اعلام کرد، درست است که فیلم قبل از وقایع بعد از انتخابات ساخته شده اما این دلیل محکمی برای این نیست که فیلمساز صرفا فقط برای اعتراض به ورود چنین شخصی به سینما این فیلم را ساخته،مثلا چه دلیلی جز زنده کردن خاطرات 18 تیر و بالا بردن پرچم حق به جانب بودن خاتمی چی ها دارد که از بین این همه فرد سینمایی و کارشناس فن شخصی مانند ابطحی که چند سالی ست از صحنه اول سیاسیت به دور است را جلوی دور بین بکشاند و وی هم از فیلم نه از چرایی ورود ده نمکی به سینما بلکه فقط برای افشای چه کاره بودن وی در آن زمان همچون تریبونی به نفع اصلاح طلب ها استفاده کند و یاد مثل معروف یک تیر و دو نشان را در اذهان زنده کند.

همه ی این بحث ها را به خاطر این کردم که بگویم این فقط شخصیت منفوری چون ده نمکی نیست که چون گرگی در لباس بره وارد سینما شده و می خواهد سینما را در جهت مقاصد جمهوری اسلامی منحرف کند بلکه داستان غم انگیز تر از این صحبت هاست و هر طیف و گروهی از خانواده ی این نظام تا هر جا که زورش برسد برای منافع خود هر روز پیکر این سینما را پاره پاره تر و راهش را بیشتر منحرف و محتوایش را مبتذل تر می کند. از این مساله ی بسیار مهم هم که این رژیم طوری بذر خود را در جای جای این جامعه پاشیده است که حتی رد پایش درچنین اثری هم مشهود است به آسانی نمی توان گذشت زیرا پگاه آهنگرانی جدای از اینکه به عنوان یک مستند ساز جوان که تازه در این راه گام برداشته و اثری را برای شناساندن چهره ی واقعی ده نمکی های سینمای ایران به همگان خلق کرده جای تحسین دارد وی آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت بخش دیگری قرار گرفته تا به عنوان نماینده جناح رقیب حکومتی چنگی بر پیکر سینما بزند و … آبروباختگان دوخردادی را تطهیر کند و در مقام قیاس بد و بدتر بار دیگری بد را در ویترین قرار دهد تا فراموش کنیم که 18 تیر و قتل های زنجیره ای و صدها جنایت ریز و درشت دیگرهم تولید مستیم همین جناح اصلاح طلبان بوده است.


کردستان و تردیدها

کردستان و تردیدها

قسمتِ اول: کردستان در چنبره­یِ ناسیونالیسمِ جدید

 


مزدک چهرازی

مقدمه

بحث درباره​یِ کردستان و جنبشِ انقلابی­یِ این منطقه یکی از ضرورت​هایِ اساسی­یِ جنبشِ چپِ ایران است چراکه جنبشِ توده​ها در این منطقه نقشِ مهمی را در چپِ ایران بازی کرده است. آغازِ این بحث در نشریه​یِ رادیکال و ارتباطِ آن با جنبشِ سراسری نکته​یِ مثبتی است که می​توان با نقدِ علمی و رفیقانه­ آن­را وسعت بخشیده و به نتایجِ ملموس و عینی رسید. در این رابطه رفیق عباس شاد با نقدِ مقاله​یِ من که با عنوانِ «کردستان و تردیدِ جنبش» چاپ شده بود، به درستی و رفیقانه این بحث را باز کرده​اند.

نقدِ رفیق عباس شاد در شماره​یِ «دو»یِ نشریه، از دو قسمتِ اساسی تشکیل گردیده­است: در قسمتِ اول، به مسئله​یِ پژاک و جای­گاهِ آن در کردستانِ امروز پرداخته شده است و قسمتِ دوم، به اکونومیسمِ حاکم بر منشِ فکری​ام اختصاص دارد. من در دو قسمت به نقدِ رفیق عباس شاد و مقاله​یِ پیشینِ خود می​پردازم که قسمتِ اولِ آن، به مسئله​یِ پژاک و روی­کردِ چپ به ناسیونالیسم در کردستان اختصاص دارد.

  به خواندن ادامه دهید


کشتار ۶۷ و چشم امید اصلاح طلبان به زِبل خان!!


پژمان رحیمی

رژیم جمهوری اسلامی در فرآیند قدرت​گیری و سلطه بر قیام آزادی​خواهانه و ظلم ستیز مردم ایران  هم​واره تلاشی همه​جانبه برای کنترل نیروهای اجتماعی و سیاسی مختلف را آگاهانه به کار گرفت. به طور کلی یک​دست سازی و هم​گون​سازی سیاسی-اجتماعی هدف اصلی حاکمیت برای تحکیم قدرت و جایگاه لرزان​اش بود. در همین راستا به طور مستقیم و غیر مستقیم عوامل و متغییرهای مختلفی در همین جهت تعیین کننده بود. حکومتی ایده​ئولوژیک که قصد تراشیدن»امت اسلامی» را از مجموعه​ی متنوع و  متکثر سیاسی ایران آن​زمان را داشت و ایده​های مردم فریب(پوپولیسم) اسلامی در هر بُعدی و با خصلت منفعت​طلبانه​شان، نیروی ارتجاعی روحانیون و اقشار واپس​گرای هم​بسته با آنان و نیز متوهم به آنان را قادر به تحکیم سلطه​شان کرد.

فرایند یک​دست​سازی در عرصه​های مختلف ابزارهای خاص خود را ایجاد کرد. در دانش​گاه دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانش​گاه که قبلا توسط اشخاصی مثل مرتضا مطهری تئوریزه شده بود برای پاک​سازی دانش​گاه به کمک عوامل طراح انقلاب فرهنگی آمد. در مراکز کار و واحدهای اقتصادی انجمن​های اسلامی کار و خانه​ی کارگر هرگونه سازمان​یابی نیروی کار را هدف قرار داد و سرکوب کرد. حوزه​ی هنری با ابتکار امثال محسن مخملباف وظیفه​ی ترویج هنر اسلامی در عرصه​های مختلف هنری را بر عهده گرفت که منجر به بیکارسازی و مهاجرت بخش​های زیادی از هنرمندان فعال شد.

اما جدای از همه​ی این راه​کارها، حذف فیزیکی نیروهای اجتماعی و سیاسی هم​واره در دستور کار رژیم اسلامی قرار داشت که در مراحل مختلف تاریخی شکل خاص خود را یافت. در ابتدای دهه​ی شصت تا اواخر این دهه، تحت پوشش حفظ انقلاب و سوء استفاده از فضای جنگی(همان جنگی که هزاران نعمت داشت!!) هزاران نفر از مخالفان مستقیما اعدام شدند.  همه​ی این راه​کارها جزو برنامه​ی اصلی نظام اسلامی برای یک​دست​سازی جامعه​ی ایران برای تضمین اقتدار سیاسی تحمیلی به کار گرفته شد. اما تفاوت کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 و آن ویژه​گی​ای که برجسته​اش می​کند برملا شدن سیاست حذف مخالفان سیاسی و زنده به گور کردن ایده ی تغییر انقلابی برای «رهایی» به واضح ترین شکل آن بود. اغلب زندانیان دارای حکم قضایی بودند و هراس رژیم از حضور مجدد این زندانیان در جامعه راهی جز کشتار بی​رحمانه و جنایت​کارانه​ی زندانیان برایش باقی نگذاشت. زندانیان سیاسی نماد حق طلبی، آزادی​خواهی و برابری​طلبیِ انقلاب ایران بودند که همه​ی هستی خودشان را برای دفاع از آرمان آزادی و برابری وسط گذاشته بودند. کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 تصفیه حساب نهایی رژیم اسلامی با آرمان​های انقلاب مردمی بود که آزادی و برابری را فریاد زده بودند.

پروژه​ی یک​دست​سازیِ حاکمیت با ذات حیات اجتماعی و دینامیسم جامعه در تضاد اساسی قرار داشت و هم​واره این پروژه دچار بحران بوده است و هربار به گونه​ای خودش را آشکار می​کند. جناح​های مختلف رژیم هم بالطبع/تبع سیاست​های متفاوتی را در این راستا به کار می​گیرند. اصلاح​طلبان که از ایجاد رفرم​هایی برای تضمین بقای نظام و به دنبال آن پی​گیری منافع معین خود دفاع می​کنند هم​واره با این تناقض روبه​رو بوده​اند که چگونه هم بتوانند حمایت بخشی از مردم روی​گردان از حکومت را به دست بیاورند و هم​چنین ابتکار عمل را نیز از دست ندهند تا نیروهای سیاسی و اجتماعی​ای که در طیف رنگارنگ خود تغییرات عمیق​تر و انقلابی​تری را نماینده​گی می​کنند نتوانند فضا را به نفع خود قطب​بندی کنند. یکی از مهم​ترین راه​کارهای اصلاح​طلبان تخریب و تخطئه​ی نیروهای اپوزیسیون بوده است تا در فضایی بی رقیب با خیال راحت خودشان را نماینده​ی خواسته​های دموکراتیک مردمی جا بزنند. اصلاح​طلبان در ترور عناصر موثر اپوزیسیون ایرانی کاملا فعال بودند و در دوره​ی جدیدشان بعد از دوم خرداد76 هم همه​ی امکانات رسانه​ای و تبلیغی خود را برای تحریف تاریخ سیاسی ایران و تخطئه​ی نیروهای سیاسی مستقل به کار گرفتند. به خواندن ادامه دهید


غش و ضعف سبز و سیاه برای کیک انتخابات

غش و ضعف سبز و سیاه برای کیک انتخابات

مصطفا تاج زاده، هاشمی شاهرودی و «مدل ترکیه»


اولدوز درخشان/پژمان رحیمی

تشکیل «جبهه​ی پایداری»(با ایفای نقش حداد عادل و مصباح یزدی)در جناح اصول​گرایان جمهوری اسلامی واکنش​هایی را در پی داشته است. مصطفا تاج​زاده از قهرمانان»سبز» طی انتشار مقاله​ای در سایت کلمه تحلیل خود را در این باره منتشر کرده است(1). تاج​زاده ابتدا به کنایه خصلت حزب​ستیز و مخالفت با فعالیت متشکل از نوع حزبی و سازمانیِ مشخص را در اندیشه​های مصباح یزدی یادآوری می​کند و در صدد آن است که اهداف آنان را آشکار کند. هاشمی شاهرودی هم که به اصول​گرایان سنتی نزدیک است در سخنانی که برای فراکسیون بیداری اسلامی در مجلس ارائه کرده آشکار است که ضمن تاکید بر مخالف با تن دادن به نظام حزبی در حکومت اسلامی خواهان تشکیل جمعیت​ها و نهادهایی شد که در خدمت نظام و رهبری باشند و به این ترتیب غیرمستقیم تشکیل جبهه​ی پایداری را مورد حمله قرار می​دهد که البته اصول​گرایان سنتی هم نسبت به تشکیل جبهه​ی پایداری واکنش​های بعضا تندی هم نشان دادند(2). نوک پیکان هاشمی شاهرودی و تاج​زاده جبهه​ی پایداری است و جالب این​جاست که هر دو برای تزئین جهت​گیری خود به «ترکیه» اشاره می​کنند. مصطفا تاج​زاده هدف جبهه​ی پایداری را تشکیل «آتاتورکیسم اسلامی» می​داند که سپاه بر همه​ی امور سلطه​ی خود را به تقلید از حاکمیت ارتش در ترکیه می​خواهد که گسترش دهد و تثبیت کند. هاشمی شاهرودی هم گفتمان «صدور انقلاب اسلامی» را که از مولفه​های اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی محسوب می​شود را تکرار می​کند و از نقش آفرینی ترکیه در تحولات ملل اسلامی ابراز نگرانی می​کند و ایده​ئولوژی دولت ترکیه را «اسلام لیبرالی و آمریکایی» معرفی می​کند که به تعبیر او باید با اسلام راستین جمهوری اسلامی تعویض شود. این هم​صداییِ هاشمی شاهرودی و تاج​زاده با توجه به داغ شدن مباحث انتخاباتی و چانه​زنی​های درونی حاکمیت برای کسب قدرت در مجلس اتفاق افتاده و هر یک با اهدافی مختص به خود به تشکیل جبهه​ی پایداری واکنش نشان می​دهند. تاج​زاده قائل به تفکیک سه بخش در میان اصول​گرایان است: اصول​گرایان سنتی، احمدی​نژاد و یارانش، جبهه​ی پایداری. اما او از توضیح تفاوت میان احمدی​نژاد و جبهه​ی پایداری ناتوان است و ترجیح داده که اظهارنظرهای برخی اصول​گرایان را مبنی بر هم​پوشانی قابل توجه نیروهای وابسته به احمدی​نژاد و جبهه​ی پایداری را نادیده بگیرد. او با تحریف ماهیت کارکرد انتخابات در نظام جمهوری اسلامی قصد دارد توجیهی برای حضور اصلاح​طلبان در انتخابات بتراشد. تاج​زاده با تشبیه دولت احمدی​نژاد به «آتاتورکیسم اسلامی»، دولت وی را با ترکیب​هایی هم​چون»حکومت اسلامی»(منظورش زایل شدن جمهوریت نظام است!!)، «حکومت ولایی» ، «جمهوری نظامی» یا «جمهوری سپاهی» توضیح می​دهد. او می​نویسد که در این دیدگاه و روش حکومتی، «سپاه» بر همه​ی امور مسلط می​شود و «رای» مردم برای جلوگیری از انحراف نظام نادیده گرفته می​شود و در مقابل، اعتقاد مردمیِ «امام» را قرار می​دهد که به رای مردم و نظارت مردم اعتقاد داشته و نظام در حیات «امام» به رای مردمی گردن گذاشته است!! تاج​زاده هم​چون موسوی هنوز برای رقابت با نیروهای رقیب خود از دوران طلایی امام خرج می​کند. او دوره​بندی کاذبِ (الف):»نظارت ملت بر انتخابات» در دوره​ی امام، (ب) «نظارت مقامات بر ملت»(نظارت استصوابی) و (ج):»نظارت استصوابی-نظامی» را فرموله می​کند تا هویت کاذب «اصلاح​طلبی» را مشروعیت ببخشد. در هیچ دوره​ای از تاریخ جمهوری اسلامی رای مردم ملاک نبوده و اساسا دوران حیات «امام راحل»ِ جناب تاج​زاده به بهترین شکل همان «حکومت ولایی» بوده که در حمله به احمدی​نژاد تلاش می​کند با «جمهوری سپاهی» در یک ردیف قرارش دهد و دل​خوش کند که دارد دولت احمدی نژاد را «تحلیل» می​کند. در نقش سپاه در دولت کنونی تردیدی نیست ولی دست​گاه تحلیلیِ علیلِ تاج​زاده سمت و سوی دیگری را نشانه گرفته که به طور کلی جمع​بندی​اش را فاقد ارزش می​کند. تاج​زاده شکاف ایجاد شده در بین اصول​گرایان را «فرصت طلایی» تشخیص داده که به نظر او اصلاح​طلبان باید از آن استفاده کنند. مانوری که در آخر مقاله​اش بر روی آزاد بودن انتخابات می​دهد در واقع تحریک اصول​گرایانِ سنتی برای برای شراکت با اصلاح​طلبان برای مقابله با باند احمدی نژاد است. او برای پنهان کردن میل اصلاح​طلبان برای این «اتحاد مقدس» و امید واهی دادن به هواداران «سبز»اَش  با خط و نشان کشیدن برای «شخص» احمدی​نژاد و ترساندن او از مجازاتی که در آینده برای تخلفات​اَش متوجه او و یاران​اَش خواهد شد  هم​چنان تلاش می​کند خودش را بر سر موضع «سبز» نشان دهد. تاج​زاده وعده​ی شکست جبهه​ی پایداری را می​دهد تا اصول​گرایانِ سنتی را بر سر مشارکت با اصلاح​طلبان تحریک کند و در تقابل با باند احمدی نژاد دوباره جایگاه سیاسی البته تضعیف شده​ی  اصلاح طلبان را – با مرور حقانیت «تذکرات» خام و منفعت طلبانه​ی اصلاح​طلبان- از طریق شرکت در انتخابات احیا کند.

به خواندن ادامه دهید


تزهایی پیرامونِ انقلابِ مشروطیتِ ایران


ارژنگ نورایی

امروز یک صد و پنج­مین سال­گرد انقلاب مشروطیت ایران است. انقلابی که بدون شک ورودگاه مردم ایران به یک قرن مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم است. یک سده جنگ و پیکار برای رهایی و به رغم پروسه­ی مارپیچی و پر فراز و نشیبی از  پیروزی و شکست، تجربه­ی گران­قدر تاریخی­ای است سرشار از رزم و فدا، سرشار از امید و یأس و امید مجدد. آرمان­ها و انگیزه­های مشروطه در تمامی صد ساله اخیر در لحظه لحظه قیام و مبارزه مردم ایران تکرار شده و تجلی پیدا کرده است؛ در جنبش جنگل و جمهوری ایران، در قیام خیابانی و جمهوری خودمختار آذربایجان و مهاباد، در قیام افسران خراسان و نهضت ملی شدن صنعت نفت، در ۱۶ آذر ۳۲ و رستاخیز سیاهکل و قیام شکوه­مند بهمن ۵۷، در جنگ سی ساله­ی خلق کرد و شوراهای ترکمن­صحرا، در سی خرداد ۶۰ و قیام سربدران آمل، در مبارزه توقف ناپذیر کارگران و زنان و دانش­جویان و جوانان، در ۱۸ تیر ۷۸ و نهایتاً در خیزش ضد استبدادی مردم ایران در سال ۸۸ و اینک دقیقاً در پرتو همین جنبش است که بار دیگر باید مشروطیت و تمامی صد سال اخیر را مورد بازخوانی انتقادی قرار داد. در همین رابطه و به قصد دامن زدن به بحث­های تئوریک و پلمیک پیرامون مشروطه و تاریخ معاصر ایران، نکات زیر به عنوان چکیده­ی جمعبندی­هایی از تجربه مشروطه ارائه می­شود:

۱-انقلاب مشروطیت بیش از هر چیز قیامی بود علیه قطب استبدادی-استعماری جامعه ایران، علیه ارتجاع قجری و امپریالیسم روس و انگلیس.

۲- مقدمات تاریخی این انقلاب در درجه اول ریشه داشت در تحولات بین­المللی و توسعه سرمایه­داری در مقیاس جهانی و تأثیر این گسترش و صدور سرمایه بر ساختار متصلب و غیر پویای اقتصاد ایران و پس از ان بر جامعه­ی ایستا .

۳- پایه اجتماعی انقلاب بر ائتلاف ناهمگون طبقات و نیروهای اجتماعی گوناگون بنا شد که عبارت بودند از: الف) بورژوازی در حال تکوین و خورده بورژوازی ایران که پیشرو ترین جناح آن بازرگانان و تجاّر متوسط و خرد بودند که انگیزه اصلی­شان ضدیّت با نفوذ امپریالیسم بر بازراهای داخلی و قراردادها و امتیازات استعماری بود که دربار قاجار به روس و انگلستان می­داد. ب) روشنفکران سکولار با گرایشات اولیه و بدوی چپ و راست که عمدتاً از دانشجویان اعزامی به فرنگ در دوره اصلاحات آموزشی امیرکبیر به بعد بر آمده بودند و همچنین انقلابیون چپ و سوسیال دموکرات قفقاز. ج) پرولتاریا که عمدتاً در خارج از ایران شکل گرفته بود و شامل ده­ها هزار کارگر مهاجر آذربایجانی می­شد که از چند دهه­ پیش از مشروطیت برای یافتن کار و فرار از فلاکت مطلق به قفقاز و مناطق جنوبی روسیه تزاری مهاجرت کرده بودند و در جریان انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و سایر جنبش­های انقلابی قفقاز به آگاهی سیاسی و طبقاتی دست یافته و کسب تجربه کرده بودند. به این قشر باید پیشه­وران و کارگران خرد و شاگرد مغازه­ها را نیز اضافه کرد. د) بخشی از روحانیت که مکانیزم اصلی مخالفت­اش با دربار ریشه در هراس­اش از نفوذ امپریالیسم که برای او مصداق » اجانب کافر » بود و کم شدن نفوذش در دربار به دلیل رشد پدیده بروکراسی جدید و روشنفکران بود که تجسم عینی آن در آموزش و پرورش مدرن و مدارس جدید و … بود. بر این نیروهای عمده باید شخصیت­هایی از اشرافیت و درباریان را نیز افزود که انگیزه­های فردی یا فرصت­طلبانه داشتند و همچنین سران قبایل مانند ایل بختیاری که در مقابل ایل قاجار خواهان نفوذ و فرصت­های بیشتری بودند.

به خواندن ادامه دهید


میخک: دورنماییِ انقلاب و دلبستگی هایِ سبز


ارژنگ نورایی

چندی است شب نامه اینترنتی میخک با انتشار سلسله مقالات کوتاهی به نقد اصلاح­طلبان حکومتی و مواضع آنان در قبال جنبش ۸۸ به­ویژه در دوره رکود جنبش می­پردازد. میخک در دو مورد از آخرین نوشته­هایش(۱) بحث دوگانه » انقلاب – اصلاح » را بررسی کرده و آن را فاقد اهمیت و موضوعیّت دانسته است. از آن­جا که شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران در اهداف و اولویت­های تئوریک خود که در سرمقاله دومین شماره نشریه رادیکال نیز ذکر شده است، یکی از نکات مهم پیش پای جنبش و نیروهای سیاسی را پاسخ­دهی به این مساله و تعیین تکلیف با آن می­داند لذا به نقد مواضع میخک در این مورد پرداخته­ایم.

با توجه به مجهول بودن هویت سیاسی گردانندگان میخک و ابهام کلی حاکم بر مطالب آن، نمی­توان به راحتی و با قطعیّت نوع نگاه این شب­نامه به مسائل طی شده و پیش آمده از سال ۸۸ تا کنون را فهم و جمعبندی کرد. با این وجود از گوشه کنار نوشته­های آن می­توان چنین استنباط کرد که میخکی­ها لبه تیز نقدشان را ظاهراً متوجه اصلاح­طلبان حکومتی ( به استثنای موسوی و کروبی ) کرده­اند و قصد گسست از » افسانه­های ایدئولوژیک جنبش سبز » و گرایش راست و لیبرال جامعه ایران را دارند. اما از خلال همان مطالب مبهم میخک می­توان برخی شاخص­های عمده­ی خط و دیدگاه آنان را تشخیص داد و ارزیابی کرد. مقالات اخیر میخک پیرامون دوگانه انقلاب-اصلاح در تبیین هر چه بیشتر خطوط و دیدگاه­های حاکم بر این نشریه مفید به نظر می­آید. این مقالات را در دو سطح می­توان ارزیابی و نقد کرد؛ نخست فهم میخک از پدیده انقلاب و دیگری نتایج حاصل از این فهم و بی­اعتبار کردن دو گانه انقلاب-اصلاح که به باور ما بیانگر عدم گسست همه جانبه میخکی­ها از اصلاحات و صنعت سبز و تلاش مبهم و بی فرجام ایشان برای متحد کردن نیروهای غیر همگن موجود در جنبش [ مشخصاً بخش جوان جنبش ] پیرامون نوع گنگ و مبهمی از چپ­گرایی و رادیکالسم با تأکید بر تیتر مبهم­تری به نام » سیاست مردم » و البته با حفظ جایگاه بخشی از سبزهای حکومتی یا سابقاً حکومتی است. گرایشی که از نظر ما اگرچه می­کوشد در شعار و در لفظ حامی نوعی رادیکالیسم چپ باشد اما در عمل تداوم امید به نوعی از رفورمیسم یا دست کم فعالیت در حد امکانات موجود است.

به خواندن ادامه دهید


سازش یا عصیان؟ مسئله این است.


یلدا توفیق

فیلم لطفا مزاحم نشوید اولین ساخته​ی مستقل محسن​عبدالوهاب است. پیش از این فیلم، او در فیلم​های زیرپوست​شهر، گیلانه، خون​بازی، نرگس و روزگار ما نقش دست​یار کارگردان، نویسنده، تدوین​گر، منشی​صحنه و یا برنامه​ریز رخشان​بنی​اعتماد را به عهده داشته. کارنامه​ی فعالیت عبدالوهاب در حوزه​ی سینما و پیش از هم​کاری با بنی اعتماد، از سال ۵۹ با ساخت و تدوین مستند شروع می​شود. ردپای دل​بسته​گیِ او به مستند را می​توان در اولین اثر مستقل او (لطفا مزاحم نشوید) دید. او سعی کرده که فیلمی بسازد که چه در روایت و چه در شکل و بیان روایت مستند به نظر برسد.

فیلم لطفا مزاحم نشوید، از سه اپیزود مستقل و جدا از هم تشکیل می​شود. حلقه​ی اتصال این سه اپیزود تنها برخورد تصادفی شخصیت​های هر اپیزود است. در حقیقت کارگردان مدعی است که قصد دارد تنها برش​های کوتاه از اجتماع بزند. برای نشان دادن این ادعایش هم از یک سو با فیلم​برداری متحرک و دوربین روی دست و از سوی دیگر با دنبال کردن تصادفی شخصیت​ها و بعد رها کردن آن​ها و دنبال کردن اولین شخصیتی که سر راه قرار می گیرد، فضای مستند گونه​ای به فیلم خود می​دهد.

 اپیزود اول:

مجری جوان تلویزیون در مشاجرهای دست روی همسرش بلند میکند. زن قهر میکند و قصد شکایت دارد و مرد درصدد د​​لجوئی از اوست…

داستان فیلم به همین ساده​گی است اما از ورای این داستان و گفت​وگوهای بین زن و شوهر، عبدالوهاب قصد دارد تا نقبی بزند به اخلاقیات جامعه​ای به شدت مدعی اخلاقیات. جامعه​ای که شهروندانش را دچار تعارضات عظیم شخصیتی می​کند. جامعه​ای که شهروندانش را دو شخصیتی می​کند: شخصیت حوزه​ی خصوصی و شخصیت حوزه​ی عمومی. در حوزه​ی اول، فرد به عروسی​های مختلط می​رود، الکل می​نوشد، می​رقصد، حجاب ندارد، مذهب ندارد، از سیاست​های جاری جامعه​اش انتقادهای شدید می​کند و… اما درست همین فرد در حالی که شب قبل در مهمانی با خانمی می​رقصید در برخورد دوباره با آن خانم، در حوزه​ی عمومی، تنها باید سری بجنباند، به نظام مقدس جمهوری اسلامی اعتقاد داشته باشد، انتقادهای ملایمی از گرانی و شرایط نابه​هنجار اجتماعی کند، در جلوی دوربین شعارهای حکومت​پسند بدهد و… بحث بر سر این نیست که تمام این​ها از سر اجبار است. مسئله در این است که در نهایت، چنین تعارض فاحشی در رفتار و بیانات یک فرد منجر به ایجاد شخصیت​هایی دوگانه در او می​شود. نتیجه تشکیل جامعه​ای می​شود که در آن از یک طرف قتل​های ناموسی، سنگ​سار، غیرت، حسادت، محدودیت، تجاوزهای دسته جمعی، حمله به استخرهای زنانه و… وجود دارد و از سوی دیگر فیلم چند دقیقه​ی خصوصی از رابطه​ی جنسی فلان بازیگرش، گردش پولی یک میلیاردی در سطح جامعه را به دنبال دارد.

نتیجه، مجری تلویزیونی است که می​ترسد به عروسی برود مبادا که فیلم و عکس او در میهمانی مختلط هم​راه با رقص و سِرو مشروب، پخش شود و کار و زنده​گی و آینده​اش را از دست بدهد.

نتیجه، روشن​فکری است که همسرش را می​زند و بعد در توجیه رفتارش می​گوید:

«… یه نگاه به دور و برت بکن ببین چه خبره! از هر ده تا زن، اینو من نمی​گم آمار می​گه، از هر ده تا زن هشتاشون یک بار هم شده یه چَکی خوردن. روشن​فکرش هم می​زنه، آدم عادیش هم می​زنه، فقط هم مملکت ما این جور نیست. همه​جای دنیا همینه…تو همین اروپاش تا قرن بیستم مردا وسط خیابون می​گرفتن زن و بچه​شون را جلوی هم کتک می​زدن. اصلا هم کار غیر عادی​ای نبوده بسیار معمولی هم بوده، مثل راه رفتن، غذا خوردن، کتک زدن، تفریح کردن، الانش هم می​زنن منتها تو خونه. روشنک باور کن من نمی​خوام کارم را توجیه کنم. منتها من هم که از کره​ی مریخ نیومدم. یک کار فرهنگی، آموزشی، چیزی، من احتیاج دارم خودم اعتراف می​کنم. از عصر حجر آقایون خانم​ها را می​زدن می​زدن تا همین ننه بابای من و تو. رفته توی خونمون. جزو ژنمون شده. آدم​ها که یک شبه رفتارشون عوض نمی​شه…»

مجری جوان تلویزیون مدام دروغ می​گوید و مدام تظاهر می​کند. به زنش می​گوید که جلوی راننده​ی محل کارش حجابش را رعایت کند چرا که «این یارو آنتن است»، مدام به رئیس​اش دروغ می​گوید… او دروغ می​گوید و تظاهر به بودنِ چیزی می​کند که نیست و شاید دوست هم ندارد که باشد اما مجبور است که باشد…

انسان​ها دروغ می​گویند تا یا ضرری را از خود دفع کنند و یا نفعی به خود رسانند و هر دوی این​ها تلاش​های روزانه​ی مردمان جامعه​ای است که در آن هر رفتاری یا به خاطر قانون یا به خاطر عرف یا به خاطر شرع، یا جرم یا بی​آبروئی یا گناه تلقی می​شود. خط قرمزها در این جامعه، اجازه​ی خودبودن را نمی​دهد. برای زنده​گی در چنین جامعه​ای یا باید سازش کرد یا طغیان.

به نظر می​رسد که مردم سازش می​کنند…

به خواندن ادامه دهید


کردستان، ناسیونالیسم و اکونومیسم


نقدی بر مقاله‌‌ی «کردستان و تردید جنبش» نوشتهی مزدک چهرازی

 


عباس شاد

هدف این نوشته نقد مقاله رفیق مزدک چهرازی با عنوان «کردستان و تردید جنبش» است که در شماره اول نشریه رادیکال منتشر شد. پیرو سیاست شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران دربارهی دامن زدن به فضای نقد و پلمیک­های تئوریک درون خطوط گوناگون جنبش کمونیستی ایران و همچنین نقدوبررسی سایر دیدگاه­های فکری و طبقاتی در فضای سیاسی و مبارزاتی ایران، این نقد خود را تلاشی جهت دامن زدن به این فضای پویا و سازنده می­داند.

«کردستان و تردید جنبش» با این ادعا آغاز شده است که کردستان ایران در مقایسه با سایر مناطق کشور یک»جزیره سیاسی» است. یعنی مردم این منطقه به دلیل برخورداری از یک سنت مبارزاتی تاریخی و رادیکال و داشتن احزاب سیاسی-نظامی با سابقه بر خلاف سایر مناطق ایران در جریان انتخابات سال ۸۸ بار دیگر فریب بازی انتخاباتی رژیم را نخوردند و زیر ردا و بیرق دروغین هیچ­کدام از جناح­ها و شخصیت­های رژیم اعم از سبز و زرد و سیاه نرفتند و با تحریم انتخابات که تحت تأثیر احزاب و سازمان­های سیاسی سابقه­دار کردستان بود خود را از معرکه‌ی این شعبده​بازی تکراری رژیم دور نگاه داشتند. در ادامه کوشیده شده است تا با بررسی نیروهای سیاسی حاضر در صحنه‌ی کردستان و سیری کوتاه در تاریخ مبارزات خلق کُرد به بررسی عمل‌کردِ این احزاب پرداخته شود و در انتها دلایل عدم پیوستن مردم کردستان به جنبش اعتراضی[و نه بازی انتخاباتی رژیم] در سال ۸۸ تبیین شود. نویسنده مبهم و بی­افق بودن جنبش و به­ویژه عدم مشروعیت و مقبولیت سران سبز، حاکمیت نگاه ناسیونالیستی بر اذهان مردم کردستان و ناتوانی و عدم واکنش به­موقع و موثر احزاب سیاسی کردستان را از دلایل عمده‌ی نپیوستن کُردها به جنبش می­داند. اما به گمان من در نوشته و تحلیل رفیق مزدک یک کم​بود و یک خطای استراتژیک و خطی وجود دارد که مانع از درک درست وی از بررسی عمیق­تر چرایی نپیوستن مردم کردستان به جنبش می­شود. در این نوشته کوشیده­ام با نقد این کم​بود و این ایراد با حساسیّت بیشتری بر پرسش اساسی نوشته‌ی او یعنی همان عدم حضور مردم کردستان در جنبش تأکید کنم، باشد که در سایه این کنجکاوی­ها و نقد و پاسخ­ها به درک عمیق‌تری از ساختار سیاسی و اجتماعی امروز کردستان، این دژ مقاومت انقلابی و قهرآمیز علیه رژیم جهل و سرمایه اسلامی نائل شویم.

  به خواندن ادامه دهید


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 63 مشترک دیگر بپیوندید