بایگانی دسته‌ها: گزارش

گامی جسورانه برای رهایی زنان

گزارش شورا از اولین نشست

زنان چپ و کمونیست

از تاريخ ٦ تا ٨ آوريل ٢٠١٢  در هامبورگ - آلمان

از سفر بازگشته‌ایم اما شور و حرارت سفر در کوله‌بارمان به‌جا مانده است. با همه‌ی مشکلات مالی، درسی و کاری و … با شور و شوق و اندکی کنجکاوی به هامبورگ رفتیم تا سه روز تمام در کنفرانسی که عده‌ای از زنان چپ و کمونیست فراخوانش را داده بودند شرکت کنیم.۱ می‌دانستیم در اولین نشست زنان کمونیست حضور خواهیم داشت تا هم در کنارشان اولین گام‌های گرایش انقلابی جنبش زنان را استوارتر سازیم و هم حلقه‌ی گسسته‌ی بین نسل جوان عصیان‌گر را با زنان شورش‌گر انقلابی بازسازی کنیم.

زنان کمونیست، سوسیالیست، سوسیال فمینیست‌ها، رادیکال فمینیست‌ها و انقلابی گرد آمده بودند تا به نیاز ضروری گرایش رادیکال و انقلابی جنبش زنان پاسخ دهند و نهادی را پایه‌ریزی کنند که در آن به بحث و جدل جدی بر سر دیدگاه‌های کمونیستی، راه‌کارها، ضعف‌ها، محدودیت‌ها و افق رهایی زنان با هم به خواندن ادامه دهید


عینیت‌بخشی به مبارزه‌ی طبقاتیِ کارگران

اشارهای به تجربهی برگزاری مراسم روز جهانی کارگر 1391

رحیم اهوازی

مراسم روز جهانی کارگر امسال هم درس‌های معینی برای جنبش کارگری ایران-جدای از تجربیات و جمع‌بندی تجارب بین‌المللی- ، کارگران آگاه و پیش رو و نیروهای سوسیالیست و کمونیست داشت. حاکمیتِ عوام‌فریبِ جمهوری‌اسلامی که بر موج مستضعف‌پناهی سوار می‌شود امسال هم مجوز برگزاری روز جهانیِ کارگر را صادر نکرد. فعالان دربندِ جنبش کارگری شجاعانه نظر و دغدغه‌ی خودشان را در قالب نامه‌هایی اعلام کردند و بر خواسته‌های برحقِ صنفی و سیاسی طبقه‌ی کارگر تاکید کردند. سرکوب و امنیتی کردن فضای اجتماعی بعد از انتخابات سال 88 در مراسم روز جهانی کارگر امسال هم ادامه پیدا کرد و حکومت جمهوری اسلامی هراس خود را از حضور اجتماعی و خیابانی کارگران نشان داد و برای جلوگیری از مراسم روز جهانی کارگر با تهدید فعالان کارگری و سرکوب توسط اهرم‌های نظامی تدارک کافی دیده بود. به جز حضور علنی فعالان کارگری و کارگران آگاه در مراسم روز جهانی کارگر در شهر سنندج، در دیگر شهرهای ایران طبقه‌ی کارگر و فعالان آن نتوانستند تحث عنوان به خواندن ادامه دهید


خشونت علیه زنان در شهر جنوبی مسیلای الجزایر

اطلاعیه زیر در مورد زنان کارگر در  الجزایر است که زیر حملهی  بنیادگرایان اسلامی هستند. بیش از سی سال است که بنیادگرائی اسلامی به جان زنان خاورمیانه افتاده است و نظام سرمایه داری ستم و استثمار را با این چماق فاشیستی اداره می کند. باور عامه آن است که گویا بنیادگرائی اسلامی ربطی به نظام سرمایه داری امپریالیستی جهان ندارد. این باور میان تهی بخصوص به دلیل لفاظی های «ضد امپریالیستی» جمهوری اسلامی تقویت شده است. اما واقعیت کاملا وارونه است. بهترین شاهد مدعا آن است که قدرت های غربی راه را برای قدرت گیری خمینی و حکومت اسلامی در ایران باز کردند و به رشد بنیادگرائی اسلامی در فلسطین و مصر و افغانستان و پاکستان و غیره دامن زدند. در دهسال گذشته امپریالیسم آمریکا بعد از اینکه افغانستان را به ویرانه ای بدل کرد جمهوری اسلامی در آن برقرار کرد. و روز ۲۴ اکتبر ۲۰۱۱ رئیس «شورای انتقالی قدرت» در لیبی که عزیز دُردانهی ناتو (سازمان نظامی آتلانتیک شمالی) است اعلام کرد که شریعت منبع عمدهی قانون گذاری در لیبی خواهد شد و بعنوان اولین گام قانون «تک همسری» لغو خواهد شد! در همان حال در تونس در انتخاباتی که توسط ائتلاف شکل گرفته تحت نظارت اروپا برگزار شد حزب اسلامی اکثریت آراء را در انتخابات بدست آورد و آبروباختگی سیاسی نصیب «حزب کمونیست کارگران تونس» شد که در کمال بیشرمی با احزاب اسلامی وارد شراکت در قدرت شده است.  در مصر صدای اعتراض زنان فمینیست از تلاش اخوان المسلمین به استقرار حکومت اسلامی بلند شده است اما گوش آمریکا و ارتش وابسته بدان در مصر به این اعتراضات بدهکار نیست. در همه جا سرمایه به همه اقشار مردم حمله می کند و به ویژه زنان را مثله مثله می کند و در خاورمیانه و شمال آفریقا دندانهایش را  با چاقوی بنیادگرائی اسلامی که آماجش زنان هستند تیز می کند. این روزها تاریخ در هر گامش به ما هشدار داده و نظام سرمایه داری را در مقابل چشمانمان عریان می کند. آیا چشمانمان آن را دیده و کاری را که باید کنیم خواهیم کرد؟ آیا ما نیز سلاح هایمان را روغن کاری کرده و نقشه مند اما جان بر کف برای از پای در آوردن این هیولا به پا خواهیم خواست؟ در این میان زنان خاورمیانه باید تبدیل به نیروئی آگاه و دور اندیش و جنگنده شوند که از هیچ هیولائی درخواست کمک نمی کنند و خود را بطور منظم و نقشه مند مسلح به سلاح آگاهی و تشکیلات می کنند تا با چنگ و دندان و تا پای جنگ برای سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد جامعه ای کمونیستی بجنگند.

این اطلاعیه از سوی «سکولاریسم مسئله زنان است» انتشار یافته است. در این اطلاعیه از مردم جهان خواستهاند که صدای اعتراض خود را علیه این وضع بلند کنند و شکایت یا عرض حالی را که در انتهای اطلاعیه است امضا کرده و به دفتر رئیس جمهور الجزایر بفرستند.

Violence against women in the southern city of M’sila, Algeria

Thursday 7 July 2011 by siawi

خشونت علیه زنان در شهر جنوبیِ مسیلا در الجزایر

پنج شنبه ۷ ژوئیه ۲۰۱۱ (۱۷ خردادِ ۱۳۹۰)

توسط: siawi

دو عملیات «تنبیهی» دیگر علیه زنان در کمتر از یک ماه در شهر جنوبی مسیلای الجزایر صورت گرفته است. خانه های آنان به وسیله ی صدها جوان سوزانده شد. آنان به سختی از چنگ جوانان و به دار آویخته شدن گریختند. پلیس هیچ گونه دخالتی نکرد.
این اولین باری نیست که یک چنین اتفاقاتی می افتد. (اطلاعات پیش زمینه زیر را ببینید)

به خواندن ادامه دهید


گزارشی از وال استریت

گزارشی از وال­استریت

برگرفته از سایتِ کمونیست‌هایِ انقلابی‌یِ آمریکا

 

تاریخ: نهمِ اکتبر

 

در حالی​که گزارشِ خود را کامل می­کردم تا برایِ نشریه بفرستم، خبردار شدم که پلیس در روز اولِ اکتبر ۷۰۰ نفر از جنبشِ «وال­استریت را اشغال کنید!» را وقتی رفته بودند تا رویِ پلِبروکلین به صورتِ غیرِ قانونی راه‌پیمایی کنند؛ دست‌گیر کرده است (این خبری مهم بود، چون پیش از این واقعه خبرگزاری‌یِ الجزیره اخبارِ وال‌استریت را پخش نمی­کرد. م) بسیاری از تظاهر­کننده‌گان می­گویند که پلیس آن‌ها را به کمین انداخت،­ به تظاهرکننده‌گان اجازه داد تا واردِ جاده شوند و حتا آن‌ها را اسکرت کرد تا بتوانند از یک چهارراه بگذرند و تظاهرکننده‌گان را به جایی هدایت کرد تا بتواند آنان را به صورتِ توده­ای دست‌گیر کند. باید علیهِ این دست‌گیری­ها برخاست و به حمله‌یِ پلیس به جنبشِ «وال‌استریت را اشغال کنید!» اعتراض کرد و جلویِ آن را گرفت.

اکنون و در واقع از ۱۷ سپتامبر با یک فضایِ جدیدِ فرح­بخشِ مقاومت در وال‌استریت که در منطقه‌یِ پایینی‌یِ مَنهَتَن در نیویورک قرار دارد روبرو هستیم. ۳۰۰۰ نفر واردِ مرکزِ امپراتوری‌یِ مالی‌یِ آمریکا شده اند و این مقاومتِ جسورانه از آن موقع ادامه دارد و بیش از صد نفر در بیرونِ پارکِزوکوتی (liberty plasa) کمپ زده­اند و هر شب رویِ زمین می‌خوابند و هر روز صدها نفر به آن‌ها می‌پیوندند تا این عملیات ادامه پیدا کند. اشغال کماکان ادامه دارد یعنی تا همین الآن که من دارم این گزارش را می‌نویسم که ۹ اکتبر است و اعتراضات و اَعمالِ اعتراضی‌یِ دیگر هم در حمایت از جنبشِ وال‌استریت در سراسرِ آمریکا به راه افتاده است. این اشغال‌گران سایتی دارند (آکیوپای) www.occupywallst.org و مردم در همه­جا از طریق فیس­بوک و توییتر و روش­های دیگر اخبار را به وسیله­ی اینترنت به هم منتقل می‌کنند. وب‌سایتِ www.occupywallst.org می‌گوید که «این [آکیوپای وال‌استریت] یک جنبشِ مقاومتِ بدونِ رهبری است که مردمی از هر رنگ، از هر جنسیت و از هر گرایشِ سیاسی در آن شرکت دارند. آن‌چه که ما همه در آن مشترک هستیم این است که ما نود و نه درصدی هستیم که حرص و آز و فسادِ آن یک درصدِ دیگر را تحمل نخواهیم کرد». به خواندن ادامه دهید


مروری بر قتل عام زندانیان کمونیست در پرو

سندرو لومینوسو

مروری بر قتل عام زندانیان کمونیست در پرو


بازنگری مبارزه​ی زندانیان سیاسی در سنگر زندان، علیرغم این​که تکان​دهنده و هول​ناک است اما حاوی درس​های ارزش​مند مقاومت و حماسه نیز هست. این​که این مقاومت در تمام نقاط دنیا توسط مبارزان و باورمندان به رهایی بشر تبدیل به سنگر درخشانِ مبارزه با رژیم​های ارتجاعی و استثمارگر شده، از یک طرف نیاز ما را به بازنگری گوشه​های نانوشته​ی تاریخِ رزم زندان، مقاومت و امید برجسته می​کند و از طرف دیگر تشابه زیاد روی​کرد مرتجع در قدرت را با آخرین سنگرهای مقاومت و مبارزه​ی انقلابیون در سراسر جهان روشن می​سازد. بدین خاطر از بین میله​های زندان​های دهه​ی 60 جمهوری اسلامی تا امروز، از فراز زندان​های هند، ترکیه، اندونزی، شیلی، مکزیک به سلسله جبال آند می​رویم و نظر به فرجام زندانیان کمونیست پرو می​اندازیم. قطعاً بازنگری این تاریخ و مبارزه​ی پي​گير ما كه با رزم خانواده​های زندانيان سياسی در پرو و سایر نقاط دنیا تكميل می​شود، رشته اتحاد و پیوند ناگسستنی ما در برابر قدرت​های ارتجاعی و امپریالیست​ها خواهد بود.

می​خواهیم از زندان​هایی بنویسیم که در لیست نامه​های هم​بسته​گی و دادخواهی سازمان عفو بین​الملل و نهادهای حقوق بشری و قضایی بیش​ترین تعداد را از سرتاسر دنیا به خود اختصاص داده​اند. اِل فرانتون، كالائو و لاريگانچو و کانتو گرانده نام سنگرهای درخشان نبرد هستند كه در دفتر نبرد انقلابی پرولتاريای جهانی نقش بسته و باید آن​ها را به خاطر سپرد. باید به​خاطر سپرد لحظاتی را که صدای شلیک گلوله​ی ارتشیان در فریاد «زنده باد انقلاب» و «زنده باد جنگ خلق»ِ زندانیان از آوا تهی شد.

انتظاری که از خواندن این نوشته می​رود علاوه بر این​که دریافت عمیق​تری از واقعه​ی تکان دهنده​ی زندان​های پرو است که اتفاقاً در دوران تبلیغِ مرگ کمونیسم، شکست انقلابات و اتفاقا شکست انقلاب ایران –دهه 60 شمسی- رخ داد، تامل در این سئوالات است که این کشتار در چه بستر تاریخی(1) و با چه اهداف سیاسی در ابعاد کشوری و جهانی رقم خورد؟ چه رابطه​ای بین این جنایت با جنایات مشابه در این دهه و دهه​ی پس از آن می​توانیم پیدا کنیم که از رویارویی سرمایه​داری جهانی با موج اول انقلابات قرن بیستم با آرمان سوسیالیسم و کمونیسم حکایت می​کند؟ اصلاً چرا قتل عام زندانیان سیاسی –دراین جا پرو- توسط سیستم حاکم در آن مقطع تاریخی لازم بود و طرح سئوالی مشابه در رابطه با قتل عام زندانیان سیاسی ایران در دهه​ی 60 با توجه به این​که انقلاب مردمی ایران شکست خورده بود؟

  به خواندن ادامه دهید


واپسين سنگرِ مبارزه



نگاهی به  زندان­های ترکیه بعد از کودتای 1980

اولدوز درخشان

کودتای سال 1980 در ترکیه در چارچوب داخلی و بین­المللی­اش یگانه پروژه­ای بود که سرمایه به پشتوانه آن می­توانست در خاورمیانه­ی متلاطم ژاندارم جدیدی را جای​گزین نماید. پیاده نمودن برنامه­های اقتصاد بازار آزاد، ترکیه را به آستانه­ی برخوردهای جدی طبقاتی کشانده بود. این وضعیت با توجه به مبارزات مردم ایران و قدرت​گیری کمونیست­ها در افغانستان تابلو آشفته و نا امنی را برای سرمایه ترسیم می­کرد. دهه​ی 70 ترکیه دهه­ی پرستاره­ای از مبارزات مسلحانه، اعتصاب­ها و تظاهرات کارگری بود. احزاب و سازمان­های سیاسی چپ در این دهه گسترش یافتند. تا جایی که سرمایه برای گسستن حلقه­ی اتحاد و قدرت میان آن­ها در اول ماه می خونین سال1977 صدها هزار کارگر و انقلابی­ای که در میدان تقسیم استانبول گرد هم آمده بودند را توسط افرادی که هیچ­گاه شناخته نشدند به گلوله بست و رسانه­های دولتی شایعه دست داشتن احزاب مائوئیست­ در این قتل عام را در سطح وسیعی گسترش دادند. بعد از این سال چپ با نگاهی انتقادی اما سرشار از فراز و فرود به کار خویش و مبارزات­اش ادامه داد و عمل سازمان​دِهی را دو چندان نمود. با پیروزی انقلاب ایران وضعیت سیاسی ترکیه آشفته­تر گشت. نیروهای سیاسی چپ نمونه­ای موفق در برابر خود می­دیدند و اسلام مدرن(که جدیداً پا به عرصه­ی فعالیت سیاسی در ترکیه گذاشته بودند) با نطق­های آتشین بر منبرها از «بی​پناهی قرآن و اسلام» سخن می­راندند.[1] کتاب­های علی شریعتی در شمار بسیار چاپ می­شد، ناسیونالیست­ها و پان​ترک­ها در پشت پرده دست در دست دولت نقش بازوی سرکوب را ایفا می­کردند. آن­ها اوباش اجیر شده­ای بودند که بر تجمعات هجوم می­بردند و یا در خفا بازوی ترور دولتی را فعال نگه می­داشتند و بر این آشفته​گی­ها می­افزودند. سخن​رانی روز قدس نجم​الدین اربکان [2]زنگ­های خطر را برای سرمایه به صدا در آورد. وضعیت اقتصادی نابسامان و تراز منفی صادرات و واردات قیمت دلار را افزایش داد. بیکاری و قحطی کشور را فرا گرفته بود. برای حل معضلات اقتصادی نخست وزیر سلیمان دمیرل، تورگوت اوزال را به سرپرستی ریاست جمهوری منصوب نمود تا با برنامه­ای سفت و سخت مبنی بر پایین آوردن دست​مزدها و بالا بردن سن بازنشسته­گی، آزاد نمودن نرخ ارز و پایین آوردن مخارج دولتی با IMF وارد مذاکره و هم​کاری شود. احزاب و سازمان­های قانونی توانایی حل بحران­های موجود را عملاً نداشتند و مجلس بعد از بارها تشکیل جلسه حتا نتوانسته بود رئیس جمهور را انتخاب نماید. به دست گرفتن قدرت توسط کمونیست­ها در افغانستان بر پیش­آمدهای حاد احتمالی می­افزود. در حین چنین فضایی بود که امپریالیزم پروژه­­ی موفقی را در ترکیه و منطقه کلید زد. پروژه­ای که می­باید در نتیجه­ی آن منافع سرمایه​ی جهانی در منطقه حفظ شده و با خطر کمونیزم مقابله می­شد. بعد از شاه ایران نقش ژاندارم منطقه به ترکیه واگذار شد و این بار نکاتی اندیشیده شد که جلوی پیش­آمدهای ناخواسته­ی بعدی مانند برآمدن اسلام ستیزه­جو در ترکیه گرفته شود. به خواندن ادامه دهید


کشتار ۶۷ در خوزستان


شگفت​آورترین روی​داد ایران در تابستان ۱۳۶۷ اتفاق افتاد. برای نخستین بار در ایران صدها نفر به خاطر این​که به خدا، به جهان پس از مرگ و روز رستاخیز اعتقاد نداشتند اعدام شدند و حتا شمار بزرگ​تری به نام محارب با خدا پای چوبه​های دار رفتند…

اعدام​ها اکثرا در زندان​های شهرستان​هایی مانند تهران، مشهد، شیراز، تبریز، اهواز و چند شهر دیگر صورت گرفت. در خوزستان جریان بدین​گونه بود که چند وقت قبل از اعدام​ها، تحرکات و برنامه​هایی داشت صورت می​گرفت. کلیه​ی تماس​های زندانیان قطع شد، تلویزیون​ها برداشته شدند و روزنامه​ها دیگر وارد زندان نمی​شد. چند روز قبل از شروع اعدام​ها در زندان فجر اهواز ، یک شب صدایی در بلندگوهای زندان پخش شد : «بسم الرب القاسم الجبارین». چند آیه​ی تهدیدآمیز دیگر نیز قرائت شد و صدای فرمان آتش از سوی فرمانده​ی زندان​بانان صادر شد: «جوخه​ی شماره​ی یک، آتش! » ، «جوخه​ی شماره​ی دو، آتش! » … و صدای رگبار مسلسل بود که همه را به وحشت می​انداخت. این صداها طوری بودند که زندانیان گمان می​کردند دارند اتاق به اتاق می​کُشند و جلو می​آیند. اما آن شب فقط یک نمایش دلهره​آور بود. فردای آن شب، صرامی مسئول زندان​های خوزستان وارد شد. همه​ی زندانیان را جمع کرد و گفت: ما دوباره برگشته​ایم به سال 61 و همه​گی باید دوباره محاکمه شوند!

وضعیت اما به محاکمه​ی صحرایی شبیه بود. تک تک زندانیان را صدا می​زدند و در حضور دیگر زندانیان بازجویی می​کردند. در مورد چپ​ها سوالات بدین​گونه بود: 1) در رابطه با چه گروهی دست​گیر شده​اید؟ 2) آیا هنوز آن گروه را قبول دارید؟ 3) ​درمورد زندانی​های سازمان مجاهدین خلق هم سوالات بدین صورت بود:

1) در چه رابطه​ای دست​گیر شده​اید؟(منظور از طرح این سوال این بود که ببینند زندانی می​گوید منافق یا مجاهد؟)

2) آیا منافقین را قبول دارید؟

3)آیا رجوی را قبول دارید؟

در پایان محاکمه​ی صحرایی، صرامی خطاب به چپ​ها که همه بر سر موضع​شان ایستاده بودند گفت: شما مرتد هستید و حکم مرتد اعدام است! و خطاب به مجاهدین گفت: شما هم منافقید و حکم منافق نیز اعدام است!

بعد یک کمیته​ی چهارنفره​ای متشکل از حبیب راستی، عزیز راستی، شفیعی(مدیر داخلی زندان) و اسماعیل مهدی پور  ایجاد شد. این کمیته افراد اعدامی را مشخص کردند، بقیه را جدا کرده و به اصفهان فرستادند. آن​ها زندانیانی که در زندان فجر مانده بودند را به جوخه​های اعدام سپردند. یکی از اعدامی​ها، محمود دهقانی​زاده بود. محمود در کل شش بار دست​گیر شد. قبل از آخرین دست​گیری روبروی گورستان دسته جمعی مجاهدین که برخی ازاعدامیان سال​های 61 تا 64 را در آن جا دفن کرده بودند(فاز 2 پادادشهر، بین بهشت آباد و صنایع فولاد) منزلی خرید تا در هم​سایه​گی رفقا و هم​رزمانش باشد. اما چندی نگذشت که محمود را دست​گیر کردند و پس از عملیات فروغ جاویدان اعدام شد و در کنار همان رفقا به خاک سپرده شد. مادرش که به خاطر اعدام او سکته کرده و فلج شده بود، هر روز غروب روی ویلچر دم درب منزل می​نشست و برای محمود عزیزش فاتحه می​خواند. به خواندن ادامه دهید


در ساعت سکوت مقدس

در ساعت سکوت مقدس *

گزارشی از کشتار زندانیان سیاسی در زندان وکیل آباد مشهد در سال 67

پس از پایان عملیات موسوم به فروغ جاویدان(مرصاد) هیأت­های مرگ جمهوری اسلامی با فتوای رسمی شخص خمینی برای محاکمه­ی مجدد زندانیان سیاسی در زندان وکیل آباد مشهد نیز تشکیل شد و در فاصله­ای احتمالاً چهار ماهه از مرداد 67 تا آذر ماه همان سال تعداد 120 تا 170 نفر از محبوسین این زندان به مرگ محکوم شده و اعدام شدند. در این نوشته کوشیده­ایم زوایای این کشتار را در حد امکان و با اتکا به منابع عمدتاً شفاهی یعنی خاطرات شاهدان زنده و بازمانده­گان آن فاجعه بررسی کنیم.

پيشينهی زندان وکيل آباد مشهد

  زندان وکیل آباد یکی از مهم­ترین و پرجمعیت­ترین زندان­های کشور بود که پس از 30 خرداد سال 60 تعدادی زیادی از اعضا و هواداران احزاب و سازمان­های اپوزیسیون رژیم پس از طی شدن مراحل بازجویی در بازداشت​گاه­های دیگر به بندهای عمومی این زندان منتقل می­شدند. مشهد به عنوان دومین شهر بزرگ ایران با پیشینه­ی تاریخی­ مبارزاتی وسیع یکی از مراکز برخوردهای حاد سیاسی پس از بهار سال 60 بود. این شهر از یک طرف به عنوان قلب مذهبی ایران و روحانیت شیعه محل حضور و برآمدن چهره­های با نفوذ حاکمیت مانند علی خامنه­ای، عبدالکریم هاشمی­نژاد و…بود و از سوی دیگر یکی از پایگاه­های تاریخی دو جریان عمده­ی سیاسی-چریکی دهه 50 و 60 یعنی سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریک­های فدایی خلق بود و محل فعالیت تعداد زیادی از نیروهای اپوزیسیون به­ویژه هوادران مجاهدین شد و به همین دلایل سرکوب این شهر برای رژیم از اهمیت بالایی برخوردار بود. از اوایل پاییز سال60 یک تیم امنیتی-عملیاتی-قضایی کامل از تهران با حضور چهره­هایی چون علی رازینی، علی فلاحیان، مصطفا پورمحمدی و یک گروه از کمیته­چی­های شهر کرمان​شاه موسوم به «تیم کرمان­شاهی­ها» به ریاست فردی به نام حاج بهرام نوروزی [وی بعدها از سرکرده­گان نیروی انتظامی و فرمانده قرارگاه رسول اکرم ناجا و رئیس پلیس پیش­گیری کل ناجا شد] به مشهد اعزام شدند. از آن پس شناسایی، تعقیب و دست​گیری نیروهای اپوزیسیون و به­ویژه چریک­های تیم­های عملیاتی مجاهدین در دستور کار این مجموعه قرار گرفت. متهمین پس از دست​گیری به یکی از بازداشت­گاه­های ملک آباد( بازداشت­گاه سپاه پاسداران)، خیابان کوه​سنگی(بازداشت­گاه اطلاعات سپاه) یا کمیته­ی خیابان جم منتقل می­شدند و پس از آن مورد شدیدترین و وحشیانه­ترین اشکال و انواع شکنجه­ها و فشارها قرار می­گرفتند تا آن​جا که تعدادی از زندانیان از زیر شکنجه­های وحشیانه و طولانی مدت زنده بیرون نمی­آمدند، عباس رستگار و فریدون کیانی از این نمونه­ها بودند. در مواردی نیز زندانی برای خلاص شدن از شدت شکنجه دست به خودکشی می­زد مانند داریوش آذرنگ که با پیچاندن دستمال کاغذی توسط لوله خودکار در گلو و مجاری تنفسی­اش به زنده​گی خود پایان داد و یا حسین بزازان که در دست­شویی بازداشت­گاه ملک آباد دست به  خودسوزی زد. به خواندن ادامه دهید


مروری بر زندان های گیلان در دهه​ ۶۰

مروری بر زندان های گیلان در دهه ی 60

با تمرکز بر زندانهای رشت و انزلی

گیلان و مبارزهی انقلابی

صفحه​ای از تاریخ مبارزه​ی انقلابی ایران نیست که ورق بخورد و نامی از گیلان و مبارزات مردم آن را نبینیم. به خصوص در تاریخ معاصر ایران، گیلان محل شکل​گیری یا غنای بسیاری از مبارزات انقلابی با اندیشه​ی چپ و کمونیستی است. از رفت و آمد گروه​های مارکسیست از هم​سایه​گان شمالی- قبل از اکتبر 1917- گرفته تا اولین حزب کمونیست ایران و حیدرعمو اوغلی، از جمهوری شورایی گیلان(1) تا حزب توده، از جنبش جنگل تا سیاه​کل، از نفوذ مجاهدین خلق تا فعالیت چریک​های فدایی، راه کارگر، پیکار و اتحادیه​ی کمونیست​ها و… در میان کارگران صنعتی، ماهی​گیران، دهقانان و قشر دانش​جو و محصل و … سرزمین گیلان مرکز زاده شدن و بالنده​گی اندیشه​ی انقلاب و مبارزه​ی انقلابی بود. در مبارزات قبل از بهمن 57، بخش​های وسیعی از مردم درگیر مبارزه​ی ضدنظام سلطنتی بودند. در بحبوحه​ی قیام مراکز دولتی و زندان​های شهرهای اصلی گیلان و دهات اطراف​اَش توسط جوانان انقلابی تصرف شد. ضعیف بودن باورهای مذهبی در بین اهالی شهری و روستایی باعث رشد جهش​وار سازمان​های انقلابی شد. کمونیست​ها در دانش​گاه و مدارس، کارخانه​ها، میان صیادان و کشاورزان و سازمان مجاهدین در اکثر روستاها نیرو جذب می​کردند. خانواده​های زیادی بودند که هم مارکسیست داشتند و هم مجاهد! روابط اجتماعی نسبتاً بازتر و کمتر سنتی– به نسبت دیگر شهرها، نزدیکی به همسایه​ی شمالی، فرهنگ انقلابی 100ساله​ی منطقه، تبعید بسیاری از روشن​فکران چپ و انقلابی به دهات دور افتاده​ی گیلان و …- این امکان را می​داد که اعضای جوان​تر خانواده​ها حتا در روستاهای پرت نیز به گرایشات و سازمان​های سیاسی چپ و مارکسیستی یا مذهبی مجاهدین بپیوندند.

 رژیم اسلامی تازه بر قدرت نشسته، دقیقاً از همان روزهای آغازین پس از قیام بهمن، با استفاده از نیروی ایده​ئولوژیک-نظامی خود(سپاه پاسداران) یورش به دستاوردهای خلق را در این خطه نیز آغاز کرد. وجود پادگان​های نیروی دریایی، انبار اسلحه و مهمات و اسکله​های تجاری، صیادی با قابلیت​های نظامی، رژیم را دست​پاچه کرده بود و با تمام توان برای سلطه بر مراکز شهری و روستایی نیرو گسیل می​کرد و مزدوران محلی را به کار می​گرفت. در همان ماه​های آغاز پیروزی قیام بهمن، اعتصاب و قیام صیادان آزاد به خون کشیده شد و پاسداران به روی تظاهرات بزرگ مردم در مهر ماه سال 58 آتش گشودند و با اوضاعی که مابین57-60 در کل کشور می​گذشت، سال​های تیرباران و اعدام آغاز شد. در میان شهرها و روستاهای گیلان -در برخی موارد- بیش از نیمی از جمعیت آن​ها –به خصوص در روستاها و حومه​ی شهرها- عزادار جان​باخته​گان​شان هستند. روستاهایی مانند؛ آبکنار، مافان، شهرهایی مثل انزلی، لاهیجان، رودسر، لنگرود و رضوان​شهر دربرگيرنده​ی نام​های جاودان و یادآور نبرد بهترین فرزندان این خطه با ضدانقلاب است. رژیم، انقلاب را در گیلان هم مانند سایر نقاط در خون غلتاند، انقلابیون را به بند کشید، خانواده​های زیادی را داغ​دار و در حسرت تحویل اجساد فرزندانشان فرو برد، بیدادگاه​هایش را برقرار ساخت، حضور نظامی و مقرهای سپاهِ خود را تا دوردست​ترین روستاها و عمق جنگل​ها تثبیت کرد و با کشتار، زندان، تبعید و …. نسل57 ضربه​ای کاری به ریشه​ی عمیق انقلاب در گیلان زد. به خواندن ادامه دهید


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 63 مشترک دیگر بپیوندید